ایران ویژ


+ پارسه

پارْسَهْ

هخامنشیان عادت باستانی کوچ کردن را فراموش نکردند، و معمولاً همه سال را در یک جا به سر نمی‌بردند، بلکه بر حسب اقتضای آب‌و‌هوا، هر فصلی را در یکی از پایتخت‌های خود سر می‌کردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند، و در فصل خنکی هوا به همدان می‌رفتند که در دامنه کوه الوند افتاده بود و هوای لطیف و تازه و خنک داشت. این سه شهر «پایتخت» به معنی اداری و سیاسی و اقتصادی بودند، اما دو شهر دیگر هم بودند که «پایتخت آئینیِ» هخامنشیان بشمار می‌رفتند، یکی پاسارگاد که در آن‌جا آیین و تشریفات  تاجگذاری شاهان هخامنشی برگزار می‌شد، و دیگری «پارْسَهْ» که برای پاره‌ای تشریفات دیگر به کار می‌آمد. این دو شهر «زادگاه» و «پرورشگاه» و به اصطلاح «گهواره» پارسیان به شمار می‌رفت، و گور بزرگان و نام‌آوران آنان در آن‌جا بود و اهمیت ویژه‌ای داشتند؛ به عبارت دیگر، این‌ها مراکز مذهبی ایرانیان هخامنشی بودند، مانند اورشلیم و واتیکان، که نظر به اهمیت آیینی خود، مرکز ثقل بسیاری از حوادث بوده‌اند. البته از این دو تخت‌جمشید بیش‌تر اهمیت داشته است و به همین دلیل، اسکندر مقدونی آن را به عمد آتش زد تا گهواره و تکیه‌گاه دولت هخامنشی را از میان ببرد و به ایرانیان بفهماند که دیگر دوره فرمانروایی آنان به سر آمده است.

نام اصلی این شهر پارْسَهْ بوده است که از نام قوم پارسی آمده است و آنها ایالت خود را هم به همان نام پارس می‌خواندند. پارسه به همین صورت در سنگ نوشته خشیارشا بر جرز درگاهای «دروازه همه ملل» نوشته شده است، و در لوحه‌های عیلامی مکشوفه از خزانه و باروی تخت‌جمشید هم آمده است. یونانیان از این شهر بسیار کم آگاهی داشته‌اند، به دلیل این که پایتخت اداری نبوده است، و در جریان‌های تاریخ سیاسی، که مورد نظر یونانیان بوده، قرار نمی‌گرفته. به علاوه، احتمال دارد که به خاطر احترام ملی و آئینی شهر پارسه، خارجیان مجاز نبوده‌اند به مکان‌های مذهبی رفت‌‌ وآمد کنند و در باب آن آگاهی‌هایی به دست آورند؛ همچنان  که تا پایان دوره قاجار، سیاحان اروپایی کم‌تر می‌توانستند در باب مشاهد و امام‌زاده‌های ایرانی تحقیق کنند. بعضی گمان کرده‌اند که در برخی از نوشته‌های یونانی از پارسه به صورت پارسیان persai   و یا شهر پارسیان Persia نام رفته است، اما این گمان مبنای استواری ندارد.پِرْسِهْ پُلیْس

نام مشهور غربی تخت‌جمشید ، یعنی پِرْسِهْ پُلیْس (Perse Polis) ریشه غریبی دارد. در زبان یونانی، پْرسهْ‌پُلیْس و یا صورت شاعرانه آن پِرْسِپ‌ْتوُلیْس Persep tolis لقبی است برای آِتِنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و «ویران‌کننده شهرها» معنی می دهد.این لقب را آشیل، شاعر یونانی سده پنجم ق.م. در چکامه مربوطه به پارسیان، به حالت تجنیس و بازی با الفاظ، در مورد «شهر پارسیان» به کار برده است (سُوکنامه پارسیان، بیت 65). این ترجمه نادرست عمدی، به صورت ساده‌‌ترش، یعنی پرسه پلیس، در کتب غربی رایج گشته و از آن‌جا به مردم امروزی رسیده است. 

خود ایرانیان نام «پارسه» را چند قرن پس از برافتادنش فراموش کردند چون کتیبه‌ها را دیگر نمی‌توانستند بخوانند و در دوره ساسانی آن را «صدستون» می‌خواندند. البته مقصود از این نام، تنها کاخ صدستون نبوده است، بلکه همه بناهای روی صفه را بدان اسم می‌شناخته‌اند. در دوره‌های بعد، در خاطر ه مردم فارس، «صدستون» به «چهل‌ستون» و «چهل‌منار» تبدیل شد. جُزَفا باربارو، از نخستین اروپاییانی که این آثار را دیده است (سال 1474 میلادی)، آن را ِچْل‌‌مِنار (چهل‌منُار) خوانده است. (3)  پس از برافتادن هخامنشیان خط و زبان آنها نیز بتدریج نامفهوم شد و تاریخ آنان از یاد ایرانیان برفت، و خاطره‌‌ شان با یاد پادشاهان افسانه‌ای پیشدادی و نیمه تاریخی کیانی درهم آمیخت، و بنای شکوهمند پارسه را کار جمشید پادشاه افسانه‌ای که ساختمان‌های پرشکوه و شگرف را به او نسبت می‌دادند دانستند و کم‌کم این نام افسانه‌ای را بر آن بنا نهادند.کاربرد بناهای تخت‌جمشید

تخت‌جمشید در دل استان فارس، یعنی میهن هخامنشیان، بنا شده است. داریوش بزرگ در حدود 518 ق.م. صخره بزرگی را در حدود شمال غرب کوه مهر (= کوه رحمت) برگزید تا کوشک شاهانه‌ای بر روی آن بنا نهد، وی و پسرش خشیارشا، و پسرزاده‌اش اردشیر یکم، بناهای با شکوه تخت‌جمشید را بر آن‌جا بنا کردند. بر این نکته باید تأکید کرد که هدف داریوش بزرگ از ساختن این کوشک در سرزمین فارس، ساختن یک پایتخت اداری و سیاسی نبوده، زیرا که این مکان از مرکز دولت دور بوده، بلکه می‌خواسته است مرکزی برای تشریقات ایرانی درست کند. ارنست هرتسفلد که در سالهای 1930 در تخت‌جمشید حفاری می‌کرد، گفته است: «چنان می‌نماید که تخت‌جمشید جایی بوده است که به علت‌های تاریخی و علایقی ریشه‌دار در زادگاه دودمان هخامنشی ساخته شده و نگهبانی گشته و تنها در مواقع برگزاری مراسم و تشریفاتی خاص از آن استفاده می‌شده است»  بسیاری از محققان معتقدند که تخت‌جمشید تنها برای برگزاری جشن نوروز، که هم عیدی شاهی و هم جشنی دینی و هم آیینی ملی بود، به کار می‌رفت. استاد  و. لنتس W. Lentz  استدلال کرده است که داریوش بزرگ جایگاه و جهات این کوشک را بر طبق محاسبات نجومی ساخته است و محور تابش خورشید به هنگام دمیدن، در روزهای معینی از سال با محورهای عرضی و طولی تخت‌جمشید رابطه می‌یابد. از سوی دیگر کارل نیلندر  Carl  Nylanderمعتقد است که شواهدی برای برگزاری جشن نوروز در تخت‌جمشید در دست نیست و کالمیر Peter Calmeyer  نقوش تخت‌جمشید و متون یونانی را مقایسه کرده و به همان نتیجه رسیده است. عده‌ای هم با توجه به اسناد دیوانی و کاربرد برخی از بناها (مثلاً حرمسرا) و وسعت کاخ‌ها وهزینه گزافی که بر سر ساخت آن‌ها به کار رفته است، تخت‌جمشید را مرکزی سیاسی و ادرای و بازرگانی می‌دانند که تناسبی با آیین‌های مذهبی نداشته است. اما حقیقت آن است که اسناد دیوانی، هزینه‌های کارگری و سازندگی و نقش‌تراشی و نیز رفت‌و‌آمدهای پیک‌ها و مأموران دولتی در تخت‌جمشید همه به زمانی تعلق دارند که داریوش و خشیارشا و اردشیر آن‌جا را بنا می‌کرده‌اند یعنی فعالیت ساختمانی در آنجا زیاد بوده است. وجود جشن نوروز در زمان هخامنشی هم از شواهدی ثابت می‌شود (مثلاً وجود جشن مهرگان، زیرا که در نوروز درست آغاز سال و در مهرگان درست میانه سال را جشن می‌گرفته‌اند، ایجاد تقویم اوستایی، که شامل جشن‌ها منجمله نوروز می‌بوده‌ ـ در دوره هخامنشی و نیز وجود دعای مخصوص زرتشتی بسیار کهن برای نوروز، که با اعتقادات هخامنشیان پیوند ناگسستنی دارد). از سوی دیگر در زمان ساسانی نیز با آن‌‌‌که استخر‌ـ جانشین پارسه‌ـ محل اصلی ساسانیان و جایگاه مذهبی و برگزاری آیین‌های دولتی (مثلاً تاجگذاری) بود، هیچ ‌گونه مرکزیت سیاسی نداشت. با این دلایل جشن ما هنوز نظریه آیینی‌ بودن تخت‌جمشید را مرجح می‌دانیم .

صفّه‌ پارسه

 تخت‌جمشید بر روی صفّه‌ای بنا شده است که کمی بیشتر از یکصدوبیست‌ وپنج‌هزار متر مربع وسعت دارد. خود صفه برفراز و متکی به صخره‌ای است که از سمت شرق پشت به کوه‌ مهر (= کوه رحمت) داده است و از شمال و جنوب و مغرب در درون جلگه مرودشت پیش رفته و شکل آن را می‌توان یک چهار ضلعی دانست که ابعاد آن تقریباً چنین است: 455 متر در جبهه غربی، 300 متر در طرف شمالی، 430 متر در سوی شرقی و 390 متر در سمت جنوبی کتیبه برزگ داریوش بر دیوار جبهه جنوبی تخت، صریحاً گواهی می‌دهد که در این مکان هیچ بنایی قبل از وی موجود نبوده است.

کارهای ساختمانی تخت‌جمشید بفرمان داریوش بزرگ در حدود 518 ق.م آغاز شد. اول از همه می‌بایست این تخت بسیار بزرگ را برای برآوردن کوشک شاهی آماده سازند: بخش بزرگی از یک دامنه نامنظم سنگی را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معینی که مورد نظرشان بود، تراشیدند و کوتاه و صاف کردند و گودیها را با خاک و تخته‌سنگ‌های گران انباشتند، و قسمتی از نمای صفه را از صخره طبیعی تراشیدند و بخشی دیگر را با تخته‌سنگ‌های کثیرالاضلاع کوه پیکری که بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و برای آن‌که این سنگ‌های بزرگ بر هم استوار بمانند آن‌ها را با بست‌های دم چلچله‌ای آهنی به هم پیوستند و روی بست‌ها را با سرب پوشانیدند (این بست‌های فلزی را دزدان و سنگ‌ربایان کنده و برده‌اند؛ تنها تعداد کمی از آن‌ها را بر جای مانده‌اند). این تخته سنگ‌ها یا از سنگ آهکی خاکستری رنگی است که از کوه و تپه‌های اطراف صفه استخراج می‌شده و یا سنگ‌های آهکی سیاهی شبیه به مرمر است که از کانهای مجدآباد در 40 کیلومتری غرب تخت‌جمشید می‌آورده‌اند. خرده سنگ‌ها و سنگ‌های بی‌مصرف حاصل از تراش و تسطیح صخره را نیز به درون گودها ریختند. شاید در همین زمان بوده است که با آب انبار بزرگ چاه مانندی در سنگ صخره و در دامنه کوه‌ مهر (= کوه رحمت) به عمق 24 متر کندند. 

پس از چند سال، صاف کردن صخره طبیعی و پر کردن گودی‌ها به پایان رسید و تخت هموار گشت. آن‌گاه شروع به برآوردن شالوده بناها کردند و در همان زمان دستگاه آب دَرکُنی تخت‌جمشید را ساختند بدین معنی که در دامنه آن قسمت از کوه رحمت که مشرف بر تخت است آبراهه‌هایی کندند و یا درست کردند، و سر این آبراهه‌ها را در یک خندق بزرگ و پهن، که در پشت دیوار شرقی تخت کنده بودند، گذاشتند تا آب باران کوهستان از راه آن خندق به جویبارهایی در جنوب و شمال صفه راه یابد و به دَر رَوَد. بدین‌گونه خطر ویرانی بناهای روی تخت‌ ناشی از سیلاب جاری از کوهستان از میان رفت، اما بعدها که این خندق پُر شد آب باران کوهستان قسمت اعظم برج و باروی شرقی را کند و به درون  محوطه کاخ‌ها ریخت و آن‌ها را انباشت، تا این که در هفتاد سال گذشته؛ باستان‌شناسان این خاک‌ها را بیرون ریختند و چهره بناها را دوباره روشن  ساختند. بر روی خود صفه، آبراهه‌های زیرزمینی کنده‌اند که از میان حیاط و کاخ‌ها می‌گذشت و آب باران سقف‌ها از راه ناودان‌هایی که مانند لوله بخاری و با آجر و ملاط قیر در درون دیوارهای ستبر خشتی تعبیه کرده بودند، وارد آبراهه‌های زیرزمینی می‌شد و از زیر دیوار جنوبی به دشت و خندقی در آن جا می‌رسید. هنوز قسمت‌هایی از این آبراه‌های زیرزمینی و ناودان‌های درون دیوارها را در گوشه‌و‌کنار تخت‌جمشید می‌توان یافت. هم اکنون  نیز آب باران‌های شدید زمستانی از این آبراه‌ها به در می‌رود.

تخت‌جمشید

پس از برافتادن هخامنشیان خط و زبان آنها نیز بتدریج نامفهوم شد و تاریخ آنان از یاد ایرانیان برفت، و خاطره‌‌ شان با یاد پادشاهان افسانه‌ای پیشدادی و نیمه تاریخی کیانی درهم آمیخت، و بنای شکوهمند پارسه را کار جمشید پادشاه افسانه‌ای که ساختمان‌های پرشکوه و شگرف را به او نسبت می‌دادند دانستند و کم‌کم این نام افسانه‌ای را بر آن بنا نهادند. کهن‌ترین منبعی که این محل در آن قصر جمشید نامیده شده عجائب‌نامه است، که در حدود 590 (1384م) نوشته شده است. البته در شاهنامة فردوسی هم از «تخت‌جمشید» یادی رفته است ( در آن‌جا که می‌گوید ضحاک به هنگام جنگ با جمشید «سوی تخت‌جمشید بنهاد روی‌ ـ چو انگشتری کرد گیتی بر اوی» اما احتمال می‌رود مقصود از تخت، پایتخت‌جمشید بوده باشد و اصطلاح مزبور در این مورد نام خاصی را نمی‌رساند . ما نام مشهور این مکان، یعنی تخت‌جمشید را به کار می‌بریم.

تخت‌جمشید ارگ شهر پارسه به شمار می‌رفته است . در جنوب و شما ل صفه، در دو دره، که از جریان سیل‌های کوهستانی به وجود آمده، خانه‌های بزرگان کشوری و سپاهی جای داشته است و در سمت غرب و جنوب غربی و شما ل‌غربی صفه، شهر «پارسه» واقع بوده. خانه‌های ساکنان شهر از خشت خام بنا شده. و از این‌رو خیلی زود از میان رفته است و چون دورة آبادی شهر حدود 200 سال بوده و پس از ویرانی به دست اسکندر مقدونی متروک مانده، آثار بناها از بین رفته است و به جز مواردی معدود نشانه‌هایی دیده نمی‌شود به ویژه که در جای آن‌ها کشت کرده‌اند و به مرور بلندی‌ها را پست و پستی‌ها را هموار ساخته‌اند.

معرفی تخت جمشید

"تخت جمشید" که غربیان آن را " پرسِه پلیس " می خوانند، در ۵٧ کیلومتـری شمال شرقــی شیراز وبرروی صفّـــــه ای به ارتفـاع ۱۷۷۰ متراز سطح دریا واقع است.  " صفـّه تخت جمشید " حدود  ۱۲۵هزار متر مربع وسعـــــــت دارد و آثار روی آن بازمانده ارگ " شهر پارسه " است که ازمراکز مهم دوره " هخامنشی " بوده  و در جلگه " مرودشت " در غرب آثارفعلی جای داشته است.  این آثار شامل چهار گروه ساختمانی می باشد که از سه طرف در میان دیواری خشتی و استوار بنام "باروی تخت جمشید" محصور بوده است.  یک " پلکان بزرگ ورودی " درشمال غرب صفه درست کرده اند که دوطرف قرینه دارد و هر طرف آن با ۱۱۱ پله پهن اما کم ارتفاع ازسطح دشت به بالای سکو هدایت میکند. این پلکان از نظر هنری و معماری در حد کمال است و بقول " ارنست هرتسفلد " Ernest Herzfeld  آلمانی که نخستین " کاوش علمی در تخت جمشید " را کرده است، در هیچ جای جهان قدیم نظیری ندارد.

