ایران ویژ


+ تاریخ دین ایرانیان

تاریخ دین ایرانیان

 

پیش از اسلام : مسعود گلستان حبیبی
اسلام در ایران : دکتر محمد رجبی

دین واعتقادات، بیانگر نحوه مواجهه هر ملتی با امور عالم است، از این رو نمی‌توان آن را در عرض دیگر نهادهای فرهنگی و تمدنی دانست، بلکه فرهنگ و تمدن هر ملتی بر این اساس قوام می‌یابد و مناسبات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و همچنین هنر، علم و اخلاق و غیره بدان باز می‌گردد. به بیان دیگر، می‌توان گفت که دین نسبت حضوری انسان با معبود خویش است و در این نسبت و در مقام عبودیت است که حیات و ممات معنا پیدا می‌کند. در ایران نیز مانند دیگر ملل، دین نقش بسیار اساسی داشته و تاریخ فرهنگ و تمدن آن به نحو کامل با سیرو تحول دین و اعتقادات مرتبط بوده است. اعتقادات دینی در ایران را می‌توان در سه دوره کلی بازشناخت:
  
 
 
1. پیش از مهاجرت اقوام آریایی و دین زرتشت :
در این دوره، براساس پاره‌ای منابع، پرستش خدایان متعدد محور اعتقاد ساکنان نجد ایران بوده و با اعتقادات اقوام آسیای غربی شباهتهای بسیار داشته است. 2. دین اقوام آریایی و ظهور زرتشت : دین قوم ایرانی مانند دیگر اقوام هندواروپائی در دوره‌های متأخر،‌ براساس تعدد خدایان بود، اما با ظهور زرتشت و دعوت به پرسش خدای یگانه ـ اهورامزدا ـ حجابهای اساطیری از آن زدوده شد؛ لیکن با گذشت زمان، توحید زرتشت به ثنویت انجامید و عناصری از عقائد شرک‌آمیز اقوام آریایی وارد دیانت زرتشت گردید. 3. ورود اسلام به ایران : با ورود اسلام به ایران، که با اقبال ایرانیان رو به رو شد، گشت جدیدی در تاریخ فرهنگ و تمدن ایران آغاز گردید. مردم ایران با توجه به سابقه تاریخی خود، حقیقت توحید را پذیرفتند و با ایمان و صداقت خویش به بسط و گسترش اسلام همت گماشتند و همچنین با سعی و تلاش خود در کنار دیگر ملل اسلامی، در بنیان‌گذاری تمدن اسلامی سهم بسزایی داشتند. پیش از ورود اقوام آریایی به ایران، منابع مکتوبی که ما را از نحوه تلقی دینی ساکنان نجد ایران آگاه کند، تنها به فرهنگ و تمدن ایلام و منابع بین‌النهرینی اختصاص دارد.


مرکز حکومت ایلام ـ نخستین حکومت مرکزی ایران ـ در منطقه جنوب غربی و دشت خوزستان قرار داشت و حوزه اقتدار آن به مناطق فارس و بوشهر، دامنه‌های زاگرس و تا حدودی مناطق مرکزی ایران گسترده بود و با تمدنهای بین‌النهرین یعنی سومر،‌ اکد، بابل و آشور ارتباط مستمر داشت. با وجود برخی مشترکات مذهبی ایلام و بین‌النهرین، ویژگیهای خاص مذهب ایلام، آن را بکلی از دین مردم بین‌النهرین متمایز می‌کند. یکی از مشخصات دین اسلامی این بود که خدایانشان را وصف‌ناشدنی می‌دانستند و حتی مجاز نبودند نام آنها را بر زبان آورند و تنها از القاب و عناوین آنها استفاده می‌کردند. سلسله مراتب خدایان ایلامی را می‌توان براساس سندی متعلق به قرن 23 پیش از میلاد، تعیین کرد.1 این سند معاهده‌ای است میان «هیته» پادشاه سلسله اوان و «نرام سین» پادشاه اکد و البته باید یادآور شد که ترکیب خدایان و سلسله مراتب آنها در این عهدنامه، با میزان اهمیت آنها در دوره‌های مختلف تاریخی تمدن ایلام کاملاً منطبق نیست. این معاهده با طلب یاری از الهه «پی نی کیر»، یکی از الهه‌های مهم ایلامی آغاز می‌شود و در دوره‌های متأخر از همو به عنوان «فرمانروای آسمانها» نام می‌برند و ایلامیان او را مادر همة خدایان می‌دانسته‌اند. الهه مهم دیگر «کیریریش» است که البته این نام در عهدنامه مذکور نیامده است. جایگاه اختصاصی این الهه در لیان بوشهر بوده است و البته بتدریج نفوذ آن تا شوش یعنی به طرف شمال شرقی گسترش یافت و در شهر شوش این الهه را با لقب «مادر خدایان» و «الهه معبد بزرگ» می‌شناخته‌اند. در این معاهده پس از الهه مادر، خدایی موسوم به «هومبن» قرار داشت: و در سراسر ادوار تاریخی ایلام به عنوان مهم‌ترین و بزرگترین خدا باقی ماند. واژه «هومبن» احتمالاً از ریشه Hupa به معنی فرمان دادن گرفته شده است و القاب او عبارت بودند از: «نگاهدارنده»، «خدای توانا»، «خدای بزرگ» و «خدای خدایان» که پادشاه ایلام تحت حمایت فرّه قرار داشت. یکی دیگر از خدایان ایلامی «اینشوشینک» بود که خدای محلی شهر شوش محسوب می‌شد، اما در هزاره دوم پیش از میلاد به سبب مرکزیت یافتن شهر شوش، جایگاه مهمی به دست آورد.