بناهای روی صفه چهار نوع اند. در نیمه شمالی، کاخهای تشریفاتی " دروازه همه ملت ها " و " کاخ آپادانا " و " کاخ صد ستون " و " کاخ سه دروازه " یا " کاخ مرکزی " و " دروازه نیمه تمام " واقع اند. درربع جنوب غربی کاخهای اختصاصی " تـَچَرا " و " هدیش " و " کاخ اردشیر یکم " و کاخ مشهور به "حرمسرای خشیارشا" جای دارند، و ربع جنوب شرقی به " خزانه تخت جمشید " اختصاص دارد. " دروازه همه ملت ها " به وسیله " خیابان سپاهیان " به محوطه " دروازه نیمه تمام " وصل می شود. کل بناها با " باروی "تخت جمشید " محافظت می شده است که مشتمل بوده بر دیواری خشتی و ستبر در شمال و جنوب، که علاوه بر آن همچون کمانی برروی تپه شرقی که " تپه شاهی " نام داشته، ادامه می یافته است و ناحیه ای را محافظت می کرده که در آن دو دخمه سنگی در دل کوه درآورده اند که دخمه شمالی " آرامگاه اردشیر سوم " (۳۵۶ تا ۳۳۶ ق م) و دخمه جنوبی " آرامگاه اردشیر دوم" (۴۰۴ تا ۳۵۶ ق م) از پادشاهان " هخامنشی " می باشد ونیز یک " چاه سنگی " عمیق هم در میان این دو کنده اند تا از ریختن سیلاب به درون کاخها جلوگیری کند.
ظاهرا آغاز ساخت و ساز در " تخت جمشید " در حدود ۵۱۸ ق م بوده است و دوره ساختمانی آثارنزدیک پنجاه سال مداوم طول کشیده است. بانی اولی و اصلی آن " داریوش بزرگ " (۵۲۱ تا ۴۸۶ ق م) بود که خودش در " کتیبه های بنای تخت جمشید " که بردیوار جنوبی صفه کنده است می گوید " در این جا پیشتر بنائِی نبود. من اینجا این ارگ راساختم و آن را زیبا و کامل وامن ساختم ".  پس از " داریوش بزرگ " پسر وجانشین او " خشیارشا " ( ۴۶۶ تا ۴۲۴ ق م) بیشتری آن کارهای ساختمانی به پایان رسید، اما در زمان پادشاهان بعدی هم کارهای تعمیراتی ادامه یافت و " اردشیر سوم" ساخت و سازهایی در آنجا کرد و در بعضی جایها تغییراتی داد. تا اینکه در سال ۳۳۰ ق م " اسکندر مقدونی " " شهر پارسه " راگشود وبه تاراج داد و کاخهای " تخت جمشید " را هم به عمد آتش زد تا دیگر برا ی ایرانیان امیدی به تجدید دولت " هخامنشی " نماند. از آن پس " تخت جمشید" متروکه ماند واگر چه اولین فرمانروایان " ساسانی " در آنجا اثاری از خود به جای گذاردند، ولی نام " پارسه " را فراموش کردندو آن را " صــــــد ستون " خواندند که بعدها " چهل ستون " و " چهل منا ر" هم می گفتند.
 همه قرائن حاکی از آن است که " داریوش بزرگ " نه تنها کاخ هایی را که ساخته است طراحی کرده بوده ، بلکه طراح اثار بعدی هم بوده است . برای  ساختن کاخها اول می بایست بر دامنه "تپه شاهی" سکویی به وسعت۱۲۵ هزار متر مربع را آماده سازند یعنی بخش بزرگی از یک دامنه نامنظم صخره ای را مطابق نقشه ای دقیق تا ارتفاع دلخواه  راهموار سازند و بلندیهایش را بتراشند و گودی هایش را با خاک و تخته سنگ  پر کنند تا بدین ترتیب سکویی درست شود که که قسمتی از نمای آن از صخره طبیعی تراشیده شده بود و بخش دیگرش را با تخته سنگهای کثیرالاضلاع و کوه پیکر برآورد ه بود ند.  بعد برروی آن آثار دلخواه را بر طبق برنامه ای منظم  ساختند بطوری که محوطه  به چهار بخش تقریبا مساوی تقسیم گردید و آثار روی آن به طرزی شگفت انگیز مطابق برنامه از پیش معین شده در چهار گروه ساخته شد. دقت در طرح نقشه آثار از این جا بر می آید که از همان آغاز کار سه نوع آبراهه بر روی صفه تهیه دیدند. یکی خندقی بزرگ و پهن در پشت دیوار شرقی تخت ، که آب بارا ن کوهستان را به راه " راه آبهای زیرزمینی " در شمال و جنوب صفه می رساند تا از آنجا بدَر رَوَد. این راه آبها چندین متر ژرفا دارند و اززیر تخت به دشت می رسند. دوم راه آبهایی که در داخل شالوده کاخ ها با آجر قیر اندود بسان چاه سنگ چین شده  درست کردند تا بعد که دیوارها را بالا می آورند آنها راه هم بصورت ناودان در داخل دیوارها تا سطح بام ها بالا ببرند و آب باران سقف را به درون راه آبهای زیرزمینی برسانند ( نمونه های آن در درون پی دیوارهای آپادانا، به صورت چاه های چهارگوش هنوز پیدا است). سوم راه آبهایی که با تنبوشه درست کرده اند وآب مصرفی روزانه را جریان می داده است. همچنین برای دفاع از ارگ باروهایی استوار بر آوردند که آثار دیوارهای ستبر خشتی آن و برج هایش بر لبه شمالی صفه و نیز بر فراز تپه مشرف بر آن دیده می شود.  با توجه به این حقیقت که نقشه راه آبها پیشاپیش با نقشه کاخها و دیوارهایشان هماهنگی می داشته اند، می توان دید که همه  طراحی ها از اول کار انجام شده بوده و طراح اصلی کسی جز" داریوش بزرگ "  نبوده است.
درباره " کاربرد بناهای تخت جمشید " حدسیات زیادی زده اند.  انچه مسلم است ارتباط دادن این آثار با اهداف نجومی و رصدخانه ای و معبد سازی، هیچ پایه علمی ندارد.   هدف " داریوش بزرگ " از بنای این ارگ نه ساختن پایتختی دولتی بوده است و نه بنای معبدی دینی.  " کاربرد  بناهای تخت جمشید " و " شهر پارسه "  نمایش قدرت ایرانی و شیوه حکومتی او می بوده است یعنی " داریوش بزرگ "  می خواسته است شکوه و توانگری دولت ایرانی را نشان دهد که با پیروی از دو اصل " نظم مبتنی برراستی " ( " اََرْتَه" ) و " احترام به عقاید " ، سی قوم  یکپارچه ساخته و در کشوری که از آسیای میانه تا رود دانوب و از سند تا حبشه گسترده بود، از نعمت آزادی دینی و فرهنگی و پشتیبانی قانون برخوردار کرده بود و البته از آنها فرمانبرداری هم می خواسته.

" تخت جمشید " نمایانگر اتحاد این اقوام است ، دروازه آن " دروازه همه ملت ها " است و نقوش آن تصویر کننده هماهنگی و همکاری ملت های تابع در نگهداری نظم و قانون نیز پذیرایی شاهانه " داریوش بزرگ " و جانشینانش از خدمتگزاران خویش می باشد.  در این جا نمایندگان اقوام تابع به میهمانی نوروزی پادشاه " هخامنشی " میآمده اند وبا خود نه باج و خراج بلکه " هدایای نوروزی " می آورده اند.
بناهایی که " داریوش بزرگ "  آغاز کرد از این قراراند: اول سکوی " صفه " را با هموارکردن بلندی ها و چیدن سنگهای کلان در اطراف آن ساخته و پرداختند. تخته سنگها را از " کانهای سنگی " نزدیک محل ویا " مجدآباد "  آوردند ودر معدن تراش کلی  دادند و سپس بدون ملاط بر هم سوار  کردند و برای استواری با     " بستهای فلزی " به هم دوختند. راه ورودی به " تخت جمشید " در آغاز از سمت جنوب و نزدیک " کتیبه های بنای تخت جمشید " بوده است اما این " پلکان اولی " را بعدها مسدود ساختند و تنها از " پلکان بزرگ ورودی" در شمال غربی استفاده کردند.  به فرمان "داریوش بزرگ" بر بالای صفه در سه جا کارهای ساختمانی انجام داده شد.  در قسمت جنوب شرقی " خزانه تخت جمشید " را ساختند، که اول بصورت مستطیلی با طول شرقی- غربی بود (وبعدها " خشیارشا "   آن را بزرگتر وبه بنایی دژوار با طول شمالی – جنوبی تبدیل کرد). در شرق این خزانه،  بنایی آغاز گردیده بود که بعدها در داخل " حرمسرای خشیارشا " ادغام شد. در قسمت غربی هم بنای اختصاصی کوچکی موسوم به  " تََچَرا " ساختند که درو دیوارهایش با نقوش شاه و خدمه اش مزین بود ویا سربازان نیزه دار سپرکش را نشان می داد ویا نقش شاه را بصورت قهرمانی عفریت کش می نمود.  در محوطه شمالی آنهم کاخ بزرگی برای بارعام پی ریختند که " آپادانا " نام گرفته است و مشتمل بوده است بر تالاری مرکزی با شش ردیف شش ستونی و سه ایوان درشمال و شرق و غرب ، که هرکدام دوازده ستون داشته اند. چهار "برج آپادانا " آن کاخ را از چهار سمت محافظت می کرد ودیوارهای بیرونی آن با تزئینات " سرو " و " نخل " و " نماد فرﹼایرانی " و " کتیبه های میخی " همه منقوش بر " کاشی های لعاب دار " مزین شده بود. دو ایوان شمالی و شرقی توسط پلکان های دو جانبه و قرینه هم به " حیاط آپادانا "  راه می یافتند.  جبهه " پلکان شمالی " و " پلکان جنوبی " با نقوش بسیارزیبایی از " هیات های هدیه آور " که نماینده اقوام تابع بودند و بهمراه " بزرگان ایرانشهر" به میهمانی شاه بزرگ می آمدند، و نیز تصاویر " میر آخوران " و " اسباب کشان " و " سربازان گروه جاویدان" تزیین گردید . این نقوش زیبایی خیره کننده اما توﺃم با سادگی و وقار دارند ودقیقا گویای روابط محترمانه میان مردمان زیر دست و " پارسیان " و دولت " هخامنشی " اند و همکاری همه ملل در نگهداری نظم و شکوه آن را مجسم می کنند. بیشتر این نقوش در اصل با " رنگ آمیزی " زیباتر می نموده اند اما اکنون رنگها چشم نوازی خود را از دست داده اند.  " کتیبه های میخی " به سه زبان " فارسی باستان " و "عیلامی " و " بابلی "درچند نقطه این پلکانها کنده شده اند که در آنها پادشاه پس از ستایش " اهورامزدا " از نام و نشان خود ووسعت " ایرانشهر " و گوناگونی مردمش سخن رانده است.  در مرکزجبهه هر یک از پلکانها در اصل " نقش بارعام " شاهی وجود داشته است که بر آن  شاه را بر کرسی سلطنتی کنار دو بخوردان بلند نشان می دا ده است و پشت سرش  ولیعهدش و خواجه حرمسرا و دو سه نفر از نجبا و در جلوش رئیس تشریفات و اسلحه دار شاه و دو نجیب زاده دیگر نقش بوده اند.  این نقش، بارعام نوروزی را می نموده است که طی آن هدایای ملل از نظر پادشاه می گذشته است واو هم بنوبه خود هدایایی به میهمانان میداده است.  اما بعدها بخاطر ملاحظاتی این دو نقش را برداشته به " خزانه تخت جمشید " بردند و بجای آنها دو گروه سرباز مقابل همدیگر گذاشتند.  یکی از آن دو " نقش بارعام" اصلی هنوز در " خزانه تخت جمشید " باقی مانده و دیگری را به موزه ملی ایران در تهران برده اند.
" خشیارشا " ساختمانهای ناتمام پدرش را به اتمام رسانیدو خود تعدادی بر آنها افزود.  در یکی از کتیبه هایش می گوید " هر چه به چشم زیبا می نماید، من و پدرم داریوش شاه به فضل اهورامزدا ساختیم ". از" کتیبه های میخی " پلکان آپادانا بر می آید که " پلکان شمالی آپادانا " درزمان " داریوش بزرگ" اغاز گردیده  و  " خشیارشا " آن را به اتمام رسانده است اما " پلکان شرقی آپادانا "را " خشیارشا " ساخته است.  به همین جهت دو" نقش بارعام " که اصلاً میان جبهه پلکانها بوده " خشیارشا " و " شاهزاده داریوش " را نشان می داده نه " داریوش بزرگ " و " خشیارشا " را چنانکه بسیاری شایع کرده اند.
ساختمانهای " خشیارشا " عبارت بودند از: یک : کاخ اختصاصی او به نام " هدیش " که در جنوب شرقی " تََچَرا " واقع و دو برابر آن وسعت دارد، و منقوش به تصویر پادشاه و خدمه اش و جانوران و اسباب خدمه است ، و پلکانهایش مزین به نقوش خدمه ویا سربازان اند. دو: " کاخ دروازه همه ملل " که تالاری چهارستونی در شمال غربی صفه است و بمنزله تالار انتظار بوده، وسه سوی آن سکوئی داشته برای استراحت میهمانانی  که از " پلکان بزرگ "بالا می آمدند واز طریق این تالار به " حیاط آپادانا" نس رفته اند.  دو درگاه ورودی این تالار را با نقوش " گوپت شاه "  (جانوری با سرانسان وبدن گاو ویال شیر وبال عقاب) تزیین کرده اند که جرز را بر دوش دارند و حالت نگهبانان درگاه را گرفته اند.  بر بالای جرزها  " کتیبه های میخی "  سه زبانه از" خشیارشا "  کنده اند که در آنها پس از ستایش " اهورامزدا " می گوید " من این دروا.ه همه ملل را به فضل اهورامزدا ساختم". از چهار ستون تالار دو تا افتاده بود ویکی دیگر را " هیات تعمیراتی ایتالیائی- ایرانی " به سرپرستی " ژوزپه  تیلیا " با دقت بسیار از قطعات فروریخته و نو درست کرد که به " ستون باز بر پاشده " شهرت یافت و به واسطه رنگ آبی اش از دیگر ستونها مشخص می باشد. 
در کنار این کاخ یک "حوض سنگی " افتاده است که گویا به عنوان تخته سنگ برای کار گذاشتن دربناها می بوده است اما بیکار مانده، و تیر دو " سر ستون عقاب دوسر " که بدنه شیر دارند و اصطلاحاً " هما " خوانده می شوند هم در کنار " خیابان سپاهیان " یافت شده است.
سومین اثر" خشیارشا "  کاخ معروف به " حرمسرای خشیارشا " است که از غرب  " خزانه تخت جمشید "   واقع شده و قسمت عمده آن را مهندس " فردریک کِرفتر آلمانی " درزمان حفاری " هرتسفلد " و " اشمیت " بازسازی کرد تا بعنوان مرکز اداری تخت جمشید به کار رود.  وهنوز هم " کتابخانه تخت جمشید " و " موزه تخت جمشید "  و " بنیاد پژوهش پارسه- پاسارگاد " در این قسمت بازسازی شده جای دارند.  " حرمسرای خشیارشا "  در اصل مشتمل بوده است برتالاری ستوندار ( که امروز "موزه تخت جمشید " است ) با یک ایوان و حیاط شمالی ، و تعدادی اطاقهای چهارستونی متحدالشکل که هریک اطاق و انباری جانبی داشته برای زندگی زنان شاهی بسیــار مناسب می بـوده است.  درگــاه های تالار اصلــی با نقـــوش شــاه و خدمه اش مزین شده اند و حتی " طرح گل و بوته " و " شیران غرّان " روی لبـــاس پادشـــاه بــــا " سوزن کاری" نقر کرده اند.  هم چنین بدنه درگاه های اطاقهای جانبی تالار هم با نقوش سربازان نگهبــان و " قهرمان عفریت " کُش ( نماد پیروزی خوبی بربدی )  تزئیــن گشتـــــه انـــــد.
در شرق " حرمسرای خشیارشا " " خزانه تخت جمشید "   واقع است که اصلاً مشتمل بوده بر ساختمانی دژ مانند با یک در ورودی ( در شمال شرقی ) و چندیـــن تالار ستون دار. این خزانه غنی را " اسکندر مقدونی " به تاراج بـــرد.  چنانکــه بالاتر توضیح داده شد " نقش بار عام " که هنوز در آنجا میابیم اصلاً متعلق بوده است بـــه  " پلکان شرقی " آپادانا.  ته ستونهای این تالارها هنوز برجایند و آثار " نشان سنگتراشان " روی آنها پیداست . در گوشه ای از " خزانه تخت جمشید "   تعداد هفتصدواندی لوح گلین با نوشته های عیلامی بدست آمد که بخشی از اسناد مربوط به سازمان کارو پرداخت مواجب کارگران را نگهداشته است و به " الواح گلین خزانه " مشهورشده است. این الواح ثابت می کند که سازندگان " تخت جمشید " از بیگاری استفاده نمی کرده اند و مزد هرکس را به فراخور هنر و کارش می داده اند.
" کاخ سه دری " (یا " کاخ مرکزی " ) هم از ساخته های  "خشیارشا " و تمام کرده " اردشیر یکم " است . برروی پلکان ایوان شمالی تصویر بزرگان ایرانشهر را نقش کردند و بر لبه کنگره دار آن نقش سربازان مادی و پارسی را.  دو درگاه شمالی و جنوبی پادشاه را با خدمه اش در حالت ورود و خروج نشان می داده است اما درگاه شرقی او را نشسته بر تخت بزرگ و با ولیعهدش ( ایستاده پشت سر او) می نموده است که درزیر فرّ کیانی اند و تخت را نمایندگان اقوام تابع بردست دارند. 
در شرق " حیاط آپادانا " و شمال " خزانه تخت جمشید "   بنائی بوده است که " کاخ صد ستون " می خوانند ( و گاهی" تالار تخت " گفته اند). این کاخ چهارگوش به وسعت ۴۶۰۰ متر مربع با یکصد ستون( با زیر ستون زنگوله ای ، شالی گرد، تنه شیاردارو بسیار مزین به گل و بویه در بالا و سرستون گاو دوسر- که نمونه هایی از آن در " موزه ملی ایران " و " موزه شرقی شیکاگو " گذاشته اند) ، و هشت درگاه ( دو تا درهردیوار) . در کتیبه ای به زبان بابلی و خط میخی بر خشتی سنگی که در گوشه جنوب شرقی تالار جسته اند، آمده است : " اردشیر شاه گوید : این خانه [ ویس ]، خشیارشا شاه پدرمن ، پی اش را ریخت، به تأیید اهورامزدا من، اردشیر شاه، آن را بر آوردم [و] تمامش کردم". جرزهای د رگاه های شمالی این کاخ را به صحنه ای مشتمل بر بارعام شاهی و پنج ردیف ده تائی از سربازان ایرانی ( یعنی یکصد نفر در هر درگاه ) که گفتی تخت را بر نیزه های خود استوار دارند، مزین کرده اند. درگاه های جنوبی نمایندگان ملل تابع را می نماید که تخت شاهی و خود اورا نشسته بر آن حمل می کنند، و درگاه های شرقی و غربی شاه را در نبرد با جانوران عجیب الخلقه ( مثلا ً شیر بالداری که شاخ گاو ودم کژ دم دارد و در باور ایرانیان احتمالا ً نمودار اهریمن می بوده اند) نشان می دهد. به گفته ابن بلخی مردم زمان وی این ها را تصویر جمشید در نبرد با ددان می دانسته اند. 
در شمال این کاخ ، " دروازه نیمه تمام " و محل استقرار خدمه و سربازان است. " اشمیت " در قسمتی از " باروی تخت جمشید " که در شمال شرقی صفه است، بیش از ۳۰هزار لوحه گلین بدست آ ورد که قسمتی از خزانه اسناد دولت " هخامنشی " بوده است واز فعالیت بسیار زیاد اقتصادی و دینی و اداری در " تخت جمشید " حکایت دارند. این " الواح گلین باروی تخت جمشید " روشنائی زیاذی بر هنر و اوضاع اقتصادی دوره " هخامنشی " افکنده و هم چنین هزاران لغت و نام ایرانی را هم ثبت کرده است.
" آرامگاه اردشیر سوم " ( دخمه شمالی ) و " آرامگاه اردشیر دوم " ( دخمه جنوبی ) شکل تقریبا ً یکسانی دارند یعنی اطاقی در دل کوه کنده اند که در آن چند تابوت سنگی تعبیه کرده بودند تا جسد مومیایی شده شاه ویارانش را در آن بگذارند. جبهه بیرونی آرامگاه را هم با نقش شاه در برابر " آتش شاهی "  و زیر سایه " فرّ کیانی "  بـــــر روی تخت بزرگی نموده اند که نمایندگان اقوام تابع آن را بر دوش می کشند.
" اردشیر اول "  در گوشه جنوب غربی صفه کاخ مجللی بر آورده بود که پلکان بزرگ آن با نقوش سی و چند هیأت هدیه آور مزین بود اما بعدها این کاخ را خراب کرده اند و سنگهای آن را در جایهای دیگری به کار برده اند.
درمورد جنبه های هنری " تخت جمشید " باید خاطرنشان کرد که " پارسیان "  در مدتی کوتاه صاحب دولنی جهانی شده بودند طبعا ً فرصت خلق هنری ویژه را از نو و از پایه نداشتند و ازهنرهای ملل تابع – آشوریان ، مصریان، لودیان ، ایونیه ایها ، بابلیان و غیره – استفاده کردند ولی طراحی ها و نقشه های بناها و موضوع نقوش را خودشان دادند، تنها سبک و طریقه هنری ملل تابع را پیروی کردند. کارگران در گروه های متعدد زیر نظر استادانی که نشان خود را بر سنگها گذارده اند، کار می کردند. هنر نقاشی و زرگری و تندیس سازی و معماری ِهخامنشی همه در" تخت جمشید " مجسم شده اند. نه تنها بعضی از نقوش رنگ دارند، بلکه روکش درها و میخهای آنها و نیز جواهراتِ پادشاهان را از زر وسیم می ساختند وبه سنگ می نشاندند. از روی آثار" تخت جمشید " است که می توان نوع لباسها و ابزارو آلات و شیوه تندیس پردازی هخامنشی را در هر جا که باشد – خواه در هند یا ترکیه ، خواه در مصر یا ازبکستان و ارمنستان – شناخت .
مقام تخت‌جمشید در تاریخ هخامنشی
" مقام تخت جمشید  در تاریخ"  بسیار والا است.  نه تنها یکی از تخت گاه های دوره هخامنشی و مرکزی تشریفاتی و اداری و اقتصادی بشمار می رفته است بلکه سر مشقی برای هنر ملل بعدی هم گشته است .خاطره " گنج خانه نبشته های آن – که در آتش سوزی اسکندری به سختی گزند دید- تا قرنها در ذهن ایرانیان ماند و بعد استخر و نقش رستم را به تبعیت از آن ساختند و پرداختند.  پادشاهان محلی فارس از تخت جمشید برای رهایی از یوغ مقدونیان الهام می جستند. ساسانیان بدان احترام می نهادند وپاپک و دو پسرش اردشیر و شاپور نقش خود را با سوزن در دیوار شمالی تالار حرمسرا کندند وشاپور سکانشاه دو کتیبه از خود درتـَچَرَ باقی گذارد . معماران و هنرمندان ساسانی تزئینات و خصایص هنری و معماری تخت جمشید را تقلید کرده اند ( مثلا ً در درگاه های فیروزآباد، درپلکان کنگاور، درنقش هدیه پردازان و نجبای سنگتراشی بزرگ شاپوریکم در بیشاپور، در ستونهای سنگی کاخی در بیشارپور در شیار ستونهای گچی شیز ( تخت سلیمان آذربایجان ). اینگونه تقلید در خارج از ایران هم راه یافته است و حتی در تزئینات و طرحهای آکروپل آتن ها هم رد پایش مشخص است. در هنر تاکسیلا وهندِ و بلخ در دوره یونانگرائی تأ ثیر مستقیم ستونها و تزئینات تخت جمشیدی روشن است چنانکه حتی مظهر ملت و دولت هند، که ستون سرنات باشد، نیز تقلیدی از ستونهای تخت جمشیدی است. در دوره اسلامی توجه خاصی به تخت جمشید داشته اند و بایکسان دانستن جمشید وسلیمان، بناهایش را به سلیمان هم نسبت داده و حالت تقدسی برایشان قایل بوده اند، چنانکه خاک تخت جمشید را توتیای چشم می دانستند و مردم خاکها را می شستند تا " درمیان آن توتیاء هندی یابند کی داروی چشم را شاید ". در دوره اول اسلامی مقداری از ستونها و زیر ستونها و درگاه های تخت جمشید را به استخر بردند تا با آنها مسجد جامع استخر را بسازند که مسعودی به دقت توصیف کرده است و آثارش هنوز بر جاست. دیلمیان تخت جمشید را ساخته نیاکان خود می دانستند و عضدوالدوله در قصری که بنام پسرش ابو نصر در شیراز ساخت، مقداری از درو ارگاه های کاخ داریوش بزرگ ( تـَچَرَ ) را بدانجا برد و کارگذارد.  هم چنین تخت جمشید با جلب توجه مسافران اروپائی از ۱۴۷۰ به بعد و شرح و قرحهای آنها از آن، خیلی زود شهرتی عالمگیر برای ایران باستان در جهان غرب به ارمغان آورد و نوشته های بسیاری وقف توصیف آن آثار و شناخت هنر ایرانی گردید. از راه همین توصیفات بود که خط میخی شناخته شد وراز خواندنش کشف گردید.  نفوذ تخت جمشید در معماری چهل ستون ( که حتی نامش را هم از تخت جمشید آن زمان ــ" چهل منار" ــ گرفته است ) بخوبی آشکاراست، و نیز در آثار دوره قاجاریه – حتی در قالی و پرده بافی – بخوبی راه یافته است. در دوره معاصر، ساختمانهایی چون بانک ملی ایران و اداره کل شهربانی کشور را مستقیما ً به تقلید تخت جمشید ساخته اند و نقوش تخت جمشیدی آراینده قالی ها، پرده ها، ظروف فلزی، نقاشی و معماری گشته است.

پلکان‌ ورودی اصلی

راه ورود به صفه، یک جفت پلکان قرینه است که در دیوار غربی نزدیک به گوشه شمالی تعبیه کرده‌اند. در این‌جا، جلو دیوار، محوطه‌ای به طول 5/10 متر و پهنای 7 متر را به اندازه 10 سانتی‌متر از سطح دشت بالاتر آورده و با سنگ‌های بزرگ و نیک تراشیده فرش کرده‌اند، و در امتداد اضلاع کوتاهتر آن دو ردیف پلکان بالا آورده‌اند. هر پلکان، 63 پله دارد و به پاگردی وسیع منتهی می شود، سپس یک صدوهشتاد درجه پیچیده و در جهت مخالف ردیف نخستین، 48 پله دیگر می‌خورد و در ارتفاع نزدیک به دوازده متری زمین به روی صفه می‌رسد. پس هر پلکان بر روی هم 111 پله  و هر پله 90/6 متر طول، 38 سانتی‌متر عرض و 10 سانتی‌متر بلندی دارد. ارتفاع این پله‌ها به قدری کم است که اگر بخواهند، می‌توانند سواره ازآن‌ها بالا و پایین روند. در هنگامی که از تخت‌جمشید پاسبانی نمی‌شده، حیوانات بارکش از آن‌ها بالا و پایین می‌رفته‌اند. اما این که معروف است علت کوتاه گرفتن آن‌ها برای این بوده که سواران بتوانند به بالای صفه روند، اشتباهی عامیانه است   و هیچ دلیلی برای آن وجود ندارد. برعکس، به نظر می‌آید که در ایران باستان با اسپ به درون کاخ شاهی رفتن ممنوع بوده است و نشانه خوار داشتن بارگاه فرمانروا به شمار می‌آمد . پهن بودن پله‌ها و کوتاه بودن ارتفاع آن‌ها به گمان ما برای آن بوده است که عده بسیار زیادی از بزرگان اداری و سپاهی مملکت بتوانند به آسانی، هم گروه  و گفت‌وگوکنان از آن‌ها بالا روند، درست به همان‌گونه که این بزرگان بر پلکان‌های آپادانا و کاخ مرکزی نقش شده‌اند. نباید از یاد برد که بسیاری از این نجبا و ریش‌سپیدان بی گمان سالخورده و توان باخته بوده‌اند.

بعضی از محققان بر آن‌اند که به هنگام برگزاری جشن‌های ملی، بزرگان پارسی و ایرانی از طریق پلکان دست راستی بالا  می رفته‌اند و نجبای قبایل دیگر از پلکان دست چپی.

کناره پلکان‌ها دارای جان‌پناهی از کنگره‌های چهار پله‌ای شکیل بوده است که برخی از آن‌ها هنوز برجایند. هر کنگره 64 سانتی‌متر ارتفاع داشته و در جبهه پهنش طاقچه‌ای مستطیل شکل در آورده بودند. به نظر می‌آید که این کنگره‌ها نمودار و مظهر دژهای پارسیان و فرورفتگی وسط آن‌ها نمایانگر دروازه دژها بوده است. در بالا، میان دو سر پلکان و «دروازه ملل»، یک جلوخان کوچک وجود داشته است.

سنگ‌های آهکی که در ساختن این پلکان توأمان به کار رفته نامنظم و بسیار بزرگ‌اند و بی ملاط بر روی هم چیده شده و با بست‌های تقریباً مستطیل شکل به هم پیوند خورده‌اند. این بست‌ها و کار تراش سنگ‌ها بیشتر خصوصیات دوره خشیارشا را نشان می‌دهد و از این جهت بسیار متحمل است که پلکان بزرگ توأمان ساخته خشیارشا بوده باشد . از هر تخته سنگی چهار یا پنج پله در آورده‌اند و بسیاری از پله‌ها بر اثر عبور و مرور مردمان و گزند آب‌ وهوا ساییده شده و یا شکستگی پیدا کرده است؛ بیشتر این آسیب‌ها را متخصصان ایتالیایی و ایرانی در دهه 50 تعمیر کرده‌اند.

پلکان ورودی دوره داریوش

در جبهه غربی تخت و نزدیک به گوشه شمالی آن، پلکان مضاعف دوجانبه‌ای درست کرده‌اند که مدخل عمده کوشک به شمار می‌رود. اما چون ساختن چنین پلکان عظیمی بی‌گمان سال‌های زیادی زمان می‌خواسته ناچار باید قبول کرد که مدخل تخت‌جمشید در اصل نه در شمال غربی بلکه در جای دیگری بوده است. دلایل فراوان و قانع‌کننده‌ای نشان می‌دهد که مدخل اصلی در جنوب صفه بوده است و بعد از داریوش و شاید در اواخر دوره هخامنشی، آن را متروک گذارده و جایش را پر کرده‌اند

نزدیک به جایی که «مدخل اصلی» فرض می‌شود،‌ کمی رو به جنوب، تخته‌سنگی به بزرگی 20/7 و پهنای 05/2 متر در جبهه جنوبی کار گذارده‌اند که به چهار قسمت تقسیم شده و در هر قسمت کتیبه‌ای به خط میخی کنده‌اند. دو کتیبه سمت چپ (غربی) به خط و زبان پارسی نوشته شده است و سومی به عیلامی و چهارمی (شرقی) به بابلی. این کتیبه‌ها هم سند بنای تخت‌جمشید است و هم نمایشگر اخلاق و روحیات سازنده آن و به ویژه نشانه احترامی است که وی برای پارسیان و کارهای آنان قائل بوده. در این جا ترجمه کتیبه‌ها را می آوریم.

نخستین متن فارسی باستان

اهورا مزدای بزرگ که مَهِسْتِ (بزرگترین) خدایان (است)، او داریوش را شاه آفرید، وی را پادشاهی بخشید، به خواست اهورمزدا داریوش پادشاه است. گوید داریوش شاه: این کشور پارس‌ ـ که اهورمزدایم به من سپرد، که زیبا، خوب اسپ و نیک مردم است ـ به خواست اهورمزدا من، داریوش شاه، از دیگری نمی‌ترسد.

گوید داریوش شاه: چنان باد که مرا اهورمزدا و بَغان (=‌ ایزدان) دوره شاهی پشتیبانی دهند! و این سرزمین را اهورمزدا از سپاه (دشمن)، از سال بد و از(دیو) دروغ بپایاد! بدین سرزمین سپاه (دشمن)، بد سالی (دیو) دروغ میاد! این را من از اهورمزدا با ایزدان خاندان شاهی به نماز خواستارم، باشد که اهورمزدا و ایزدان خاندان شاهی این خواهشم را برآورند.

متن فارسی باستان

من (هستم) داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای بسیار، پسر ویشتاسپه، یک هخامنشی. گوید داریوش شاه: این است کشورهایی که به خواست اهورمزدا، من به یاری این مردم پارس از آن خود کرده‌ام، که بیم من به دلشان نشست، و مرا باج آوردند: عیلام، ماد، بابل، عربستان، سوریه، مصر، ارمنستان، کاپادوکیه، لودیه، ایونیه، یونانیانی که در جزایرند، و کشورهایی که آن سوی دریا‌(ی اژه)‌اند، ساگارتیا، خراسان، سیستان، هرات، بلخ، سغد، خوارزم، ناحیه صدگاو، رخج، هند شمال غربی، گندارا، ناحیه سکاها، مکران.

گوید داریوش شاه: اگر تو چنین می‌اندیشی«چنان باد که از دیگری نترسم»، این قوم پارسی را بپای؛ اگر قوم پارسی پائیده شوند، اهورا برکت جاودانی بر این قوم (دودمان) ارزانی خواهد داشت.