این نکته حائز اهمیت است که به سبب نوع حکومت ایلام، یعنی محلی بودن آن، هر شهری خدایان جداگانه داشته است و با قدرت گرفتن و مرکزیت آن شهر، خدایان متعلق به آن نیز اهمیت به سزا می‌یافت. واژه «اینشوشینک» به احتمال بسیار از کلمه سومری «نین ـ شوشیناک»به معنی خداوند شوش اخذ شده است. در دوران ایلام میانی – اواسط هزاره دوم ـ این الهه به همراه «هومبن» و «کیریریش» خدایان سه گانه را تشکیل می‌دادند. دیگر از خدایان مهم ایلامی «نهونته» است که در متون ایلامی از او با عنوان خدای حامی نامبرده شده و در معاهده مذکور درمرتبه پنجم از سلسله مراتب خدایان قرار داشته است. واژه «نهونته»، هم به معنی خدا و هم به معنی خورشید، احتمالاً از واژه «نَن» به معنای روشنایی روز گرفته شده است. این الهه، به سبب ارتباط با خورشید و گستراندن نور و روشنایی، خدای قانون ایلامیها نیز محسوب می‌شده است. در کنار خدای خورشید، یک خدای ماه نیز وجود داشت:
این الهه غالباً با کلمه اکدی «سین» (= ماه) آمده و بالاترین لقب او پدر یتیمان است. الهه «نروندی» نیز در ایلام از جایگاه مهمی برخوردار بود و «الهه پیروزی» محسوب می‌شد. دو خدای دیگر ایلامیان «سیموت» یا «شیموت» و «منزت» بودند. در معاهده مذکور نام «سیموت» بعد از «اینشوشنیک» آمده است که از اهمیت آن حکایت می‌کند و لقب آن منادی نیرومند خدایان است. «منزت» نیز که همسر «سیموت» است،‌ کم‌اهمیت‌تر از وی نبود و از او به عنوان «بانوی بزرگ» یاد می‌شد. مردم ایلام همه نعمتهای دنیا را نتیجه لطف و عنایت خدایان می‌دانستند و در مراسم مذهبی در معابد خویش این خدایان را ستایش و پرستش می‌کردند و برای جلب رضا و خشنودی خدایان، هدایایی نیز تقدیم می‌داشتند. نمونه‌هایی از این مراسم را می‌توان در معبد «چغازنبیل» تصویر کرد.

با ورود اقوام آریایی به ایران و به ویژه با ظهور زرتشت، اعتقادات دیگری در ایران رواج یافت. هر چند این قوم عناصری از باورهای اقوام آسیای غربی را پذیرفت، ولی اصول و ماهیت تفکر خویش را حفظ کرد و از این راه، بر اوضاع منطقه، تأثیرهای شگرفی نهاد.
برای بررسی دیانت زرتشت، ضروری است به اعتقادات اقوام آریایی که از جانب زرتشت نسخ شد، اشاره کنیم، و بدین منظور، آگاهیهای ما از چهارگونه منابع به دست می‌آید:
از کهن‌ترین خدایان هندواروپایی، دیائوس “dyaus” بوده که از لحاظ اشتقاق با deva سانسکریت daeva اوستایی، deus لاتین، theos یونانی، devas لیتوانی و dev پهلوی، دیو فارسی و همچنین با dieu فرانسوی همریشه است، به معنای روشنایی و درخشیدن، درگذشت روزگاران، این خدا در اعتقادات برخی از اقوام هندواروپائی و همچنین قوم ایرانی،‌از مقام فرمانروایی تنزل پیدا کرد و به مرتبه پدیده‌های آسمانی چون روشنایی روز و غیره درآمد.
پس از نزول دیائوس، خدای دیگری، «وارونا» “varuna” جایگزین آن شد. «وارونا» به همراه «میترا» در رأس خدایانی است که در معاهده بغازکوی به آنها اشاره شده است. کلمه «وارونا» از ریشه Ver به معنای پیوستن است. وی ضامن پیمانها و معاهداتی است که آدمیان را به یکدیگر مربوط می‌کند و به معنای قاعده و قانون است. «وارونا» یکی از دو ایزد اصلی در « ریگ ودا» است. در ریگ ودا از آن با عنوان Visvadarsta یا ظاهر در همه جا4 یاد کرده‌اند. وی هزار چشم و دیده‌بان دارد و هیچ چیز از نظر او دور نیست و بر همه چیز آگاه و تواناست؛ وارونا حاکم مطلق است و ناظم نظام عالم. «منم آن پادشاه فرمانده که حکمرانی از آن من است و منم که بر همه عالم فرمان می‌رانم، همه نامیراها از آن من‌اند. خدایان از وارونا فرمانبرداری و پیروی خواهند نمود، منم پادشاه وارونا که همه قدرت‌های برتر آسمانی به من اعطا شده است…».5 از القاب وی «آسورا»ست به معنای سرور و مولی. وجود همین لقب موجب شده که بسیاری از محققان، اهورمزدای زرتشتی را با وارونا مقایسه کنند. ایشان، صفات و وظایف مشترک این دو را دلیل بر این آورده‌اند که پس از اصلاح دینی زرتشت، اهورمزدا جایگزین وارونا شد. اهورمزدا نیز مانند «وارونا» بر همه چیز آگاه و همه جا حاضر و فریب‌ناپذیر و خردمند و نیرومند است.
در بسیاری از سرودها ریگ ودا و همچنین معاهده بغازکوی، نام «وارونا» در کنار «میترا»6 آمده است و این زوج خدایان در کنار هم حافظ قانون و نظام عالم “rta” سانسکریت و “Asa” اوستایی هستند «ای وارونا، و میترا لطف و عنایت شما در تمام عالم گسترده است...از لطف شما خدایان است که ما روزی فراوان برای بقا حاصل می‌کنیم».7 «این سرودها را به وارونا و میترا تقدیم می‌داریم... باشد که وارونا و میترا برای یاری ما این قربانی را بپذیرند».8 واژه میترا از ریشه Mei بــه معنای پیمان بستن و قرارداد و توافق است و مراد از آن پیمانی است که میان آدمیان بسته می‌شود. میترا ضامن پیمان است که با واژه «مهر دروج» یاد می‌شود. میترا به عنوان ایزد پیمان، دشمن همیشگی مهر دروجان و پیمان شکنان است: «پیمان‌شکن (مهر دروج) بدکار تباه می‌کند همه کشور را ای سپیتمان، درست همانند صد جادوگر به همانگونه که نابودکننده مرد مقدس است. مبادا که مهر (پیمان) را بشکنی، ای سپیتمان، نه آن پیمانی را که با «دروند» [بدکار] می‌بندی و نه آن پیمان را که با شخص مقدس بهدین می‌بندی [پیمان ـ مهر ـ برای هر دو معتبر است] هم برای بدکار و هم برای مؤمن».9از وظایف دیگر میترا به مانند وارونا، استوار نگه داشتن نظام عالم و قانون راستی است. Rta سانسکریت و asa اوستایی نظم و قانونی است که در همه عالم سریان دارد و آدمی به واسطه آن هدایت و سعادت دنیا و آخرت او تضمین می‌شود و انسان در سراسر عمر خویش باید تسلیم آن باشد و اساس حیات خود را بر آن قرار دهد و چنین کسی مؤمن (= Asavan) است. همانگونه که در متون ودایی، ترکیب «میترا ـ وارونا» آمده، در متون اوستایی نیز مهر با اهورا به عنوان یک ترکیب دیده می‌شود: «میثرااهورای بزرگ فناناپذیر مقدس را می‌ستاییم»10 این ترکیب مهر و اهورمزدا نیز دلیل دیگری شد تا محققان اهورای ایرانی را با وارونای هندی مقایسه کنند.