در نوشته سومی که به عیلامی است، از ساخته‌شدن ارگ پارسه سخن رفته است:

« چونان که بر بالای این‌جا، این دژ (= کوشک) ساخته آمد، پیش از آن در این‌جا دژی ساخته نشده بود؛ به خواست اهورمزدا این ارگ را من ساختم. اهورمزدا و دیگر ایزدان را اراده بر آن بود که این ارگ ساخته شود؛ پس من آن را برآوردم، و آن را ایمن و زیبا و کافی ساختم، چنان که دلخوام بود.» و «داریوش شاه گوید: چنان باد که اهورمزدا به دیگر ایزدان مرا بپایند! و نیز این ارگ را؛ و گذشته از این، مباد آن‌که هر آن‌چه در این‌جا برپای کرده شده و به چنگ بدخواه و بداندیش افتد!»

نبشته چهارمی به زبان بابلی است:

بزرگ است اهورمزدا، که مَهِستْ خدایان است، که آسمان و زمین را آفریده، که مردمی را آفریده و شادی را برای مردم آفریده که بر آن (زمین) می زیند؛ که داریوش را شاه کرده، و به وی در این جهان فراخ یک شهریاری بخشیده که دارای سرزمین‌های بسیار است ]همچون[ پارس، ماد و دیگر کشورها با زبان‌های گونه‌گون؛ هم کوهستانی و هم هامون؛ هم این سوی دریا و هم آن‌سویش؛ هم این بر بیابان و هم آنورش.

گوید داریوش شاه: این‌هایند مردمانی که آن‌چه در این‌جا به تأیید اهورمزدا کرده آمده است، انجام داده‌اند، درست به همان گونه که فرمانشان دادم: پارس و ماد، و دیگر بوم‌ها که مردمانش زبان گونه‌گون دارند، هم کوهستان و هم هامون دارند، هم این سوی دریایند و هم آن سویش، هم این بربیابانند و هم آنورش. هر آن‌چه کرده‌ام به پشتیبانی اهورمزدا بوده است. چنان باد که اهورمزدا و دیگر ایزدان مرا بپایند. و آن‌چه را که بنا می‌کنم.


کاخها

کاخ آپادانا

نخستین بنا، از نظر مقام و ابعاد و تاریخ بنیانگذاری، آپادانای بزرگ است که در زمان داریوش نمای آن آغاز و در عهد خشایار پایان یافت .

تاریخ شروع بنا در لوحه‌های زرین و سیمین که زیر سنگ زاویه ی بنا به ودیعت گذاشته شده بود و در دو گوشه‌ی تالار مرکزی کشف شد و همچنین در کتیبه‌ی از آجر لعاب‌دار که در بالای دیوارها نصب شده، آمده است. اصطلاح مقبول آپادانا در کتیبه‌های تخت‌جمشید به کاربرده نشده، اما بر بنایی همتا و یکسان در شوش اطلاق می‌شده است. دیوارهای آن از خشت خام بوده و 58 و4 متر ضخامت و 25 و 76 متر داراز و بیش از 30 و 18 متر ارتفاع تا سقف داشته . این تالار وسیع گنجایش ده‌هزار نفر را دارد . از سه طرف به رواق‌هایی با دو ردیف ستون شش‌تایی باز می‌شود که ارتفاعی به همان اندازه‌ی تالار دارد . در گوشه های چنین نقشه یی اتاق‌های برج مانندی شامل پلکان و مکانی برای سکونت پاسداران، به وجود آمده بود . بنای آپادانا برای خود بر فراز صفه‌یی قرار داشت که از صخره طبیعی تراشیده شده بود و با رشته پلکان‌هایی به بخش‌های شمالی و شرقی هدایت می‌شد . هر دو این رشته پلکان‌ها با تصویر بزرگ صف باجگذاران در سه ردیف نقش‌های افقی که در حدود 35 و 76 متر طول دارد زینت داده شده است . صف باجگذاران در هر یک از پلکانها، به آن گونه‌یی که از راست و از چپ دیده می‌شد، تصویر شده است . از انحرافات جزئی که به سبب دوگانگی زاویه ی دید پیدا می‌شود که بگذریم، هر دو سوی تصویر یکسان می‌نماید .

ساختمان تالار بزرگ بار که عالی‌ترین و با شکوه‌ترین و وسیعترین ساختمانهای تخت‌جمشید است توسط بنیانگذار این مکان تاریخی یعنی داریوش اول طرح‌ریزی و آغاز گردید. . این حقیقت بر اثر پیدا شدن دو لوح زر و دو لوح سیم مربوط به بنیاد ساختمان و حاوی نبشته‌های مشابه به سه زبان (فارسی باستان و عیلامی و بابلی) مسلم شده است‌.

آپادانای تخت‌جمشید اساساً مشتمل بر تالار بزرگ مربع ستون داری است که دیوارهای ضخیم خشتی، اطراف آنرا فرا گرفته تالار بزرگ را از ایوانهای ستون‌دار در جوانب شمال و مشرق و مغرب و یک ردیف اطاقهای محل انبار در جنوب جدا می‌نموده است . در چهار گوشه بنا بر جهانی وجود داشته که به وسیله راه پله مربوط به بام می‌شده است دو پلکان بزرگ دو طرفی از حیاطهای شمالی و شرقی آپادانا به صفه سنگی که این بنا روی آن ساخته شده است بالا می‌آید

آپادانا» یا کاخ بار داریوش و خشیارشا، مشتمل است بر یک تالار چهارگوش مرکزی با 36 ستون، و سه ایران هر یک با 12 ستون ـ در جهات شمالی و غربی، بر چهار برج در چهار گوشه بیرونی تالار، و یک رشته اتاقهای نگهبانی در جنوب . ساختمان آپادانا به دست داریوش بزرگ آغاز شد، و در زمان خشایارشا باتمام رسید .

سطح این کاخ نزدیک به سه متر از کف حیاط آپادانا و کف «دروازه ملل» بلندتر ساخته شده و در بیشتر قسمتها متکی بر سنگ تنه‌ی کوه است . برای وصول بدان دو پلکان دو طرفی، یکی در سمت شمال چسبیده به ایران شمالی و یکی در سمت مشرق و متصل به ایوان شرقی موجود است . دیوارهای این پلکانها و پیش‌بست آنها مزین بنقوش و کتیبه‌های باشکوه می‌باشد . از 72 ستون که روزی سقف آپادانا و ایوانهایش را بر پا می‌داشت امروز تنها 14 عدد برپا می‌باشد که یکی از آنها « در شمال شرقی ایران شرقی » بتازگی بازسازی شده است .

اساس نقشه‌ی آپادانا همان نقشه‌ی کاخ کوروش بزرگ در پاسارگاد است در آپادانای شوش نیز که طعمه ی آتش‌سوزی بزرگی شد، باید از همین نقشه استفاده شده باشد .

با این تفاوت که در تخت‌جمشید ستون ایران تالارها ، که در پاسارگاد تنها یک سوم ارتفاع کل بنا برد، به بلندای تمام بنا ساخته شد .

آپادانا با خشت به کلفتی 32/5 متر دیوارسازی شده بود که روی آن پوشش نازکی کشیده بودند و لااقل قسمتهایی از این دیواربا آجری لعابدار الوان تزئین شده برود

در چهار گوشه‌ی آپادانا چهار برج با نمای بیرونی قوس‌دار، برافراشته بود . ف کرفتر معمار حفاری‌های تخت‌جمشید که بسیاری از بازسازی‌های جنوب، را مدیون او هستیم در روزهای 18 و 20 سپتامبر 1933 و برج‌های شمال «سنگ بنای» داریوش را به صورت سندی سیمین و زرین به بزرگی 33 در 33 سانتی‌متر یعنی درست به اندازه‌ی همه‌ی آجرهای بنا در محفظه‌ای سنگی پیدا کرد. :

 


بزرگترین و با شکوه‌ترین کاخ تخت جمشید از لحاظ وسعت و ارتفاع و مهارتی که استادان فن و معماران برای ساختمان پلکان و سرستون و ستون و زیرستونهایش بکار برده و از شاهکارهای هنری و معماری عهد باستانی بشمار می‌رود کاخ بار داریوش بزرگ است که بنام آپادانا نامیده می‌شود

تالار و ایوانهای این کاخ کشیده در قسمت مرتفعی از صفه تخت‌جمشید و مسلط بر جلگه وسیع مرودشت بر روی صخره‌های صاف شده کوه، پیگذاری گردیده و در موارد برگزاری جشنهای ملی و مذهبی و پذیرائیهای رسمی و شرفیابی نمایندگان و فرستادگان کشورهای تابعه، مورد استفاده قرار می‌گرفته است .

این کاخ مرکب است از یک تالار در وسط و سه ایوان در مشرق و شمال و مغرب و تعدادی اتاقها در جنوب . وسعت تالار مرکزی 3600 مترمربع (60*60 متر) با 36 ستون (6*6 ردیف) بارتفاع 26/19 متر، ایوانها هر کدام 12 ستون دارد و اینک از 72 ستون تالار و سه ایوانش 13 ستون بیشتر برجا نمده .

آپادانا در سمت مشرق و مغرب هر کدام دارای یک در و در سمت شمال و جنوب هر کدام دو در می باشد .

دیوار دور تالار 5/5 متر کلفتی و از خشت بوده اس . درها از چوبهای محکم و روکشی از طلا داشته است . یک قطعه از روکش طلای این درها که روی آن نقش سه گا و بالدار طراحی گردیده باندازه 12*31 سانتیمتر در زمستان سال 1319 خورشیدی ضمن کاوشهای بنگاه علمی پیدا شد که با میخهای زرین به در کوبیده می‌شده است .

در جنوب یا سمت راست سر درب بزرگ بفاصله‌ی پنجاه متر ساختمان ستونداری آشکار و نمایان است که موسوم به کاخ آپادانا یعنی کاخ بارعام می‌باشد. .

تمام ساختمان کاخ بارعام نامبرده اکنون دارای سیزده ستون است و باندازه چهارمتر از سطح سر درب بزرگ یا مدخل، بلندتر ساخته شده و بوسیله دو پلکان دو طرف شمالی و شرقی، وارد کاخ آپادانا یا کاخ بارعام داریوش می‌شوند .

ساختمان بارگاه یا تالار آپادانا عبارت بوده از یک تالار مربع مرکزی و چهار ایوان بشکل راست گوشه در شمال، مشرق، مغرب و جنوب آن . هر یک از ایوانها 12 ستون در دو ردیف و خود تالار 36 ستون در شش ردیف داشته و اکنون یکی از ستونهای ایوان شمالی، و چهار ستون از ایوان شرقی، و پنج ستون از ایوان غربی، و سه ستون از تالار مرکزی باقی مانده .

ایوان شرقی آپادانا

  نیمه جنوبی از لوزی شمالی مهتابی بزرگ (داخلی)  به نقش سه صف از سربازان نگهبان، از گروه نگهبانان جاویدان، اختصاص یافته است که جامه پارسی (درباری) به تن و موی‌بندی حلقه‌ای و مارپیچ مشهور به میترا به سر دارند و در دست هر نفر نیزه‌ای است که آن را عمودی گرفته و گلوله ته آن رابر روی نوک پا نهاده است. پشت سر اینان در ردیف بالا، میراخور دربار، سه تن حاملان کماندان‌ها و ترکش او، دو نفر برنده اورنگ  کوچک شهریاری و سه نفر از مهتران شاه با نریان‌های دست‌کش و نژاده، و یک مهتر سالار و دو گردونه ‌ران با گردونه‌های سواری پادشاه نقش شده‌اند. دو ردیف پایینی به گروهی از بزرگان ایرانشهر اختصاص یافته که پشت سر نگهبانان شاهی اند وهمه یکی در میان جامه مادی و پارسی پوشیده‌اند. بیشترشان در یک دست گلی و یا غنچه‌ای معمولاً شبیه نیلوفر ابی، دارند؛ همچنان که امروز رسم است در موقع تشریفاتی گل به دست گیریم و یا بر سینه زنیم و یا بوی خوش و عطر به خود پراکنیم، در عهد باستان هم رسم بوده است با بوی خوش و عطر گل به میهمانی بروند، واین عادت بسیار نیکو از پدران ما به یادگار مانده است. گروهی هم اشیایی کروی، شاید سیب و به و انار و یا بیضوی، شاید تخم‌مرغ رنگین، به دست گرفته‌اند؛ همه این‌ها از ویژگی‌های نوروزی است. چون این نقش میهمانان گزیده دولتی در جشن نوروز را می‌نماید مشکل بتوان قبول کرد که آن بزرگان فقط و فقط از میان مادها و پارسیان دست‌چین می‌شده‌اند، و دیگر نژادگان ایرانی‌ـ مانند سکاها، سغدیان، خوارزمیان، هراتیان، ارمنی‌ها و جز آن‌ ـ را به میهمانی فرا نمی‌خوانده‌اند. پس شاید تعبیر دیگری به میان بتوان اورد، و چنین انگاشت که این نقوش، والاترین بزرگان سرتاسر دولت هخامنشی را نشان می‌دهند، و جامه مادی یا پارسی در این جا تعیین‌کننده ملیت نیست، بلکه مشخص منصب است. هر گاه چنین فرضی درست باشد، این دو صف سی‌‌و دونفری را می‌توان نماینده نخبه‌ترین صاحب منصبان درباری (در لباس پارسی) ونظامی (در جامه مادی) ایران در عهد خشیارشا دانست. این بزرگان گل و غنچه به دست، با طوق و یاره وگوشوار، ردا و یا بالاپوش ویژه ازادان (که کندیز خوانده اند) و مجهز به دشنه و کماندان و ترکش، برای بار یافتن صف کشیده‌اند، اما حالتشان بسیار ازادانه و غیررسمی است: یکی با پهلو دستی‌اش حرف می‌زند، دیگری رویش را برگردانده و با پشت سریش گفت‌و‌گو می‌کند؛‌ آن دیگری دستش را بر شانه همراهش گذاشته و توجه او را به چیزی جلب می‌کند؛ و دیگری آن طرف‌تر، ریش رفیقش را گرفته است و با وی به شیرینی و شوخی سخن می‌راند. مثل این است که این بزرگان به میهمانی یکی از «خودی‌ها» رفته‌اند، نه به بزم و جشنی شاهانه. البته هم جز این نمی‌بایست بوده باشد: اینان ستون‌ها و گردانندگان سرنوشت ایران بوده‌اند، و نیروی ایران بر بازو و خِرَدِ انان متکی بوده است، و در نتیجه مقام بلند و ارج فراوان داشته اند. این صحنه‌ها، یکی از دلپسندترین و کمیاب‌ترین نقش‌‌های درباری جهان باستان است و هر بیننده‌ای را شیفته می‌سازد.

بر دیواره «لوزی» جنوبی پلکان شرقی، بیست‌ وسه گروه نمایندگی) جمعاً 123 نفر)  در سه ردیف، یکی بالای دیگری، همه از سمت راست بدن و هر فردی به صورت نیم‌رخ،  نقش کرده‌اند که هدیه‌های نوروزی برای خشیارشا می‌اورند. افراد و پیشکش‌های این گروه‌ها با تفاوت مختصری همانند که در روی جبهه غربی پلکان نقش شده‌اند. هر هیئتی توسط درخت سروی از هیئت دیگری جدا شده است. گروه‌های یکم و دوم وسوم را بر روی جبهه درونی پلکان نقش کرده‌اند؛ گروه‌های چهارم تا هیجدهم در سه صف، هر صفی شامل پنج هیئت، یکی بر فراز دیگری نقش شده‌اند و گروه‌های نوزدهم تا بیست‌وسوم در زیر کنگره پلکان جنوبی نقش شده‌اند. ( طرح پلکان  این‌جا) . هر گروهی را یک پرده‌ دار (حاجب) در لباس مشهور به «پارسی» و یا «مادی» هدایت می‌کند. این حاجبان یا پرده‌ داران دارای طوق‌اند که نشان مقام و موقعیت درباری والا است و نشانه و نمودار مقام پرده‌ داریشان  عصای کوچکی است که به دست گرفته‌اند. در این‌جا به هویت  هیئت‌های هدیه‌اور اشاره می‌کنیم :

1ـ مادها، نُه نفرند که با نیم‌تنه و شلوار چرمین و چکمه‌اند. رهبر گروه تیغ کوتاه مادی به کمر اویخته است و بقیه بی اسلحه‌اند، هدیه‌های انان عبارت است از: سبو، کاسه، تیغ مادی با نیام و یراق، طوق و دستبند، جبه، قبا وشلوار مادی.