با ظهور زرتشت از اهمیت و اعتبار میترا کاسته شد، تا آنجا که در «گاهان»11 ـ سرودهایی که با شخص زرتشت الهام شده ـ فقط یک بار کلمه میثرا آمده است و در آنجا نیز بیشتر نظر به معنای لغوی است، نه به عنوان ایزدی خاص. اما پس از زرتشت، به سبب نفوذ این خدای توانا در دلهای مردم، بار دیگر به آیین زرتشت راه یافت و نقش بسیار مهمی پیدا کرد تا جایی که یشت دهم به نام مهر موسوم شد و در آغاز آن چنین آمد: «اهورمزدا به زرتشت سپیتمان گفت: پس هنگامیکه مهردارنده چراگاههای فراخ را آفریدم، ای سپیتمان آنگاه او را آن اندازه ستودنی و قابل نیایش آفریدیم مانند خود که اهورمزدا هستم».12 در اینجا هر چند مهر مخلوق اهورمزدا خدای یگانه زرتشت است، اما در مقام نیایش و عبادت همطراز اوست. در این بخش از اوستا مهر،‌ با شکوه و اقتدار وصف‌ناپذیر، مورد ستایش و نیایش قرار می‌گیرد: «باشد که مهر دارنده چراگاههای وسیع بیاید برای یاری ما، بیاید برای رستگاری ما، بیاید برای حمایت ما، بیاید برای آمرزش ما، بیاید برای تندرستی و سلامت ما، بیاید برای پیروزی ما، بیاید برای خوب زیستن ما، بیاید برای راستکاری ما، آن مهر نیرومند، بسیار قوی، قابل ستایش، قابل پرستش، نافریفتنی بوسیله همه جهان مادیِ».13از دیگر خدایان اقوام هندوایرانی «ایندرا» بود که نام وی نیز در معاهده بغازکوی آمده است. «ایندرا» از خدایان مورد توجه « ریگ ودا» است و در بیش از یک چهارم از سرودهای ودا نام او ذکر شده است. او خدای رعد و برق است و همچون سلاحی از آن استفاده می‌کند. «ایندرا» با نوشیدن شیره گیاه سوما (اوستایی: Haoma هوم) به جنگ دشمنان می‌رود: «این ایندرا، ای سومانوش، بیا تا سرودهای ستایش ما را بشنوی به اینجا بیا، سرود را جواب گوی و اجابت آن را بسرای،‌ و به صدای بلند آواز برآر، ای ایندرای نیکو، دعای ما را برآورده کن، و این قربانی را کامیاب ساز».14ایندرا مظهر جنگاوری و دلیری است و شهریار این جهان است که با بازوان توانا و نیروی جنگندگی، موانع را از پیش روی برمی‌دارد. یکی از مهم‌ترین کارهای ایندرا، کشتن دیو خشکسال و قطحی “Vrta” است. « ورتا» آبهای عالم را یکجا نوشیده و در بدن خود محبوس کرده بود. با از میان رفتن او دوباره آبها به جهان باز می‌گردد و دوره آبادانی و خرمی از نو آغاز می‌شود. از این رو، ایندرا ملقب به « ورته هن» “Vrtahan” به معنای «کشنده ورتا» ست.
در پهلوی به «وهرام» و در فارسی جدید به «بهرام» تبدیل می‌شود. ایندرا خدائی است که علاوه بر داشتن صفتهای پسندیده، گاه مرتکب اعمال ناپسند می‌شود و در دیانت زرتشت آن را از جمله «دیوان» قلمداد می‌کنند، ولی صفت مهم آن ـ کشنده دیو خشکسالی ـ در صورت ایزد بهرام ظاهر می‌شود. وی در اوستای متأخر، به عنوان ایزدی بسیار مهم، مظهر دلاوری و جنگاوری است.
دیگر از خدایانی که نام آن در معاهده بغازکوی آمده و از خدایان مشترک هندواروپائی است مجموعه «ناساتیاها» ست که در ریگ ودابا «آشوین» همراه است و بسیار مورد پرستش و نیایش بودند. خدایان متعدد دیگری همچون آگنی، سوما و... نزد این قوم وجود داشته‌اند که البته در دین زرتشت تعدادی از آنها در زمره «دیوان» جای گرفتند.
خدایان اقوام هندواروپایی و هندوایرانی را می‌توان براساس نظر «ژرژ دمزیل» به سه طبقه تقسیم کرد.15 این نظام سه گانه، براساس وظایف و خویشکاری خدایان، منطبق با نظام سیاسی و اجتماعی این اقوام بوده است. در این مراتب سه‌گانه، هر گروه از خدایان وظیفه‌ای دارد که منطبق با مراتب عالم است.
دسته اول، خدایان آسمانی‌اند (جبروت) که مظهر قدرت و فرمانروایی واقتدارند. بر مبنای سرودهای «ریگ ودا» و همچنین معاهده بغازکوی «وارونا ـ میترا» وظایف این گروه از خدایان را برعهده دارند و در نظام عالم، طبقه روحانیان مظهر این گروه از خدایان هستند. دسته دوم خدایان فضای میانه‌اند (ملکوت) و ایندرا از جمله خدایان این گروه است و طبقه جنگاوران مظهر این گروه از خدایان هستند. دسته سوم خدایان زمینی‌اند (ملک) که اگنی و ناساتیاها از این دسته خدایان به شمار می‌روند و در نظام عالم، طبقه کشاورزان مظهر این خدایان باروری و آبادانی هستند.
با ظهور زرتشت، عقاید کهن آریایی که مبتنی بر تعدد خدایان بود، نسخ شد. وی با دعوت به پرستش خدای بزرگ ـ اهورا مزدا ـ دینی نو تأسیس کرد که اساس آن بر توحید استوار بود. سرودهای «گاهان» قدیمی‌ترین بخش از اوستا، که به شخص زرتشت الهام شده، صورتی منزه دارد و از شوائب شرک و تعدد خدایان به دور است. حتی مراسم عبادی مبتنی بر تعالیم گاهانی ساده و بی‌آلایش است و استفاده از مسکرات که نزد آریاییها با نوشیدن عصاره گیاه سوم ـ هوم رواج داشت، مطرود و حتی مورد لعن و نفرین قرار گرفته است: «کی ای مزدا… این مشروب مسکر و پلید را خواهی برانداخت از آن چیزی که کرپانهای زشت کردار و شهریاران بدرفتار ممالک را می‌فریبند.»16 با دعوت زرتشت به پرستش اهورا مزدا، بسیاری از کاهنان آریایی با او مخالفت کردند؛ چندانکه در «گاهان» و دیگر جاهای اوستا، زرتشت از «کوی‌ها»17 و «کرپن‌ها»18 که با تعالیم او دشمنی می‌ورزیدند، به زشتی یاد می‌کند و ایشان مورد طعن و لعن وی و اهورمزدا قرار می‌گیرند. «کرپن‌ها و کوی‌ها بواسطه تسلط خویش مردم را به سوی اعمال زشت دلالت می‌کنند تا آنکه حیات جاودانی آخرت آنان را تباه نمایند روان و وجدان آنان وقتی که به نزدیک پل چینود19 رسد در بیم و هراس خواهد افتاد آنان جاویدان در خانه دروغ (دوزخ) بمانند».20درسراسرگاهان، اهورمزدا یگانه آفریدگار جهان مینوی و مادی وسرچشمه خیرها و نیکیهاست. اهورای ایرانی که با اسورای هندی بی‌نسبت نیست، در هیئت تألیفی جدید با مزدا،21 خدای مطلق دین زرتشت می‌شود و بسیاری از خدایان آریایی به ردیف اهریمنان و دیوان سقوط می‌کنند: «از تو می‌پرسم ای اهورا براستی مرا از آن آگاه فرما، کیست آن کسی که در روز نخست از آفرینش خویش پدر راستی گردید کیست آن کسیکه به خورشید و ستاره راه سیر بنمود... کیست نگهدار این زمین در پایین و سپهر (در بالا) ... کیست آفریننده آب و گیاه ... کیست آفریننده روشنایی سودبخش و تاریکی ... من می‌کوشم ای مزدا که ترا به توسط خرد مقدس آفریدگار کل بشناسم».22اما در ادواربعدی عناصری که زرتشت از عقاید آریایی زدوده بود، بار دیگر در صورتی جدید به آیین زرتشت راه یافت، مانند پرستش هوم و نوشیدن شیره این گیاه در مراسم عبادی، تا آنجا که حتی یکی از یشتهای اوستا به «هوم یشت» موسوم می‌شود و مهم‌تر آنکه اعتقاد به توحید، به ثنویت تبدیل می‌شود و در متون کلامی متأخر زرتشتی رسمیت می‌یابد. در توضیح باید افزود که در تعالیم گاهانی، اهورمزدا ـ سرور خردمند، مولای حکیم ـ خدای بزرگ است و سپندمینو23 (مینوی مقدس) مظهر خلاقیت اوست و انگره مئینیو24 (اهریمن) که مظهر زوال و نیستی و نابودی است، نه در برابر اهورمزدا، بلکه در برابر سپندمینو قرار می‌گیرد و اهورمزدا متعالی از این دوست: «من می‌خواهم سخن بدارم از آن دو گوهری که در آغاز زندگانی بوده‌اند از آنچه که یکی مقدس به دیگری خبیث گفت که فکر و تعلیم و خرد و آرزو و گفتار و کردار و روح ما با هم یگانه و یکسان نیست».25اما براساس اوستای متأخر به ویژه متون پهلوی زرتشتی، اهورمزدا از موقعیت یکتایی نازل می‌شود و با سپندمینو یکی می‌گردد و از این رو در تقابل با اهریمن قرار می‌گیرد. بدینسان ثنویت متأخر جایگزین توحید آغازین می‌گردد.
در متون گاهانی معانی مجردی وجود دارند که تجلیات اهورمزدا به شمار می‌روند و در دوره متأخر زرتشتی در زمره فرشتگان مقرب اهورمزدا تلقی و در کنار وی به نام امشاسپندان ـ نامیرایان مقدس ـ موسوم شده‌اند. این تجلیات مجرد و مقدس عبارتند از: وهومنه (vahu-manah): بهمن، اشه و هیشته (asa-vahista): اردیبهشت، خشتره وئیریه(xsaora-vairya): شهریور، سپنته ارمئیتی (sponta-armaiti) : سپندارمذ، هوروتات (haurvatat) : خرداد، امرتات (amurtat): امرداد، که با سپنته مئینیو (spanta-mainiyu) «امشاسپندان» را تشکیل می‌دهند.
دررأس امشاسپندان، «بهمن» قرار دارد و بنابر روایت بندهش26 «از همه یزدان، بهمن به دارار نزدیکتر است».27 واژه بهمن در اوستایی aahu-manah و در پهلوی vhuman مرکب از دو جزء است: vahu به معنای خوب و نیک و manah به معنای منش و فکر و اندیشه است و درترکیب معنای «اندیشه نیک» می‌دهد. در «گاهان» اهورمزدا پدر بهمن خوانده شده است: «ای مزدا همانکه ترا با دیده‌دل نگریسته در قوه اندیشه خود دریافتم که تویی سرآغاز که تویی سرانجام که تویی پدر اندیشه نیک (بهمن) که تویی آفریننده راستی که تویی داور دادگر اعمال جهانی».28 به طور کلی بهمن «واسطه فیض» است و از طریق او زرتشت به همپرسگی اهورمزدا نائل می‌شود و همچنین او میزان اعمال مردمان و داور روز واپسین است.