2ـ خوزی‌ها، شش نفرند، با قبا و دامن چین‌دار و نیم‌‌چکمه بند شده شش سوراخی می ایند و به جای کلاه، موی ‌بند مشهور به میترا بر سر دارند که به پشت سر گره می‌خورد. هدیه‌هایشان عبارت است از: یک جفت کمان تزیینی با دو سری که مانند کله اردک درست شده؛ یک جفت خنجر «پارسی»، و  یک ماده شیر با دو توله ا ش. ماده شیر با حالتی نگران وخشمناک سر برگردانده، توله‌هایش را می‌نگرد که دو شیربان به زور آن‌ها را گرفته و می‌اورند. این تنها حیوان ماده‌ای است که در تخت‌جمشید نقش شده. اینجا باید نکته مهمی را یاداور شویم: خوزستان استان پرنعمت و توانگری بوده و پذیرفتنی نیست که به عنوان باج‌سالانه، توله شیر و ماده شیر به درگاه می‌فرستاده است. پس باید قبول کنیم که این حجاری، سان‌ باج‌‌پردازان را نمی‌نماید. آن چنان که برخی ازغربیان ادعا می‌کنند، بلکه سان هدیه‌اوران را مجسم می‌کند.

3ـ ارمنی‌ها، سه نفرند که جامه مادی دارند، هدیه‌هایشان اسپی است با یال و یراق اراسته و دم گره خورده، و سبویی با دسته عقاب‌وار و بسیار اراسته.

4ـ هراتیان، چهار نفرند که جبه وشلوار چسبان مادی دارند و چکمه بلند به پا کرده‌اند، و سروگردن و چانه و رخسار را با شالی بزرگ و چند لایه‌ای پیچیده‌اند. د و ظروف دهان گشاد جام‌ مانند، شتر دو کوهانه و پوست جانوری وحشی (شاید پلنگ سیاه) می‌اورند.

5ـ بابلیان، شش نفرند. کلاه زنگوله‌ای شکل بلند منگوله‌ای به سر دارند، قبایی عباوار و گشاد و کفشی تخت پوشیده‌اند. هدیه‌هایشان عبارت است از پیاله‌های اراسته، عبا و یا ردای بافته چین‌داری که حاشیه تور مانند و گلدوزی شده آن به خوبی نمایان است و گاو کوهان‌دار.

6ـ لودیه‌ای‌ها (مردمان باستانی ناحیه غرب ترکیه امروز) ،شش نفرند و جبه ظریف چین‌ خورده‌ و نیم‌چکمه نوک برگشته پوشیده‌اند چهار نفر اول دستاری چون مخروط  نوک چیده به سر دارند، ولی دو نفر دیگر سر برهنه‌اند. همه آن‌ها به  رسم لودیه‌ای یک حلقه منفرد از موی سر را از پشت گوش تا به گردن اویخته‌اند. گلدان‌های بسیار اراسته، با شیارهای عمودی و دسته‌هایی به شکل گاو بالدار، کاسه‌های ساده،‌ بازوبندهای بسیار شاهانه که دو سرشان همچون شیر دال درست شده، و گردونه‌ای سواری که دو نریان کوچک اندام و با زمام و دم اراسته آن را می‌کشند، می‌اورند.

7ـ رخجی‌های افغانستان، چهار نفرند، و جبه وشلوار مادی و شال چند لایه‌ای دارند که سروگردن ورخسار و چانه را می‌پوشاند. چکمه بلند به پا کرده‌اند و شلوار را در آن فرو برده‌اند. هدیه‌هایشان کاسه جام مانند، شتر دو کوهانه‌ زنگوله‌دار، و پوست جانوری وحشی است. حاجبی در جامه مادی هدایت‌شان می‌کند. شال نازکی به کمر بسته، نیم‌چکمه‌ای که در جلو بندی چون پروانه خورده است. به پا کرده‌اند و دستاری8ـ اشوریان بین‌النهرین  :هفت نفرند، که جبه استین کوتاه و بلندی از جنس پارچه کلفت (پشمین) پوشیده‌اند و  چند رشته‌ای به سر پیچیده‌اند. کاسه‌های بزرگ پیاله مانند، پوست بره کوچک، جبه عبا مانند و قوچ‌های پروار زیبا می‌اورند.

9ـ کاپادوکیه‌ای‌ها (مردمان باستانی ناحیه جنوب دریای سیاه): پنج نفرند که جامه مادی پوشیده‌اند، وکلاه‌شان با شلق قبه‌دار است. روی نیم‌تنه ردایی بر دوش افکنده‌اند که با یک سوزن قفلی شبیه بازویی و دستی خم کرده در جلوی سینه بسته شده است. از این نوع سوزن قفلی در حفاری‌های کاپادوکیه زیاد یافته‌اند. نریانی درشت اندام با یال و دم گره خورده و جبه مادی و شلواری که پای‌پوش (جوراب) آن سر خود است می‌اورند.

10ـ مصریان، قسمت اعظم این نقش از میان رفته است. همین اندازه پیداست که این گروه شش نفر بوده‌اند و پا برهنه با جبه بلند قبا مانندی که تا قوزک پا می‌رسیده و حاشیه پایینی‌اش راه‌ راه و ریشه‌ دار بوده است. پابرهنه امده بوده‌اند. پیداست که نفر چهارم شال گردنی (از کرباس) و نفر پنجم ورزاوی نیرومند هدیه می‌کنند و حاجبی در جامه پارسی این گروه را رهنمون بوده‌است.

11ـ سکائیان تیز خود  (مردمان شمال خوارزم، که ایرانیان شمالی بوده‌اند)، شش نفرند و کلاه بلند و نوک‌تیز، و محاسن صاف دارند. جامه انان درست مانند مادها است. به علاوه، این گروه کمان‌دان بزرگ ایرانی بر پهلو دارد. این وضع نشانه امتیاز و بلند مقامی سکاییان در روزگار هخامنشی است که از خلال نوشته‌های مورخان کهن نیز به خوبی روشن است. پیشکش‌های این گروه عبارت است از: نریانی درشت‌اندام، با دم و یال اراسته و یراق کامل، دست‌بندهایی با سر حیوانات، جبه‌های مادی، شلوار مادی جوراب‌ دار. حاجبی در جامه مادی این گروه را هدایت می‌کند.

12ـ ایونیه‌ای‌ها (مردمان یونانی‌نژاد و یونانی شد‌ه غرب ترکیه امروز) ، جبه‌ای (کتانی یا پشمین)، که به میان ساق‌پا می‌رسد، و عبایی پهن از پارچه نازک و مزین به منگوله‌هایی کوچک، دارند و نیم‌چکمه‌ای نوک برگشته به پا کرده‌اند. پیشکش‌های این افراد عبارت است از کاسه‌های جام مانند و پیاله‌وار، قواره تا شده پارچه (از پشم)، عبای تا‌شده اراسته و کلاف‌های کروی پشم‌ تابیده و رشته، که احتمالاً با رنگی کمیاب و پر ارزش رنگین شده بوده است.

13ـ بلخیان، چهار نفرند. مقام والایشان از گوشوار و محاسن صاف (که نشان می‌دهد مجبور نبوده‌اند مراسم درباری را رعایت کنند) و نسبتاً بلندشان پیداست. قبای کمردار مادی و شلوار سواری با پای‌پوش سر خود پوشیده‌اند و دستمالی زلف‌پوش و دنباله‌دار دارند. هدیه‌هایشان کاسه‌های بهادار و شتر دو کوهانه زنگوله‌ دار است. حاجبی در جامه مادی هدایتشان می‌کند.

14ـ گنداریان دره کابل، شش نفرند که قبای نازک با استین نیم‌بلند، و لنگ کوتاه و ردای بلند و مستطیل شکل و منگوله‌دار پوشیده‌اند، و به جای کلاه، رشته‌ای پارچه‌ای به سر بسته‌اند. هدیه‌هایشان عبارت است از: گاو نر کوهان‌دار، سپر بزرگ و گرد و نیزه.

15ـ پارثوی‌ها (خراسانیان کهن) ،چهار نفرند، با موی‌بند دیهیم‌دار، قبای کمردار مادی، شلوار گشاد و چین افقی‌دار که با بند بر ساق پا بسته شده،‌ و نیم چکمه، محاسن انان صاف و ریششان نسبتاً بلند است. هدایایشان مشتمل است بر کاسه‌های جام‌مانند با شیارهای افقی، پیاله‌های اراسته به خطوط افقی و با لبه مزین به گلبرگ‌های عمودی، و یک شتر دوکوهانه زنگوله‌ دار.

16ـ اَسَه‌ْ گرتیان (ساگارتیان کناره ماد یا حدود یزد امروز) پنج نفرند، که درست مانند مادهای گروه یکم جامه پوشیده‌اند وهدیه‌هاشان هم شبیه هدیه مادهاست. از این روی باید از قوم مادی (مثل ساگارتیان مادی) باشند. رهبر گروه کلاه گرد دارد و نفرهای دوم و چهارم گروه با شلق‌بسته، و نفر سوم وپنجم با شلق‌ نابسته دارند. هدایای انان جبه مادی، شلوار، و اسپ‌ یال و دم اراسته است.

17ـ سکاهای هوم‌پرست (ایرانیان شمالی حدود فرغانه) پنج نفرند که کلاه کمی نوک تیز و با شلق‌وار، قبای جبه مانند و اریب بریده شده و شلوار گشادی که پایینش را بسته‌اند، پوشیده‌اند. کفش ساده، محاسن صاف و ریش نسبتاً بلند دارند. همه با اسلحه امده‌اند و کمان‌دان بزرگ ایرانی  بر ران اویخته‌اند. این خصوصیات نماینده مقام والای انان است. هدایایشان عبارت است از: اکی‌ناک (تیغ مادی) با نیام و یراق، بازوبند، تبرزین جنگی و اسب‌‌سواری. نریان این‌ها دم کشیده  گره نخورده دارد.

18ـ هندوان (مردم ناحیه سند) پنج نفرند. رهبر گروه عبایی نازک به تن و صندل به پا دارد، بقیه فقط  لنگی به کمر اویخته‌اند. محاسنشان صاف است، وسربند پهنی پوشیده‌اند که هر دو انتهایش را پشت سر گره زده‌اند. هدایایشان عبارت است از: کیسه‌هایی که حاوی ادویه گران بها و یا خاک زر است ویکی از هندوان در ترازویی که بر دوش گرفته است، می‌اورد، گورخر و یا قاطر، و تبر دو دمه جنگی.

19ـ سکاهای اروپایی (تراکیه‌ای یا مقدونیه امروزی) از این گروه به بعد، افراد را در جای تنگی در شیب پلکان حجاری کرده‌اند، و به همین دلیل ناچار شده‌اند از تفضیل هیئت‌ها بکاهند. این گروه چهار نفرند. کلاه نوک تیز و باشلق‌وار دارند، و جبه‌ای بلند و بی‌کمر و نیم‌چکمه‌ای نوک تخت پوشیده‌اند. سپر نیین و مدور، نیزه، و نریانی کشیده‌اندام که دمش گره نخورده مانده است می‌اورند.

20ـ تازیان ناحیه اردن و فلسطین سه نفرند که با قبای پیراهن مانند و عبای نازک منگوله‌ دار، و محاسن صاف و کفش صندل امده‌اند. هدایایشان عبایی تا کرده با حاشیه قلابدوزی و چهار گوشه منگوله‌دار. و یک شتر جمازه،‌ با یک دست لجام کامل است.

21ـ زرنگیان (سیستانیان باستانی) این گروه چهارنفرند. جبه کمردار بلند استین مادی و بر روی آن شالی از پارچه نازک دارند؛ به جای کلاه، موی‌بندی صاف و دیهیم‌وار به سر گذارده‌اند وشلوار مادی پوشیده‌اند. هدایایشان سپر گرد حاشیه‌دار، نیزه وگاو نر پیچیده شاخی است.

22ـ لیبی‌ها سه نفرند که قبا و روی آن عبایی  با حاشیه مضرس پوشیده‌اند ، اما سر و پایشان تهی است. نیزه، غزال افریقایی و گردونه‌ای دو اسپی می‌اورند.

23ـ حبشیان سه نفرند که به صورت زنگیان کوتاه اندام و پیچیده موی و پهن بینی مجسم شده‌اند. دامنی جلو باز و شال به تن دارند. رهبر گروه برهنه پای و دو نفر دیگر با صندل امده‌اند. پیشکش‌هایشان عبارت است از یک قوطی دربسته که احتمالاً محتوی عطریات و یا روغن خوشبوی بوده و دندان فیل (عاج) و جانوری شبیه زرافه‌ای خرد جثه (که آن را اٌ کاپی خوانده اند) می‌اورند.

ایوان شمالی آپادانا

ایوان شمالی 1500 مترمربع (60×25) وسعت دارد و3 متر بالاتر از سطح  حیاط آپادانا است.  یک جفت پلکان توأمان دو طرفه، یکی بر روی مهتابی یا پیش‌بستی به طول 81 متر، و دیگری که جلوتر است بر روی پیش‌بستی دیگر، به طول 27 متر، از حیاط  بدان می‌رسد. سقف ایوان متکی بوده است بر دو ردیف شش‌تایی ستون ،هر یک به بلندی بیش از 19 متر، بازیر ستون زنگوله‌ای شیاردار، ساقه استوانه‌ای قاشقی‌دار،  گل ستون آراسته به برگ‌های طوماری و پیچکی نخل وسر ستونی به شکل گاو دوسر، که روی گاوان به جهت شرق وغرب بوده است. دو درگاه بزرگ در دیوار جنوبی رواق تعبیه کرده بودند که به درون تالار مرکزی باز می‌شده و خود دیوار خشتی به ستبری 32/5 متر بوده است. در دو جانب غرب و شرق رواق، دو برج بلند (متعلق به گوشه‌های شمال غربی و شمال شرقی آپادانا) وجود داشته است.

پلکانهای دو طرف توأمان این رواق یکی از شاهکارهای هنر هخامنشی است. طول مهتابی یا پیش‌بست اصلی آن 81 متر است هر پلکان دارای 30 پله است ) چون کف حیاط پوشش خود را از دست داده، باندازه یک پله به پلکان‌ها افزوده شده است و بنظر می‌رسد که 31 پله داشته بوده است   (و هر پله 35 سانتی‌متر پهنا، 82/4 متر درازا و 8 سانتی‌متر بلندی دارد. لبه پلکان‌ها جان‌پناهی از کنگره‌های چهار دندانه‌ای و مزین به طاقچه‌های بیرونی و درونی مستطیل شکل داشته است.دیوار مهتابی کوچک (بیرونی) به شکل ذوزنقه متساوی‌الساقینی است که نقش‌های آن عبارت‌اند از:

1ـ یک مجلس مرکزی مستطیل شکل، که هشت سرباز ایستاده روبروی هم را در دو جفت چهارتایی نشان می‌دهد. میان آن‌ها فضای خالی مستطیل شکلی است که برای کندن سنگ نبشتهپرداخت کرده‌اند. بالای سر آن‌ها یک حلقه بالدار نقش شده که اروپاییان به غلط آن را نقش اهورمزدا دانسته‌اند) و در دو سوی این حلقه دو ابوالهول به شکل شیری بالدار  با سر یک انسان تاجدار، رو به‌ روی هم نشسته‌اند و یک دست خود را به علامت احترام به سوی حلقه بالدار بلند کرده‌اند . در دو جانب این ابوالهول‌ها ردیفی از درختان نخل نقش شده است.این صحنه یک نقش اصلی نیست و پیش از آن به جایش یک مجلس بارعام شاهی هفت‌ نفره وجود داشته، که شاه را بر روی تخت فرمانروایی با عصا و گل نیلوفر آبی بر دست می‌نموده است و در پشت سر او ولیعهدش و حوله‌دار و اسلحه‌دارش و دو تن از نگهبانان شاهی و در جلو رویش یک مأمور عالی رتبه دولتی در حالت ادای احترام و عرض گزارش و در پشت سر او دو نگهبان دیگر منقش بوده‌اند. بنا به عللی پس از خشیارشا، این نقش را که بر روی سنگی یکپارچه بوده است، کنده و به گنجینه برده‌اند، و به جای آن صحنه فعلی را تراشیده‌اند.

2ـ در دو جانب صحنه بالا، دو سه گوشه با رأس مقطع درست شده که هر یک مزین به نقش‌هایی است: یک ردیف سرو یا کاج که در زیر رشته کنگره‌های پلکان کنده‌اند. در زیر سروها و پشت سر سربازان نقش شیر گاوشکن نقش شده است. گاو نر بر روی دو پا بلند شده و سروگردن را به عقب برگردانیده تا با شیری که با دو دست و چنگال پهلوهایش را می‌درد و دندان‌های تیزش را بر پشت وی فرو کرده است. بجنگد. سر شیر را از روبرو نشان داده اند و این در حجاری‌های تخت‌جمشید کم‌مانند است. تعبیر نقش شیر گاوشکن موضوع مباحثات بسیار بوده است. بقیه مثلث را با ردیفی از درختان نخل پر کرده‌اند. .

مهتابی بزرگ (داخلی) که 81 متر طول دارد نیز به شکل یک ذوزنقه متساوی‌الساقین است که ساقه‌هایش را دو پلکان جنبی تشکیل می‌دهند. مهتابی دومی که از مرکز اولی بیرون زده، این یکی را به سه قسمت، هر یک به طول 27 متر، تقسیم می‌کند که قسمت میانی را پیش‌بست دوم و پلکان‌هایش کاملاً پوشانیده است. دو قسمت دیگر، در شرق و غرب، هر یک به شکل لوزی درازی است که پلکان‌های چهارگانه دو مهتابی ساقه‌های کوتاه آن را تشکیل می‌دهد. نمای لوزی غربی، منقوش است به مجالسی که بیست‌‌ وسه گروه از نمایندگان  ملل گوناگون تابع هخامنشیان را در حال آوردن پیشکش‌های ناب به پیشگاه شاه هخامنشی نشان می‌دهد. هر مجلسی را درخت سروی و حاشیه‌ای از گل‌های یاس دوازده برگ از مجلس پهلویی جدا کرده است، و هر گروهی را یک پرده‌ دار (حاجب) در لباس مشهور به «پارسی» و یا «مادی» هدایت می‌کند. در گوشه غربی لوزی، یعنی بر نمای دیوار پلکان غربی، نقش شیر گاوشکن و درختان نخل تکرار شده است. در سمت راست این صفحه، سنگ نبشته‌ای است از خشیارشا به زبان پارسی باستان و به خط میخی و در سی سطر،‌ که مفادش با مضمون کتیبه‌های فارسی باستان و عیلامی و بابلی منقور بر دیوار پلکان رواق شرقی آپادانا یکی است.

 سان هدیه‌آوران منقوش بر جبهه این بخش از پلکان شمالی، بیست‌ وسه گروه نمایندگی را نشان می‌دهد که در سه ردیف، یکی بالای دیگری، تنظیم شده‌اند. البته ردیف بالای گزند فراوان دیده است و مشخصات آن را از روی قرینه این سان هدیه‌آوران، که بر پلکان شرقی آپادانا حجاری شده، باز می‌توان ساخت. این گروه‌ها همه از سمت چپ بدن، و هر فردی به صورت نیم‌رخ نمایان شده‌اند و در پلکان شرقی همین‌ها را از سمت راست و باز به حالت نیم‌رخ می‌بینیم؛ بنابراین از هر فردی، دو نقش، که نمایانگر سمت چپ و نمای راست اوست در دست است که با آن‌ها می‌توان نقش کامل یک مجسمه را در نظر آورد. هویت گروه‌های نمایندگی.

شمارش این گروه‌ها را از بالای پلکان و رو به طرف غرب آغاز می‌کنند، بدین‌گونه :

1ـ مادها، 6 نفرند و اسپ، جامه و ظروف می‌آورند.

2ـ خوزیان، 6 نفرند و کمان و خنجر و ماده شیر و دو توله شیر می‌آورند.

3ـ ارمنی‌ها، 5 نفرند و جامه و ظروف می‌آورند.

4ـ هراتی‌ها، 5 نفرند و پوست پلنگ (؟) و ظروف وشتر دوکوهانه می‌آورند.

5ـ بابلی‌ها، 6 نفرند و ظروف و جامه و یک گاو‌میش می‌آورند.

6ـ لودیه‌ای‌ها، 6 نفرند و ظروف و یاره و یک ارابه دو اسبه سواری می‌آورند.

7ـ رخجی‌های افغانستان، 5 نفرند و شتر و پوست جانور وحشی و ظروف می‌آورند.

8ـ‌ آشوری‌های بین‌النهرین، 7 نفرند و ظرف و گوسفند، جامه و مشک می‌آورند.

9ـ کاپادوکیه‌ای‌ها، 5 نفرند و اسب و ردای مادی می‌آورند.

10ـ مصری‌ها، 6 نفرند و گاو نر و جامه می‌آورند.

11ـ سکائیان تیز خود، 6 نفرند و اسپ و یاره و جامه می‌آورند.

12ـ ایونیه‌ای‌ها، 8 نفرند و ظروف و پشم و مواد بافتنی می‌آورند.

13ـ بلخیان، 5 نفرند و شتر دوکوهانه و پوست جانور وحشی وظرف می‌آورند.

14ـ گنداریان دره کابل، 6 نفرند و گاومیش و سپر گرد و نیزه‌های آرایشی می‌آورند.

15ـ پارثوی‌ها (خراسانیان کهن)، 5 نفرند و شتر و کاسه و پیاله می‌آورند.

16ـ اسه‌گرتیه‌ای‌ها (ساگارتیان کناره ماد)، 6 نفرند و اسب و جامه و می‌آورند.

17ـ سکاهای هوم‌پرست، 6 نفرند و یاره و خنجر وتبرزین و اسپ می‌آورند.

18ـ هندوان، 6 نفرند و تبرزین و گورخر و کیسه‌های مملو از ادویه (؟) می‌آورند.

19ـ سکائیان اروپایی (ترکیه‌ای) 4 نفرند و اسب و سپر و نیزه می‌آورند.

20ـ تازیان ناحیه اردن و فلسطین، 4 نفرند و جمازه و عبا می‌آورند.

21ـ زرنگیان (سیستانیان باستانی)، 4 نفرند و سپرگرد و نیزه و گاو نر می‌آورند.

22ـ لیبی‌ها، 3 نفرند و غزال آفریقایی و ارابه دو اسبه سواری می‌آورند.

23ـ حبشیان، 3 نفرند و دندان فیل (عاج) و یک نوع زرافه می‌آورند.

بدین ترتیب، مشخص می‌شود که 23 گروه نامبرده جمعاً 123 نفرند. حاجبان یا پرده‌ داران، به ترتیب یکی در میان، «جامه مادی» (یعنی کلاه نمدی، کت، شلوار وخنجر بر ران چپ آویخته و کفش تنگ) پوشیده‌اند و یا «لباس پارسی» (یعنی دامن چین‌دار فراخ، نیم‌تنه پرچین فراخ آستین و کلاه ترک‌دار استوانه‌ای) به تن دارند. همه اینان دارای طوق‌اند که نشان مقام و موفقیت درباری والا است و نشانه و نمودار مقام پرده‌ داریشان عصای کوچکی است که به دست گرفته‌اند. شاید بهتر باشد لباس پارسی را «جامه درباری» و لباس مادی را «جامه نظامی»‌ بخوانیم.

«لوزی» شرقی پلکان شمالی با صف‌هایی از سربازان ویژه شاهی، عده ای از حاملان وسایل شخصی شاه، و گروهی از بزرگان ایرانشهر نقش شده است. در منتهی‌الیه شرق لوزی، فضای مستطیلی جای کتیبه، که خالی مانده، و نقش شیر گاوشکن و درختان نخل تکرار شده است. نقش افرادی در سه ردیف، هر رده‌ای بر فراز رده دیگر، کنده شده است، نیمی از صفحه لوزی (نیمه غربی) به نقش سه صف از سربازان نگهبان، از گروه نگهبانان جاویدان، اختصاص یافته است که جامه پارسی (درباری) به تن و موی‌بندی حلقه‌ای و مارپیچ مشهور به میترا به سر دارند و در دست هر نفر نیزه‌ای است که آن را عمودی گرفته و گلوله ته آن رابر روی نوک پا نهاده است. پشت سر اینان در ردیف بالا، میرآخور دربار، سه تن حاملان کماندان‌ها و ترکش او، دو نفر برنده اورنگ  کوچک شهریاری و سه نفر از مهتران شاه با نریان‌های دست‌کش و نژاده، و یک مهتر سالار و دو گردنه‌ران با گردونه‌های سواری پادشاه نقش شده‌اند. دو ردیف پایینی به گروهی از بزرگان ایرانشهر اختصاص یافته که گل و غنچه به دست، با طوق و یاره وگوشوار، ردا و یا بالاپوش ویژه آزادان (که کندیز خوانده اند) و مجهز به دشنه و کماندان و ترکش، برای بار یافتن صف کشیده‌اند، اما حالتشان بسیار آزادانه و غیررسمی است: یکی با پهلو دستی‌اش حرف می‌زند، دیگری رویش را برگردانده و با پشت سریش گفت‌و‌گو می‌کند؛‌ آن دیگری دستش را بر شانه همراهش گذاشته و توجه او را به چیزی جلب می‌کند؛ و دیگری آن طرف‌تر، ریش رفیقش را گرفته است و با وی به شیرینی و شوخی سخن می‌راند. مثل این است که این بزرگان به میهمانی یکی از «خودی‌ها» رفته‌اند، نه به بزم و جشنی شاهانه. البته هم جز این نمی‌بایست بوده باشد: اینان ستون‌ها و گردانندگان سرنوشت ایران بوده‌اند، و نیروی ایران بر بازو و خِرَدِ آنان متکی بوده است، و در نتیجه مقام بلند و ارج فراوان داشته اند. علاوه بر سربازان «جاویدان»، که نیزه‌ وراند، دو گروه دیگر از سربازان بر پلکان‌های آپادانا نقش شده‌اند: در دو سوی هر یک از پله‌ها، سربازی کماندار و نیزه‌ ور در جامه درباری پارسی و کلاه ترک‌دار استوانه ای ایستاده است. اینان را می توان پاسداران دژ و بارو دانست. بر نمای داخلی جان‌پناه کنگره‌ها، یعنی رو به سوی ایوان، سربازان دیگری صف کشیده‌اند که باز در «جامه پارسی» درباری و با کلاه ترک‌دار و نیزه به دست نقش شده‌اند، اما هر کدام سپری بیضوی، که دوسوراخ در دو جانب دارد، بر شانه چپ انداخته‌اند. اینان را می‌توان نگهبانان درون کاخ‌ها و تالارها خواند که از شخص پادشاه پاسبانی می‌کرده‌اند و کارشان نبرد از نزدیک بوده است.

حیاط آپادانا

 در شمال و شرق کاخ ‌بار داریوش بزرگ که «اپادانا» نامیده می‌شود، حیاط بزرگی  است  به  شکل  یک حرف  لاتینL   که  ساقه  طولی‌اش  در  قسمت  شرق است و 167 متر درازا و 34 متر پهنا دارد  و ساقه  عرضی‌اش در شمال   است  و 152 مترطول و تقریباً 50 متر عرض دارد. شمال حیاط به طور کلی محدود است به سر پلکان ورودی و جلوخان و «دروازه ملل» و یک رشته اطاق‌های سربازی و نگهبانی که با دیوارهای خشتی ساخته شده بوده است. این اطاق‌ها در پشت دیوار جنوبی «خیابان سپاهیان» ساخته شده و در آنها رو به جنوب و به حیاط باز می‌شده است در شرق حیاط اپادانا، از زاویه شمالی تا جنوبی، قسمت‌های زیر را می‌بینیم

الف‌ـ یک اطاق دراز و باریک با دیوارهای قطور خشتی، که دَر آن در دهلیزی میان حیاط اپادانا و حیاط غربی «کاخ نیمه‌تمام» و رو به سمت جنوب باز می‌شده است و نظر به موقعیت استوارش، آن را «زرادخانه» می‌دانند.

ب‌ـ یک اطاق نگهبانی بسیار بلند و باریک، که مدخلش در همان  دهلیز یاد شده بوده و دو در دیگر، یکی به جهت حیاط اپادانا و یکی هم به جهت حیاط شمالی کاخ صد ستون داشته است.

ج ـ اطاق نسبتاً بلندی، که یک دَر پهن به سوی حیاط شمالی کاخ صدستون داشته است و آن را «گردونه خانه» (محل نگه‌داری ارابه شاهی) دانسته‌اند.

دـ یک اطاق سربازی دیگر با دری که در سمت شرق، به حیاط شمالی کاخ صدستون باز می‌شده است.

هـ‌ ـ برج دو اطاقه شمال غربی «کاخ صدستون».

وـ دالان بلند غرب کاخ صدستون، که دَر غربی‌اش به حیاط اپادانا باز می‌شود و دو درگاه به سمت شرق به کاخ صدستون دارد و دَر جنوبی‌اش با چند پله به شمال بنایی که امروز موزه است می‌رسد.

ایوان‌های شرقی و شمالی اپادانا حیاط این کاخ را به ترتیب از سمت مغرب و جنوب محدود می‌کنند هنوز نتوانسته‌اند ثابت کنند که کف حیاط مورد بحث با اجر یا سنگ مفروش بوده است یا با چمن و گل و یا حتی با شن و ریگ.  راه‌ابهای زیرزمینی در ناحیه شمالی و شمال غربی حیاط به وضوح دیده می‌شوند، اما در قسمت شرقی در زیرزمین و در عمق چند متری کنده شده و رویشان را پوشانیده‌اند. قسمت عمده‌ای از محوطه اپادانا را بر روی سنگ کوه‌ پایه‌گذاری کرده‌اند و به همین جهت هم راه‌اب‌ها را بیشتر در سنگ کوه در اورده‌اند و بازدیدکننده متوجه این مطلب می‌شود و می‌بیند که بخشی از کف حیاط اپادانا پِیِ

 سنگی متکی بر کوهپایه کوه‌ مهر( کوه‌ رحمت) را دارد.


برجهای آپادانا

در چهار گوشه تالار مرکزی اپادانا، رو به بیرون، چهار برج با دیوارهای خشتی براورده بودند که اثار برج‌های شرقی هنوز مانده است. طرح هر برجی، به شکل مربع است. دیوارهای آن رو به حیاط بیش از 3 متر و در درون کاخ حدود 5/2 متر ستبری داشته و در هر برجی به داخل ایوان مجاورش باز می‌شده است. در جلو هر دری، مجسمه دو سگ نگهبان، از سنگ سیاه نصب شده بوده که بقایای دو عدد از آن‌ها را یافته‌اند. هر برج چند طبقه داشته است. طبقه اول شامل یک دهلیز بوده که از یک طرف به سه اطاق بلند و باریک و از سویی به دالانی می‌پیوسته که به یک پلکان منتهی می‌شده است. پله‌های اول خشتی بوده و هر یک 140 سانتی‌متر درازا، 16 سانتی‌متر بلندی و حدود 35 سانتی‌متر پهنا داشته است. شش پله پلکان طبقه اول برج جنوب شرقی اپادانا هنوز برجاست. ارتفاع طبقه اول حدود 6 متر بوده ودو یا سه طبقه دیگر هم بر فراز آن ساخته بوده‌اند، به طوری که ارتفاع برج‌ها برابر با بلندی رواق‌ها بوده است. پلکان طبقه دوم هم خشتی بوده، اما طبقه سوم، فقط نردبان چوبی داشته و با سر پله‌ای به بام اپادانا می‌رسیده است. دیوارها با لایه‌ای از گل و گچ سبز مایل به خاکستری پوشیده بوده و در پاره‌ای از جای‌ها، به ویژه در زیر پیشانی سقف، نمای بیرونی را با کاشی‌هایی لعابداری پوشانیده بوده‌اند که ردیفی از درختان و گل‌ها و شیر و جانوران دیگر را به رنگ‌های فیروزه‌ای و ابی و زرد نشان می‌داده است. در وسط این نوارتزیینی (فریز) فضای مستطیل شکلی را با کاشی‌های رنگینی که دارای خطوط میخی بابلی یا عیلامی و یا فارسی باستان بوده، اختصاص داده بوده‌اند. هرتسفلد مقداری کاشی‌های رنگین با خطوط میخی فارسی باستان و بابلی در پای دیوار ایوان شرقی، در داخل حیاط، یافت که به موزه موسسه شرق‌شناسی شیکاگو فرستاد. قسمت فارسی باستان آن، لوحه‌ای است مرکب از35 اجر، هر یک به ضخامت 9 و طول 38 سانتی‌متر، و 14 نیمه‌اجر؛ طول لوحه 137 و عرضش 114 سانتی‌متر می‌باشد و در موزه شرق‌شناسی شیکاگو، به شماره 24112  مضبوط است

ترجمه این کتیبه، که روزی پیشانی دیوار شرقی برج شمال شرقی اپادانا را زینت می‌بخشیده، چنین است:

گوید خشیارشا شاه بزرگ: به تایید اهورمزدا، داریوش شاه، پدر من، بناهای نیکوی بسیار بساخت و بفرمود تا بسازند. همچنین به توفیق اهورمزدا من بر آن بناها افزودم و ساختمان‌های دیگر براوردم، چنان باد که اهورمزدا و ایزدان دیگر مرا و شهریاری مرا بپایند.

اشمیت هم تعداد زیادی تکه اجر لعابدار با حروف میخی عیلامی در حیاط اپادانا نزدیک پای پلکان ایوان شمالی یافت که بر آن ‌ها تنها قسمتی از کلمات ٍ«داریوش»، «خشیارشا» و «پدر» را خوانده‌اند، و به همین دلیل احتمال می‌دهند که این تکه‌های منقوش، متعلق به یک کتیبه عیلامی بوده که مفاد همان کتیبه فارسی باستان خشیارشا را نقل می‌کرده است.