از دیدگر امشاسپندان «اردیبهشت» است که پس از بهمن و سپندمینو برترین امشاسپندان است. واژه اردیبهشت، در اوستایی asa-aahista و در پهلوی ardwahist، مرکب از دو جزء است: asa یا arta به معنای پارسایی، راستی و پاکی و تقدس و vahista که صفت عالی به معنای بهترین است و در ترکیب به معنای «بهترین راستی» است. اردیبهشت نیز در «گاهان» اهمیت بسیار دارد و تجلی خود اهورمزدا است: «آن کسی که در روز نخست به درخشیدن و نورانی گشتن این بارگاه نغز اندیشید کسی است که از نیروی خرد خویش بهترین راستی بیافرید».29 اردیبهشت در جهان مینوی تجلی راستی و پاکی و قدوسیت اهورمزداست و در جهان خاکی نگهبان آتش است و اهورمزدا به هنگام آفرینش به یاری او گیاهان را برویانید و از این سبب نگهبان مرغزارها نیز هست.
«شهریور» از دیگر امشاسپندان در اوستایی xsaora-vairya و در پهلوی sharewar آمده است. این کلمه از دو جزء xsaora به معنای ولایت و شهر و vairya به معنای برگزیده و مطلوب تشکیل شده است. در ترکیب به معنای ولایت مطلوب یا شهریاری برگزیده است. شهریور در جهان مینوی تجلی بهشت است و در جهان مادی تجلی ولایت و سلطنت الهی که به واسطه آن، نیروی خیر بر پلیدی و ناپاکی پیروز می‌شود و این پیروزی تفضل اردیبهشت بر مردمان است و آن کس که پیرو راستی است در ظلّ ولایت ایزدی قرار می‌گیرد و مؤید به تأییدات الهی می‌شود.
دیگر از امشاسپندان «سپندارمذ» است که این کلمه در اوستایی sponta-armaiti و در پهلوی spandarmad و از دو جزء تشکیل شده است:‌ جزء اول sponta به معنای مقدس ـ که کلمه «اسفند» از آن باقی مانده است ـ و جزء دوم armaiti به معنای فضیلت، اندیشه و فداکاری و فروتنی است. بنابراین در ترکیب به معنای فضیلت مقدس یا فروتنی مقدس است. در «گاهان» از او چون پرورش‌دهنده آفریدگان یاد می‌شود30 و مردم از طریق اوست که تقدس می‌یابند. همچنین آن را دختر اهورمزدا خوانده‌اند و از این رو فرشته و نگهدارنده زمین دانسته شده است: زمین، خرمی و آبادانی و باروری خود را هموار از آن دارد. سپندارمذ در عالم مینوی مظهر محبت و وفا و بردباری است و در جهان مادی چنانکه پیشتر آمد، نگهدارنده و حامی زمین است برای آبادانی و باروری و شکوفایی.
«خرداد» و «امرداد» از دیگر امشاسپندان‌اند. خرداد در اوستایی haurvatat و در پهلوی hordad آمده و به معنای کمال است و مأمور نگهداری از آب‌: «که هستی، زایش و پرورش همه موجودات از آن است و هم زمین را آبادانی از اوست».31اما «امرداد» به معنای بی‌مرگی، در اوستایی amorotat و در پهلوی amurdad آمده که در ترکیب به معنای بی‌مرگی است. امرداد مظهر ذات جاویدن اهورمزدا و نگهبان گیاهان و خوردنیهاست و با جفت خود،‌ خرداد، نشان آب و گیاه‌اند و بر تشنگی و گرسنگی چیره می‌شوند.
دیگر از امشاسپندان «سپندمینو» ست، به معنای مینوی مقدس که در اوستای متأخر با اهورمزدا یکی دانسته شده است. اینها مجموعاً هفت امشاسپندان را تشکیل می‌دهند که در برابر اهریمن و دیوان قرار می‌گیرند. نامهای «دیوان» که در برابر امشاسپندان قرار می‌گیرند، اینهاست: «اکومن» (akoman=) اوستایی : (aka-monah)، به معنای اندیشه بد، در مقابل بهمن، اندر (andar=) اوستایی : (indra) همان «ایندرا»ی ودایی است در برابر اردیبهشت؛ ساوول (sawul=) ـ اوستایی: (saurva) در برابر شهریور؛ ناگهس (naghes=) اوستایی: (nanghaisya) در برابر سپندارمذ؛ تریز (tariz=) اوستایی: (taurvay) به معنای نابودکننده و زریز (zariz) اوستایی: (zairik) به معنای زردرنگ در مقابل خرداد و امرداد. آنها دشمن امشاسپندان و صفات نیک اهورایی هستند البته نام دیوان دیگری نیز در اوستا آمده است که دشمن فرشتگان و ایزدان زرتشتی‌اند.
آنچه از تعالیم گاهان، به اجمال دریافته می‌شود، آن است که اهور مزدا خدای متعال است و سپندمینو ـ مینوی مقدس ـ مظهر آفرینندگی اوست و اهریمن که نماد زوال و ویرانگری و نابودی است، در برابر مینوی مقدس قرار دارد. امشاسپندان تجلیات مختلف اهورمزداست که دیوان در تقابل با ایشان قرار می‌گیرند و نبرد میانشان تا غلبه «نور اهورایی» بر «ظلمت اهریمنی» ادامه خواهد یافت. اما در اوستای متأخر، اهورمزدا با سپندمینو همسان تلقی شد و در برابر اهریمن قرار گرفت. پس از اهورمزدا، امشاسپندان قرار دارند که دیگر تنها تجلیات اهورمزدا نیستند، بلکه ایزدان مقرب درگاه او به شمار می‌روند. پس از آنها ایزدان دیگر از جمله مهر، ناهید، سروش،‌ بهرام، وای و غیره قرار می‌گیرند که از ایزدان مهم اوستای متأخرند و برای هریک یشت خاصی جهت ستایش وجود دارد.
از دیگر نکات مهم که از بخشهای مختلف اوستا و همچنین متون پهلوی دریافته می‌شود، حکایت آفرینش است که در مجموع مسائل مهمی از جمله نظرگاه دیانت زرتشتی در خصوص جهانشناسی و آخرت‌شناسی از آن استخراج می‌شود. بنابر روایتهای زرتشتی، عمر جهان دوازده هزار سال است که این زمان کرانمند خود بخشی از زمان بیکرانه است. این دوره دوازده هزار ساله به چهار دوره سه هزار ساله تقسیم می‌شود و با «فرشکرد»32 و رستاخیز به انجام می‌رسد. در آغاز زمان بیکرانه بود که ازلی و ابدی است و دو جهان تاریکی و روشنی وجود داشت: بر جهان روشنایی،‌ اهورمزدا و بر جهان تاریکی اهریمن حکم می‌راند. اهورمزدا از وجود جهان تاریکی و اهریمن آگاه بود به سبب آن که اهورمزدا از همه چیز آگاه است. او برای مقابله با یورش اهریمن و صیانت از جهان روشنایی، زمان کرانمند را از زمان بیکرانه آفرید تا در این مدت اهریمن و دیوان را مغلوب کند تا دیگر خط هجوم بدکاران همیشگی نباشد. در مقابل، اهریمن به سبب جهل و نادانی از هستی اهورمزدا آگاه نبود تا آنکه از روی اتفاق، جهان روشنایی را می بیند: «هنگامیکه این دو مینو [مینوی مقدس (= اهورمزدا) و مینوی ویرانگر (= اهریمن)] برای نخستین بار به هم رسیدند زندگی و مرگ را آفریدند از این جهت است که در سرانجام بدکاران از بدترین هستی (دوزخ) و پرهیزکاران از بهترین هستی (بهشت) برخوردار گردند».33از این دوره دوازده هزار ساله، در سه هزار سال اول، اهورمزدا برای مقابله با اهریمن آفرینش مینویی را آغاز کرد: امشاسپندان، ایزدان و مینوی جهان مادی یعنی آسمان، آب، زمین، گیاه، حیوان وانسان را آفرید تا ابزاری برای رویارویی با اهریمن باشند. از این حکایت دو نکته مهم می‌توان دریافت: نخست آنکه آفرینش طعمه‌ای است تا اهریمن به طمع خام غلبه بر نور و روشنایی، هجوم آورد و در این معرکه نابود شود و دیگر آنکه عالم محل مبارزه و جدال خیر وشر و نور و ظلمت است. اهریمن با دیدن جهان روشنایی، به جهان تاریکی بازگشت تا برای نابودی نور، دیوان را به وجود آورد و «هرمزد چون آفریدگان اهریمن را دید، (آن) آفریدگان سهمگین، پوسیده، بد وبد آفریده را، پسندش نیفتاد و ایشان را بزرگ نداشت. پس اهریمن آفریدگان هرمزد را دید (او را) پسند افتاد آفریدگانی بس ژرف، پیروز و همه آگاه».34
اهریمن در پایان سه هزار سال اول به قصد تاخت و تاز و نابودی خیر، دوباره به مرز جهان روشنایی می‌آید و با هرزه‌درایی تهدید می‌کند که اهورامزدا و آفریدگان وی را از میان برخواهد داشت؛ اهورمزدا نخست بسان خیرخواهان، به اهریمن پیشنهاد آشتی می‌دهد، البته بدان شرط که اهورمزدا و آفریدگانش را ستایش کند: «آنگاه اهورمزدا با دانستن چگونگی فرجام کار آفرینش به پذیره اهریمن آشتی برداشت و گفت‌ که:‌ اهریمن! بر آفریدگان من یاری بر، ستایش کن، تا به پاداش آن بی‌مرگ، بی‌پیری، نافرسودنی و ناپوسیدنی شوی‌… اهریمن گفت که: نَبَرم بر آفریدگان تو یاری و نَدَهم ستایش : بلکه تو و آفریدگان تو را نیز جاودانه بمیرانم (و) همه آفریدگان تو را به نادوستی تو و دوستی خود گمراه کنم‌… اهورمزدا گفت که: ای اهریمن! هر کاری از تو برنیاید که تو مرا نتوانی میراندن و آفریدگان مرا نیز چنان نتوان کردن که به تملک من باز نرسند».35 اهورمزدا بادانش و خرد کامل خود نیک می‌داند که اگر زمان نبرد محدود نشود، تهدیدهای اهریمن مؤثر خواهد افتا و آفرینش پاک او نابود وآمیختگی نور و ظلمت همیشگی خواهد شد. اهریمن از روی جهل وغفلت ذاتی خود، این دعوت را مبنی بر محدود شدن زمان کارزار پذیرفت و بدین گونه نابودی خویش را مسلم کرد: «اهورمزدا به اهریمن گفت که زمان کُن تا کارزار را بدین پیمان به نه هزار سال فراز افکنیم. زیرا دانست که بدین زمان کردن اهریمن را از کار بیفکند. آنگاه اهریمن به سبب نادیدن فرجام (کار) بدان پیمان همداستان شد».36 سپس اهریمن تازش خود را آغاز کرد، اما اهورمزدا با خواندن دعای «اهونَوَر»37 او را به جهان تاریکی پس راند و اهریمن با شنیدن این دعا و دیدن آنی فرجام کار و نابودی خود و دیوان و رستاخیز و از کارافتادگی شر و پلیدی، گیج و بی‌حس شد و به جهان تاریکی باز افتاد؛ آنگاه اهورمزدا در آغاز سه هزاره دوم، آفریدگان را به صورت مادی آفرید: «از روشنی بیکران آتش، از آتش باد، از باد آب، از آب زمین و همه هستی مادی را فراز آفرید» و بنابر حکایتی که در بخش دهم بندهش آمده است: «اهورمزدا نخست از آتش تنی مادی فراز آفرید و سپس از سر آن آسمان و از پای آن زمین و از اشک آن آبها واز موی آن گیاهان و از دست راست آن گاو و از دست چپ آن، تن کیومرث ـ نخستین انسان ـ را خلق کرد او آتش را در نهاد همه موجودات قرار داد تا پاره‌ای از اندیشه نیک و خرد همه آگاه خود را در ایشان به ودیعه نهاده باشد».