کاخ اردشیر یکم

پلکان منقوشی که از دو جانب به «کاخ‌هـ» راهبر است اکنون حالتی نیمه ویران دارد. طرح اصلی آن متشکل بوده است از دو گروه نیزه‌ دار پارسی، هر گروه شانزده نفر، مقابل یکدیگر و در سوی کتیبه‌ای به زبان فارسی باستان. پشت سر هر گروه، همان کتیبه باز تکرار شده است همه این کتیبه‌ها، درست مانند کتیبه اردشیر سوم بر پلکان غربی تچر داریوش هستند، و از این جهت بدیهی است که پلکان کنونی جنوب حیاط  تچر در زمان اردشیر سوم ساخته شده بوده است اما دلیلی در دست نیست که ثابت کند خود اردشیر سوم دستور نصب این پلکان را در این محل داده است، برعکس، اشمیت و دیگران متوجه شده‌اند که محل اصلی این پلکان منقوش، جنوب «کاخ ج» که بعداً‌ از آن سخن خواهیم گفت، بوده و اردشیر سوم این پلکان منقوش را بر ساختمان دیگری ـ یعنی «کاج ج»- افزوده بوده، اما بعدها قطعات منقوش را از دیوار جنوبی این کاخ کنده و به حیاط تچر آورده و در دیوار شمالی «کاخ هـ» نصب کرده‌اند. تحقیقات مفصل وعالمانه خانم و آقای تیلیا ثابت کرده است که بر جای این پلکان کنونی، در اصل پلکانی بوده بسیار باشکوه و مزین به تصویر سی‌گروه هدیه‌آور که قسمت‌هایی از آن‌ها در گوشه وکنار پراکنده‌اند.

پلکان اصلی به گواهی قطعه مکتوبی که ازآن مانده، به بنایی تعلق داشته که خشیارشا آغاز و اردشیر یکم تمام کرده بوده است. لبه غربی و جنوبی بنای اصلی دارای کنگره‌‌ای بوده است مکلّل به دو مخروط که حالت شاخ و کله گاوی نر، بدان‌ها می‌داده است. این کنگره‌ها یکی در میان بزرگ و کوچک و به نقوشی چون پیکان تیر و چلیپا مزین بوده‌اند. خانم و آقای تیلیا چند عدد از این کنگره‌ها را در پایین صفه از زیر خاک بیرون آورده و سر جایشان نصب کرده‌اند. تعبیر این کنگره‌ها روشن نیست، و نمی‌دانیم آیا جان‌پناه بوده‌اند، و یا حالت نمادی داشته‌اند. مسلم این است که این قسمت از تخت‌جمشید، پس از برافتادن هخامنشیان مورد استفاده قرار گرفته، و بنابراین، به عقیده خانم و آقای تیلیا، دارای اهمیت ویژه‌ای بوده است که آن را از دیگر بناهای روی صفه مشخص می‌ساخته است. تحقیقات بعدی ممکن است اهمیت مورد استفاده این بنا را روشن سازد

کاخ سه دروازه

در جنوب محوطة جنوبی آپادانا، شرق کاخ داریوش، شمال حیاط شمالی «کاخ خشیارشا» و غرب «کاخ سه‌دری» یا «تالار شورا»، اثر بنای بلندی قرار گرفته که بر روی سنگ خارای کوه برآورده شده و محاط به دیوار ستبری از خشت خام بوده است از این بنا امروز اثر بسیار کمی باقی مانده است. هرتسفلد پنداشته است که این جا باید «پرستشگاه» بوده باشد چون بلندتر از سایر جای‌های تخت‌جمشید است، و ساختمانی چون تخت‌جمشید قاعدتاً می‌بایست «نیایشگاهی» هم داشته باشد، و بنا به گواهی باستانیان ایرانیان آیین نیایش را بر جای‌های بلند برگزار می‌کرده‌اند. تحقیقات بعدی نشان داد که دیوار جنوبی این اثر، دارای پلکانی منقوش به تصاویر سربازان، و خدمة حامل ظروف و خوراکی بوده است که بعدها آن را کنده و به جنوب حیاط کاخ داریوش برده اند. پس روزی در این محل یک کاخ اختصاصی وجود داشته، و احتمال «معبد» بودنش از میان می‌رود. همچنین پار‌ه‌ای خواسته‌اند در این جا، محل «باغ» و یا «فردوس» شاهی را باز یابند، ولی دلایل آن‌ها اعتباری ندارد و نیازی به رد کردنشان نیست .

از پیدایش سکه‌ای مربوط به اردشیر پاپکان در این محوطه حدس زده‌اند. که بناهای خشتی روی آن تا زمان ساسانیان هم تا اندازه‌ای آباد بوده است. در زیر این محوطه، مجراهای ژرف آبرسانی یا آب در رو وجود دارد که به آبروهای زیرزمینی «هدیش» و دیگر بناها می‌پیوندد. در جنوب شرقی این اثر پلکان دو طرفه‌ای وجود داشته که به حیاط شرقی «هدیش» راه می‌یافته. یک راهرو باریک، میان این بنا و«تالار شورا» جدایی می‌افکنده که دیوار قسمتی از آن هنوزباقی است.

کاخ سه دروازه

در جنوب محوطة جنوبی آپادانا، شرق کاخ داریوش، شمال حیاط شمالی «کاخ خشیارشا» و غرب «کاخ سه‌دری» یا «تالار شورا»، اثر بنای بلندی قرار گرفته که بر روی سنگ خارای کوه برآورده شده و محاط به دیوار ستبری از خشت خام بوده است از این بنا امروز اثر بسیار کمی باقی مانده است. هرتسفلد پنداشته است که این جا باید «پرستشگاه» بوده باشد چون بلندتر از سایر جای‌های تخت‌جمشید است، و ساختمانی چون تخت‌جمشید قاعدتاً می‌بایست «نیایشگاهی» هم داشته باشد، و بنا به گواهی باستانیان ایرانیان آیین نیایش را بر جای‌های بلند برگزار می‌کرده‌اند. تحقیقات بعدی نشان داد که دیوار جنوبی این اثر، دارای پلکانی منقوش به تصاویر سربازان، و خدمة حامل ظروف و خوراکی بوده است که بعدها آن را کنده و به جنوب حیاط کاخ داریوش برده اند. پس روزی در این محل یک کاخ اختصاصی وجود داشته، و احتمال «معبد» بودنش از میان می‌رود. همچنین پار‌ه‌ای خواسته‌اند در این جا، محل «باغ» و یا «فردوس» شاهی را باز یابند، ولی دلایل آن‌ها اعتباری ندارد و نیازی به رد کردنشان نیست .

از پیدایش سکه‌ای مربوط به اردشیر پاپکان در این محوطه حدس زده‌اند. که بناهای خشتی روی آن تا زمان ساسانیان هم تا اندازه‌ای آباد بوده است. در زیر این محوطه، مجراهای ژرف آبرسانی یا آب در رو وجود دارد که به آبروهای زیرزمینی «هدیش» و دیگر بناها می‌پیوندد. در جنوب شرقی این اثر پلکان دو طرفه‌ای وجود داشته که به حیاط شرقی «هدیش» راه می‌یافته. یک راهرو باریک، میان این بنا و«تالار شورا» جدایی می‌افکنده که دیوار قسمتی از آن هنوزباقی است.


دروازه همه ملل (به فارسی باستان دَووْرَثیمْ ویسَهْ دَهْیوُمْ) 

در مشرق جلو خان پلکان ورودی، به فاصله 22 متری از لبه صفه، کاخ کوچکی است که دروازه ملل نام دارد، زیرا که نمایندگان همه قبایل تابع کشور ایران بدان وارد می‌شده و سپس به سوی کاخ‌های بار می‌رفته‌اند. این بنا مشتمل است بر تالاری با دیوارهای خشتی ستبر، سه درگاه عظیم، و چهار ستون رفیع که سقفش را نگه می‌داشته‌اند. این ساختمان متعلق است به زمان خشیارشا و اگر هم داریوش بزرگ پی‌ریزیش کرده بوده خشیارشا آن را برآورده و تمام کرده است.

تالار 5/612 متر مربع وسعت دارد (هر ضلعش 75/24 متر می‌باشد) و بامش 18 متر بلندتر از سطح جلو خان پلکان ورودی بوده و به عبارت دیگر، تیغه کنگره‌هایش نزدیک 33 متر از سطح دشت (در کنار دیوار صفه) بالاتر بوده است. ستون‌هایش کمی بیشتر از 5/16 متر ارتفاع داشته‌اند و دوتای آن‌ها تا 1965 بر سر پا بود، و یکی دیگر را هم با خرده‌ ریزها و شکسته‌های دو ستون دیگر برپا کرده‌اند. این ستون تازه برپا شده کامل‌ترین ستون تخت‌جمشید کنونی است. زیر ستون زنگوله‌ای شیاردار، ساقه استوانه‌ای قاشقی‌دار (به طول 66/9 متر)، گل ستون که با برگ‌های طوماری و پیچکی نخل آراسته شده وسر ستونی به شکل گاو دوسر، که روی گاوان به جهت شرق وغرب بوده است. دور تا دور اطاق، سکویی به پهنای 52 متر و ارتفاع 52 سانتی متر از سنگ سیاهرنگ نیک تراشیده تعبیه کرده‌اند که محل نشستن میهمانان و نجبایی است که به این «اطاق انتظار» می‌آمده‌اند. در وسط سکوی شمالی، یک برجستگی میز مانند و پله‌ دار دیده می‌شود که احتمالاً سکو و یا تختی برای یکی از مهان درباری بوده است. نمای درونی دیوارهای اطاق با کاشی‌های رنگین‌ ـ‌ سبز، آبی و نارنجی، و جز آن‌ ـ پوشیده شده بوده و گل‌های دوازده پر، ردیف‌هایی از نخل و تزئینات دیگر را نشان می داده‌اند از این‌ها چند نمونه به دست آمده که در انبار موزه تخت‌جمشید نگه‌داری می‌شود.

درگاه جنوبی این تالار، به سمت حیاط بزرگی که در شمال آپادانا واقع است، باز می‌شود، و 12/5 متر پهنا دارد، و اصلاً به کلی از سنگ ساخته شده بوده بوده و ساده و بی‌نقش بوده است . اکنون تنها کف و قسمت‌های پایینی دوطرفش به جای مانده است. دَر آن دو لنگه بوده و رو به سمت داخل باز می‌شده است. هنوز جای پاشنه‌هایش در گوشه‌های شمالی درگاه ـ رو به داخل تالار- باقی است که شکل یک پیاله گرد و آراسته به گلبرگ دارد. در چوبی بوده است اما روی آن را به احتمال بسیار قوی با ورقه‌هایی از فلزهای گران‌بها پوشانیده و با نقوش حیوانات آراسته بوده‌اند. این درهای بزرگ بیش‌تر اوقات ثابت بوده و از در کوچکی که در پایین آن‌ها تعبیه می‌شده، استفاده می‌کرده‌اند. درست همان‌طور که درهای بزرگ خانه‌های امروزی را مجهز به در کوچکی می‌کنند که برای رفت‌وآمد متواتر افراد مورد استفاده قرار گیرد.

در دو جانب درگاه غربی، دو گاو نر بسیار عظیم جرزهای درگاه را بر پشت خود نگه داشته‌اند. روی این‌ها به جهت غرب است، یعنی دشت و بازدیدکننده تازه وارد شده را می‌نگرند، و پاهای جلویشان بر سکوهایی که 5/1 متر از کف درگاه ارتفاع دارد، نهاده شده است. این نوع گاوانِ «دروازه‌بان» در هنر آشوری سابقه داشته، و در این‌جا هم از همان سنت استفاده کرده‌اند، اما ایرانی تنها به اقتباس بسنده نکرده، و ابداعاتی هم در آن وارد کرده. مثلاً برخلاف نمونه‌های آشوری که پنج پا دارند،‌ این دو ابوالهول، چهارپای طبیعی بیشتر ندارند و دو پای عقبشان حالت حرکت را نشان می دهد. هر یک از گاوان ریشی بلند و مستطیل شکل دارد، که با گل دوازده پر و غنچه‌ای از نیلوفر آبی آراسته شده و بر روی سینه و پهلوها و کپل و شانه و مازه هر یک رشته‌های بسیار مجعد مو، به صورت پولک‌های برجسته، نمودار است، و حلقه‌ای از گل‌های دوازده پر به گردن هر کدام آویخته است. در بالای سر این‌ها، بر جبهه درونی هر یک از جرزهای این درگاه و به صورت قرینه، سنگ نبشته‌ای است به سه زبان و سه خط از خشیارشا، که بر لوحه‌های چهارگوش منقور گردیده. متن وسطی فارسی باستان است و آن‌که رو به سوی دشت می‌باشد، عیلامی است و آن‌که رو به سوی تالار دارد متن بابلی یا آکدی. مضمون هر سه جفت کتیبه، یکسان است یعنی در حقیقت دوازده نسخه از یک کتیبه نگاشته شده است که ترجمه آن چنین است:
خدای بزرگ اهورمزدا است، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که خوشبختی مردمان را آفرید، که خشیارشا را شاه کرد، یکی را شاه بسیاری، یکی را سرور بسیاری.

من (هستم) خشیارشا شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهایی که مردم گوناگون دارند، شاه این جهان فراخ و دور، پسر داریوش شاه، (از تخمه) هخامنشی.

گوید خشیارشا شاه: این بارگاه همه ملل ( دَووْرَثیمْ ویسَهْ دَهْیوُمْ) را من به توفیق اهورمزدا ساختم. بسا ساختمان‌های خوب دیگر در این پارسه (= تخت‌جمشید) کرده آمد، که من برآوردم، و پدرم برپا کرد. هر آن بنایی که زیبا می‌نماید، همه را به تأیید اهورمزدا ما ساختیم.

گوید خشیارشا شاه: اهورمزدا مرا بپایاد! و کشورم را و هر چه بر دست من ساخته آمد، و هر چه بر دست پدرم برپا گشته،این‌ها را نیز اهورمزدا بپایاد!
بر این جرزها، و حتی بر تنه این گاوان، گروهی از بازدیدکنندگان نامی و گمنام اسم و رسم خود و تاریخ دیدارشان از تخت‌جمشید را کنده‌اند (برای صورتی از این نام‌های مشهور، ن. ک: .G. N. Curzon, Perisa and the Perisan Question II, p. 157)، و از میان این‌ها مشهورتر از از این‌ها یند: کارستن نیبور( سیاح دانمارکی، که از عربستان و ایران دیدن کرده، و اثرش حاوی نکات وتصاویر مهمی در باب ایران است، سال 1765)، کاپیتن جان‌ملکم ( سفیر عالی‌ رتبه‌ بریتانیا در دربار ایران که با فتحعلیشاه معاهداتی بست و تاریخ مهمی در باب ایران نوشت ، سال 1800، و باری دیگر در 1810 )، سرهارفور جونز بریجز ( سفیر بریتانیا در دربار ایران در زمان فتحعلیشاه که در جوانی از دوستان لطفعلی‌خان زند بود و سرگذشت او را نوشت سال 1809)، جیمس موریه( سفیر بریتانیا در دربار ایران در زمان فتحعلیشاه که کتاب حاجی‌بابای اصفهانی و دو سفرنامه مهم از آثار اوست)1810)، کنت گوبینو،( فرانسه در دربار ناصرالدین شاه که آثار زیادی در باب تاریخ و مردم شناسی آسیا و ایران دارد) استانلی (کاشف سرچشمه رود نیل، که از طرف نیویورک هرالد به عنوان خبرنگار به ایران سفر کرد 1870) و شارل تکسیه،‌ ( مورخ هنر و سیاح فرانسوی که در 1840 به ایران سفر کرد و آثارش در باب هنر ایران باستان بسیار ارزنده است).

درگاه شرقی همان وضع واندازه درگاه غربی را دارد، به جز این‌که به جای «گاوان دروازه‌بان»، ابوالهول‌هایی با سر انسان، تنه گاو و بال عقاب، جرزهای درگاه را بر پشت نگه داشته‌اند. بر سرهای این‌ها تاج بلندی دیده می‌شود به شکل استوانه، که در بالا و پایین دو نوار مزین به گل‌های دوازده پر دارند و از نوار پایینی سه جفت شاخ به طور موازی روییده‌اند و شکل یک عدد 8 را درست کرده‌اند. بال‌ها به صورت داس و با پرها و شاه‌ پرهای شکوهمند و موازی نمودار گشته‌اند، و پاها استوار بر روی سکوها نهاده شده است. روی این ابوالهول‌ها به سمت کوهستان یعنی به مشرق است و در پیش رویشان خیابانی پهن، به طول 92 و عرض 70/9 متر گسترده شده که در دو سوی دیوارهای خشتی قطور داشته و به حیاط شمالی کاخ صدستون منتهی می‌شده است. در دو سوی این خیابان، که «خیابان سپاهیان» نام‌گذاری شده است طاقچه‌های مضرس چند لبه‌ای به فواصل 7 متر از یکدیگر تعبیه کرده بوده‌اند که احتمالاً محل ایستادن سربازان وافسران به هنگام تشریفات بوده است. کارشناسان تعمیرات تخت‌جمشید سر در درگاه شرقی را که 8 متر طول داشته است و تاج روی آن هم، سنگ دیگری بزرگ‌تر و آراسته به برگ‌های نخل بوده، پیدا و تعمیر کرده و سپس بر جای اصلی نصب کرده‌اند.