بنابر رایت بندهش: اهورمزدا «نخست آسمان را آفرید روشن، آشکارا، ... او آفریدگان را همه در درون آسمان بیافرید... او به یاری آسمان شادی را آفرید... پس از گوهر آسمان آب را آفرید... سدیگر از آب زمین را آفرید... او گوهر کوهها را در زمین بیافرید که پس از آن از زمین بالیدند و رستند... چهارم، گیاه را آفرید، نخست بر میانه این زمین فراز رُست چند پای بالا، بی‌شاخه، بی‌پوست، بی‌خار و تر و شیرین او همه گونه نیروی گیاهان را در سرشت داشت... پنجم گاو یکتا آفریده را در ایوانویچ آفرید... (آن گاو) سپید و روشن بود چون ماه... ششم کیومرث را آفرید روشن چون خورشید».38 کیومرث بر جانب چپ رودخانه دائیتی که مرکز عالم است و گاو بر سوی راست رود آفریده شدند. پیش نمونه انسان هرچند واپسین آفریده اهورمزدا است، ولی اشرف موجودات و ماحصل کائنات است که به واسطه او، پیروزی نور اهورایی بر ظلمت اهریمنی تحقق می‌یابد. انسان به سبب اندیشه پاک در صدر آفریدگان جای دارد و برای نخستین بار نیوشای ندای الهی می‌شود: «فـَروَهَر کیومرث پاک را می‌ستاییم نخستین کسی که به گفتار و آموزش اهورمزدا گوش فرا داد».39
پس از اینکه اهریمن بیهوش به دوزخ افتاد، دیوان کوشیدند تا او را از بیهوشی به در آورند و به او قول دادند که به آفریدگان اهورمزدا یورش آورند و آنان را دچار درد و اندوه کنند، اما هیچ سودی نداشت. آنگاه یکی از دیوان پیمان بست که مرد راستکار و گاو یکتا آفریده را دچار چنان رنجهای بیشمار کند که زندگی در نظرشان بی‌ارزش شود و بدین‌گونه اهریمن جانی تازه گرفت.
از سوی دیگر، با به حرکت درآوردن جهان مادی به دست اهورمزدا، همه عالم به جنبش درآمد، آنگاه اهریمن به همراهی همه دیوان از جای برخاست تا به جهان یورش آورد و این آغاز سه هزاره سوم است که دوره آمیختگی خیر و شر و نور و ظلمت است. اهریمن به همراهی دیوان آسمان را شکافت و به درون آن پای نهاد و آسمان چنان از او ترسید که گوسفند از گرگ. پس آنگاه بر آب تاخت و به میانه زمین آمد و مزه آب را به بدی برگرداند و زمین چنان تاریک شد که در هنگام ظهر (نیمروز) چون شب تاریک می‌نمود و بر زمین «خرفستران» موجودات اهریمنی همچون مار، اژدها، کژدم، وزغ و غیره را رها کرد تا آن را آلوده کنند و گیاه را زهرآلود کرد که زود خشکید. آنگاه اهریمن در واپسین یورش، به همراهی دیوان به گاو و کیومرث روی آورد و آن دو را به آز و نیاز، درد و بیماری و هوس و کاهلی دچار کرد،اما کیومرث که اجل او سی سال تعیین شده بود، در زمان مقدر از میان رفت. با هجوم اهریمن همه آفریده‌های اهورایی که عاری از نقص و عیب بودند، به ظاهر به نیرو شر آلوده شدند، حتی آتش نیز به دود و تیرگی درآمیخت. اما این آغاز نبرد بود. آفرینش اهورایی به مقابله دیوان برخاست و از آنجاست که نظام عالم بسط می‌یابد. نخستین مقابله از آن مینوی آسمانی بود که راه بازگشت اهریمن را به جهان تاریکی بست تا نابودی اهریمن و دیوان در همین جهان قطعیت یابد. دیگر نبرد را آب آغاز کرد و به همراهی باد چنان بر زمین باران بارید که همه موجودات اهریمنی به زمین فرو شدند و از این باران دریاهای زمین پدید آمد. سدیگر نبرد را زمین کرد که چون اهریمن یورش آورد، زمین لرزید و از آن کوهها پدید آمد که نخستین کوه البرز بود و بسیاری سود و منفعت مردمان از این کوههاست. چهارم نبرد از آن گیاه بود که چون خشک شد، امرداد (امشاسپند) گیاه را خرد کرد و با آب درآمیخت آنگاه به همه زمین ببارانید. بر همه زمین گیاه چنان رُست که موی بر سر مردمان. پنجم نبرد را گاو یکتا آفریده کرد که چون درگذشت، به سبب سرشت گیاهی، از اندامهای او پنجاه و پنج غله و دوازده نوع گیاه درمانی از زمین رویید.
در پایان سی سال چنانکه تقدیر بود، کیومرث جان سپرد و از پیکر وی هشت فلز به وجود آمد: از سر او سرب، از خون ارزیر، از مغز سیم، از پای آهن، از استخوان روی، از پیه آبگینه، از بازوی پولاد و از جان او زر به پیدائی آمد. نطفه کیومرث پس از مرگ به خورشید و روشنایی بی‌پایان پیوست و در آنجا پالوده شد و بخشی از آن را سپندار مذ ـ الهه زمین ـ پذیرفت و چهل سال در خود نگاه داشت و پس از چهل سال، مشی و مشیانه، نخستین زوج انسانی از آن پدید آمدند. نخستین پیام اهورمزدا به ایشان چنین بود که شما منشأ مردمان هستید و باید که در اندیشه، کردار و گفتار سرآمد باشید. از نسل ایشان پادشاهان پیشدادی و کیانی به ظهور رسیدند که هر یک بنابر مقام و مرتبه خود به گونه‌ای با اهریمن و دیوان جنگیدند تا نوبت به گشتاسب پادشاه کیانی حامی زرتشت رسید: «چون گشتاسب شاه سی سال شاهی کرده بود، هزاره به سر رسید. پس هزاره چهارم آغاز شد. در آن هزاره، زرتشت دین را از اهورمزدا پذیرفت و آورد. گشتاسب شاه پذیرفت و رواج بخشید».40
پس زرتشت در میانه دوره آمیختگی خیر و شر، به همپرسگی اهورمزدا رسید و دین مزدیسنا را پذیرفت و دعوت خود را آغاز کرد و بدین‌گونه با زرتشت و موعودان او سه هزاره چهارم آغاز شد. موعودان زرتشت که پسران او هستند هر کدام درآغاز هر یک ازهزارهها ظهور می‌کنند تا مقدمات غلبه نور بر ظلمت فراهم شود.
نخستین از این نجات بخشان، «اوشیدر» است.41 او چون به سی سالگی می‌رسد، خورشید ده شبانه روز در اوج آسمان، همانجا که در آغاز آفرینش آفریده شده بود، می‌ایستد و برای گیاهان سه سال همیشه بهار خواهد بود. در دوران او گرگ که از موجودات اهریمنی است، از میان می‌رود و بسیاری از دیوان و دروجان مغلوب می‌شوند. پس از گذشت نیمی از هزاره اوشیدر، دو سوم مردم جهان پارسا و یک سوم بدکارند.
دومین موعود زرتشت «اوشیدرماه»42 است. او چون سی ساله می‌شود، خورشید بیست شبانه روز در اوج آسمان می‌ایستد و برای گیاهان شش سال به سرسبزی خواهد گذشت و شیر گاو و گوسفند به بالاترین حد افزایش می‌رسد دیوان گرسنگی و تشنگی مغلوب می‌شوند و پیری کم و حیات و شادابی افزودن می‌گردد؛ دوستی و بخشندگی و شادی گسترش می‌یابد و مار که از آفریده‌های اهریمنی است از میان می‌رود و ضحاک پلید که زندانی شده بود، از بند رها می‌شود، اما سرانجام به دست گرشاسب از بین می‌رود.
سومین و آخرین موعود زرتشت «سوشیانس»43 است. او در پایان جهان ظهور می‌کند تا غالباً خیر بر شر به انجام رسد. او همانند خورشید نورانی است و چون به سی سالگی می‌رسد، به همپرسگی اهورمزدا می‌آید و در این زمان، خورشید سی شبانه روز در میان آسمان می‌ایستد. پیش از رستاخیز، سوشیانس به مقابله دروج بدعت می‌رود و بر آن چیره می‌شود. او با ستایش اهورمزدا همه دیوان را نابود می‌کند وسرانجام با اهورمزدا و امشاسپندان بر اهریمن غلبه می‌کنند. در زمان پنجاه و هفت ساله سوشیانس همه دیوان از میان می‌روند و اثرات تخریبی حضور اهریمن ودیوان پاک می‌شود: بیماری، پیری، مرگ، ستم، بدعت و غیره همه از میان می‌روند و همه آفریدگان درکمال خوشی و سعادت روزگار به سر می‌برند.
با ظهور سوشیانس منجی نهایی دیانت زرتشت و زوال و نابودی اهریمن و دیوان، عمر جهان پایان می‌یابد و دررستاخیز پرهیزکاران به پاداش کارهای نیک و گناهکاران به عقوبت خواهند رسید. اعتقاد به جهان آخرت و اجر و عقاب اعمال مردمان از اصول اساسی دین زرتشت است: هنگام مرگ، روان در گذشتگان سه شب پیرامون بدن می‌گردد و گفتار و کردار و پندار گذشته خود را مرور می‌کند. در سپیده ‌دم روز چهارم هر روانی به سوی جایگاه داوری می‌رود که ایزد سروش و رَشن در آنجا حضور دارند؛ پس از آن اگر پرهیزکار بوده، دین و کردار او چون دوشیزه‌ای زیباروی و اگر گناهکار، به هیئت عجوزه‌ای زشت به استقبال او خواهد آمد. آنگاه روان به سوی پل چینود رهسپار می‌شود؛ این پل برای راستکاران بسیار عریض و گذر از آن آسان است وبرای زشتکاران بسان لبه تیغ می‌نماید، چندانکه روان دروند به قعر دوزخ فرو خواهد افتاد. روان آن کس که از پل بگذرد، به بهشت رهنمون خواهد شد. درباره بهشت و دوزخ و عالم برزخ و نحوه پاداش و عقوبت در کتاب «اردا ویرافنامه» که شرح عروج روحانی یک موبد زرتشتی است، به تفصیل مطالبی آمده استمهاجرت اقوام و تبلیغ و اشاعه تعالیم آن به غرب ایران نیز گسترش یافت. بعدها در دولت هخامنشی نیز نفوذ قابل ملاحظه‌ای پیدا کرد، هرچند به صراحت نمی‌توان گفت که دین دولت هخامنشی، زرتشتی بود، اما با توجه به اینکه خدای بزرگ شاهان هخامنشی، که در کتیبه‌ها ذکر آن آمده است، همان اهورمزدای دین زرتشت است می‌توان به این نتیجه رسید که در آن دوره گونه‌ای از اعتقادات مزدیسنی در دربار هخامنشی رواج داشته است، هر چند خدایان دیگری نظیر «مهر» و «ناهید» هم مقبولیت عام داشته‌اند.
از منابع مکتوب بر جای مانده از شاهان هخامنشی به ویژه داریوش اول، می‌توان به روشنی به اعتقاد ایشان پی برد. داریوش پادشاهی خود را مرهون لطف و عنایت «اهورمزدا» می‌داند و هر چه را برای نظم وسامان ممالک تحت انقیاد خویش، انجام داده، به اراده او منسوب می‌کند و او را خدای بزرگ خطاب می‌کند و می‌گوید: «اهورمزدا بزرگ است آنکه بزرگترین خدایان است او ـ داریوش شاه ـ‌ را آفرید، و به وی شهریاری را اعطا کرد به خواست و اراده اهورمزدا داریوش شاه است».44 در جای دیگر می‌گوید: «خدای بزرگ است اهورمزدا که این زمین را آفرید که آسمان را آفرید که مردم (انسان) را آفرید که شادی را آفرید برای مردمان که داریوش شاه را به حکومت رسانید».45
با زوال قدرت دولت هخامنشی، سرزمین ایران مورد هجوم اسکندر مقدونی و سپاه وی قرار گرفت. اسکندر که سعی در هلنی کردن جهان آن روزگار را داشت، با تصرف سرزمین ایران، امپراتوری وسیع، اما نه چندان پایداری را بنیان نهاد. او با ایجاد شهرکههای بزرگ در کنار ولایات شرقی کوشید فرهنگ و زبان یونانی و همچنین مناسبات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی یونانیان را در سرزمینهای شرقی رواج دهد، اما به سبب تمایز عمیق میان اندیشه شرقی با نوع تفکر یونانی، حتی با وجود حکومت سلوکی، توفیقی در این باره حاصل نشد  ...
 
ایران ویژ