گروه تعمیراتی، بسیاری از قسمت‌‌های دیگر، مانند سکوی گرد دیوارها، درگاه‌ها و سردرها، را تعمیر کرده است، و بدین‌گونه خصایص و نمای اصلی بنای «دروازه ملل» را بهتر نمایان ساخته. امیدواریم با تحقیقات بعدی، قطعات دیگری از آن‌چه تاکنون به دست نیافتاده، پیدا شود.

همچنان که گفته شد، «دروازه همه ملل» وضعیت یک «اطاق انتظار» را داشته است. درگاه غربی راه ورود به درون تالار بوده است و دو درگاه دیگر راه خروج از آن. احتمال می‌رود که درگاه شرقی راه خروج بزرگان پارسی و ایرانی به سوی کاخ صدستون بوده است. در حالی که درگاه جنوبی ویژه نجبای قبایل گوناگون تابع ایران هخامنشی بوده است که از آنجا به سمت آپادانا می‌رفته‌اند.

کاخ صد ستون یا «تالار تخت»

دومین کاخ تخت‌جمشید از حیث وسعت بنای شکوهمندی است در مشرق حیاط آپادانا که تالار مرکزی آن صدستون سنگی (ده ردیف در ده ردیف) داشته است و از این روی آن را «صدستون» خوانده‌اند. اشمیت آن را «تالار تخت» نامید زیرا که وی یک صدستون دیگر، اما بسیار کوچک‌تر، در میان دستگاه خزانه کشف کرد؛ اما چون نام صدستون بسیار مشهور و از قدیم‌الایام معمول بوده است، ما نیز همان را به کار می‌بریم.

قسمت اصلی کاخ، همان تالار بزرگ است که شکلی چهارگوش (5/68×5/68متر) و کمی بیش‌تر از 4600 مترمربع وسعت دارد و سطح آن را 2 متر پایین‌تر از سطح آپادانا گرفته‌اند. هشت درگاه، دو عدد در هر دیوار، آن را به دالان‌ها و صندوق‌خانه‌ها و یک ایوان وصل می‌کند. در شمال آن ایوانی و سپس حیاطی بزرگ وجود دارد و در مشرق آن یک دستگاه ساختمانی‌ ـ مشتمل بر تالارها و انبارهای سربازی و راهروها و دالان‌های کوچکتر قرار گرفته است و در شمال حیاط  کاخ نیم تمامی است درست به شکل و طرح «دروازه خشیارشا»، که پیشتر توصیف کرده‌ایم. در مغرب حیاط  دالان بلند و انبار مانندی است که در شمال بریده می‌شود تا دو حیاط آپادانا و صدستون را به هم بپیوندد. یک خیابان بزرگ به طول 90 متر و عرض تقریبی 10 متر از «دروازه خشیارشا» در جهت عمودی رو به شرق تا به شمال «دروازه نیمه‌تمام می‌رسد» و این خیابان را (خیابان سپاهیان) می‌نامند زیرا می‌پندارند رژه سربازان جاویدان در آن انجام می‌گرفته است. اکنون به شرح برخی از قسمت‌های مهم این کاخ می‌پردازیم.

تالار بسیار مهم «صدستون» یا «تالار تخت» را خشیارشا آغاز کرد و اردشیر یکم به پایان رسانید. این مطلب را یک سنگ پی بنا که هرتسفلد در گوشه جنوب شرقی تالار یافت گواهی می‌کند. این لوحه 35×35×5/7 سانتی‌متر است و بر دو روی و یک لبه آن و نبشته‌ای به خط میخی بابلی نقر شده که بر اساس ترجمه کامرون بدین‌گونه است:

اردشیر شاه گوید:

این خانه، خشیارشا شاه، پدر من،

پی‌اش را ریخت، به تأیید اهورمزدا،

من، اردشیر شاه،

آن را برآورم ]و[ تمامش کردم.

احتمالاً بنای کاخ در حدود 470 ق.م. آغاز و حدود 450 تمام شده است. دیوارهای تالار ازاره‌ای از سنگ سیاه مرمرنما به ارتفاع 40 سانتی‌متر داشته است. در هر یک از دیوارها دو دریچه سنگی و نه طاقچه درست کرده بودند مگر در دیوار شمالی که فقط دو طاقچه (در دو گوشه) و در عوض پنج دریچه سنگی داشته است. ده ردیف ستون، هر ردیف ده تا، سقف‌ها بنا را برپای می‌داشته است. زیرستون‌ها همه به شکل زنگوله بوته‌دار و قلمه ستون‌ها به شکل استوانه شیاردار و مکلل به گل و بوته‌های مرکب و مظهر درخت نخل است.  بر روی ستون‌ها سر ستون‌های گاو دو سر گذارده بودند. بنابر تحقیقات آقا و خانم تیلیا ارتفاع ستون‌ها به 14 متر می‌رسیده است. از همه سر ستون‌ها تالار تنها دو عدد بسیار زیبا و درخشان باقی مانده بود که آنها را پنجاه سال پیش به شیکاگو برده‌اند.

دو درگاه جنوبی به دالان بلند و درازی باز می‌شده‌اند که در گوشه غربی به یک اطاقک می‌پیوسته است و از این اطاق  با پلکانی کوچک به قسمت شمالی حرمسرا و از آن‌جا به کاخ «سه‌دری» راه می‌یافته‌اند و با پلکان دیگری به دالان غربی تالار می‌رسیده‌اند. خود این دالان توسط درگاه پله‌داری به جنوب حیاط آپادانا وصل می‌گردیده است. دو درگاه شرقی به صندوق‌خانه‌ها و یا یک دالان مرکب متصل بوده‌اند اما درگاه‌های شمالی به ایوانی بزرگ که دو ردیف هشت‌تایی ستون داشته است باز می‌شده است. این ستون‌ها درست مانند ستون‌های تالار بوده‌اند، فقط سر ستون انسان دو سر داشته‌اند یعنی مانند سر ستون‌های ایوان شمالی «کاخ سه‌دری» بوده‌اند. این مطلب می‌رساند که هر دو بنا متعلق به یک دوره یعنی زمان اردشیر یکم، بوده‌اند. یکی از ستون‌های این ایوان را تعمیر و باز برپای کرده‌ایم. دو طرف ایوان دو اطاق برای سربازان ساخته بودند و بر درگاه آن‌ها نقش سربازانی با نیزه و سپرنیین کنده بودند که روی به درون ایوان دارند. بر جرز گوشه شمال غربی این اطاق‌ها سروگردن‌ دو گاو ساخته‌اند.  یکی از آن‌ها را در اواخر دهه پنجاه به جایش نصب کرده‌ایم. در سرتاسر ایوان و تالار آثار سوختگی شدید و مهیبی که هدیه اسکندر به ایرانیان بود به چشم می‌خورد. گذشتگان بقایای اشیای سوخته وخاکستر چوب سدر متعلق به سقف را یافته‌اند و بدین ترتیب شکی نمانده است که کاخ‌های تخت‌جمشید را آتش ویران کرده است.

 

چهار موضوع بر درگاه های تالار صدستون حجاری شده است. یک صحنه بارعام چهار بار بر هر طرف دو درگاه شمالی، که از نظر ارتفاع بلندتر از درگاه‌های دیگر می‌باشند، تکرار شده است. رویه دیوار درگاه را به شش قسمت افقی تقسیم کرده‌‌‌اند، و در قاب بالایی بالا اردشیر یکم را نموده‌اند که بر کرسی فرمانروایی نشسته است و روی به بیرون دارد. در برابر او دو عودسوز گذاشته‌اند و مردی در جامه مادی اندکی به جلو خم شده است و با دستی عصای حاجبان را گرفته و دست دیگر را بالا آورده دهانش را لمس می‌کند پشت سر وی مردی ایستاده است که جامه پارسی دارد اما یک شال رخجی را چند دور گرد سرش پیچیده و به دستی یک عوددان دارد و دست دیگر را روی مچ دست اول انداخته است و با احترام تمام روی به تخت‌ پادشاه کرده. پشت سر پادشاه سه نفر ایستاده‌اند: اول یکی بی‌ریش و سبیل که خواجه‌ای درباری بوده و  در جامه پارسی با کلاه شال‌وار رخجی است؛‌ وی مگس‌پرانی را به یک دست بالای تاج پادشاه گرفته است و حوله‌ای به دست دیگر دارد نفر دوم مردی است در جامه مادی که ترکش و کمان‌دان و تبرزین و به طور کلی اسلحه پادشاه را حمل می‌کند نفر سوم سربازی است پارسی که نیزه به دست ایستاده همه صحنه در یک قابی از گل‌های دوازده پر محاط  بوده است، و بالای سر پادشاه لبه مزین سایه‌بان شاهی دیده می‌شود. شادروان سلطنتی دارای منگوله‌های زیبایی است که از شراب‌ها آویخته. «فّر ایرانی» (قرص بالدار) را در میان دو صف از گاوان نر مقابل هم (در ردیف بالا) و شیران نر غران و متقابل (در پایین) نقش کرده‌اند.

این صحنه بارعام مثل صحنه بارعام مکشوف در خزانه است، اما دو تفاوت بسیار عمده در میان این دو وجود دارد یکی این که در این مجلس ولیعهد پادشاه مصور نشده است دوم این که در این صحنه، تاج پادشاه کلاه استوانه‌ای ساده‌ای است که در بالا یک بند افقی و برجسته می‌خورد و دو لبه خرد پیدا می‌کند و این همان تاجی است که در  کاخ «سه‌دری» هم دیدیم. اما تاج خشیارشا بدان‌گونه که بر درگاه های «هدیش» و«نقش بارعام شاهی» مکشوف در خزانه (که اصلاً متعلق به مرکز پلکان آپادانا بوده است) دیدیم، استوانه‌ای است ساده که رو به بالا تنها اندکی پهن‌تر می‌شود و هیچ لبه و بندی ندارد گذشته از این در نقش بارعام صدستون روی تاج و مج پادشاه و در گردن و گوش او زینت‌آلات حقیقی و گران‌بها را به سنگ چسبانیده بوده‌اند. ولی در صحنه بارعام خزانه چنین زیورهایی نمی‌بینیم.

باید این طور تصور کرد که در اصل در جلو تخت پادشاه پنج صف از سربازان پیاده در دو گروه مقابل همدیگر رو به چپ ایستاده بوده‌‌اند، بدانسان که میان آنان فضایی خیابان مانند از پیش کاخ تا به پیش تخت ادامه می‌یافته است. اما چون هنرمند هنوز به پرداختن علم مناظر و مرایا (پرسپکتیو) موفق نبوده است این صف‌های کنار هم را طوری منقوش کرده است که گفتی هر صفی روی سر صف دیگر جای داشته هر صف کامل (ده نفری) در یک قاب مزین به گل‌های دوازده پر محاط شده است. همه جرزهای درگاه های شمالی به یک مجلس کامل از این سربازان و بارعام شاهی آراسته‌اند. صحنه‌ها طوری است که در هر درگاهی یکایک افراد را دوبار، هر بار از یک سمت، نقش کرده‌اند، یعنی در هر درگاه وقتی که به سمت چپ بنگریم افرادی را می‌بینیم که از سمت راست نموده شده‌اند، وقتی که از سمت راست نگاه می‌کنیم، همان افراد را می بینیم که این دفعه از سمت چپ نمایانند. بنابراین در هر درگاه  فقط پنج گروه ده نفری (در پنج رده مقابل هم) نقش شده‌اند. در حقیقت دو درگاه  صدستون مجموعاً یکصد سرباز را در ده ردیف ده نفری نشان می‌دهند، واین درست همان نقشه تالار صدستون را نشان می‌دهد. یعنی در این نقوش، هر سربازی را به یک ستون مملکتی تشبیه کرده‌اند و تاج وتخت پادشاهی را متکی بر این آزاد مردان دانسته‌اند. در ردیف اول تنها نیزه‌ وران سپردار در جامه پارسی (کلاه شیاردار استوانه‌ای و دامن وقبای چین‌دار و کفش‌ سه‌بندی) ایستاده‌اند. در ردیف‌های دیگر دو پارسی در وسط  و رو به روی هم با نیزه ایستاده‌اند و دیگران، که یکی در میان در جامه پارسی و مادی می‌باشند، نیزه و کمان و ترکش و کمان‌دان دارند ما در این گروه یکصد‌نفری از سربازان یکصد فرمانده بزرگ سپاه ایران را تشخیص می‌دهیم که خود پادشاه فرمانده آنان بوده است. با این حساب یکصدویازده فرمانده را باید در اینجا بشمار آوریم و این همان شماره‌ایست که در مورد پلکان‌های ورودی تخت‌جمشید و نیز منازل راه شاهی هم دیدیم.

روی پادشاه منقوش بر این درگاه‌ها به بیرون است و این مطلب می‌رساند که این‌ها «خروجی»‌های تالار بوده‌اند، نه ورودی‌های آن.

بر درگاه‌های کوچک‌تر دیوارهای غربی و شرقی شاه را در حال نبرد با شیر و هیولا  نموده‌اند: درگاه‌های شمالی دیوارهای شرقی و غربی هر کدام در دو مجلس شاه را نشان می‌دهند که کاکل شیری بالدار و بر سر پا بلند شده را به یک دست گرفته است و با دست دیگر خنجری به شکمش فرو کرده. درگاه‌‌های جنوبی دیوارهای غربی و شرقی شاه را در جنگ با گاوی کوهی و شیری غران می‌نمایند. این نقش‌ها همان‌اند که در کاخ داریوش (تَچرَ) و «حرمسرای خشیارشا» تکرار شده‌اند.

درگاه‌های جنوبی هر کدام «بر داشتن اورنگ شاهی توسط نمایندگان ملل» را نشان می‌دهند: اما در اینجا ‌ـ بر خلاف درگاه شرقی «کاخ سه‌دری» هر صحنه فقط  پادشاه (اردشیر اول) را نشان می‌دهد که توسط  چهارده اورنگ‌‌بر حمل می‌شود و ولیعهد او را نقش نکرده‌اند. ارتفاع این درگاه‌ها کم‌تر از درگاه‌های شمالی است، و رویه داخلی هر جرز به چهار قسمت تقسیم شده است که قاب بالا مزین به تصویر اردشیر اول است که زیر شادروان شاهی و در سایه «فّر کیانی» (انسان بالدار) بر تخت نشسته و به درون تالار برده می‌شود. پشت سرش تنها یک خواجه سر است که حوله و مگس‌پران بدست گرفته. تمام صحنه و به ویژه تصویر «فّرایرانی» و «فّر‌شاهی» از رنگ‌های زیبا می‌درخشیده است و ما در اینجا نمونه باز ساخته شده چنین نقشی را به لطف و اجازه خانم و آقای تیلیا می‌آوریم. سه قسمت پایینی، نمایندگان ملل تابع را نشان می‌دهند، و این‌ها همان‌اند که بر درگاه شرقی «کاخ سه‌دری» کنده شده‌اند، اما در اینجا دو گروه 14 تایی نقش شده‌اند. 4 نفر در بالا و 5 نفر در میان و 5 نفر در ردیف پایین. این صحنه بر هر درگاه دو بار بر جرزهای متقابل هم تکرار شده است. پس بر روی هم 28 نفر مختلف را نقش نموده‌اند، یعنی درست همان‌ها که در نقش درگاه شرقی «کاخ سه‌دری» دیدیم. در حقیقت این افراد در نظم و ترتیب ولباس و حالت درست همان‌اند که در مورد پیش توصیف کردیم. پس بر هر درگاهی، یک سمت از 28 نماینده اورنگ‌بر را (البته بر دو جرز متقابل) تصویر کرده‌اند. این ترتیب را می‌توان به صورت زیر نمودار ساخت:

نقش‌های این درگاه‌ها پادشاه را در حال ورود به تالار تخت نشان می‌دهد و این ثابت می‌کند که راه ورودی همان پلکان رابط میان «حرمسرا»، «کاخ سه‌دری» و صدستون بوده است.

استحکامات شرق صدستون

در شرق صدستون و خزانه، خیابان بلندی به طول 320 متر صفه را از برج و باروی دامنه کوه جدا می‌کند. از این استحکامات پیش‌تر سخن رانده‌ایم در این جا یادآور می‌شویم که در قسمت مرکزی ناحیه جنوبی این استحکامات شالوده برجی را بازسازی کرد‌ه‌ایم و در دیوار آن پلکانی ساخته‌ایم تا برای رفتن به بالای استحکامات و بازدید آثار دامنه کوه راه آسانی وجود داشته باشد. در جنوب این پلکان تالاری با کف آجر فرش و شماری اطاق‌ها و دهلیزهای کوچک وجود داشته‌اند که به گواهی اشیای یافت شده در آن‌ها قرارگاه‌ نگهبانان و انبار بوده‌اند. اریک اشمیت در اطاق 16 که چند متری جنوب شرقی تالار مذکور واقع است هفت عدد خشت سنگی مکتوب به کتیبه‌هایی از خشیارشا به زبان‌های فارسی باستان، عیلامی و بابلی یافت که بی‌قواره و بی‌جا به صورت رویه یک نیم‌ کت جای داده شده بودند و معلوم بود که این کار را بعد از سقوط تخت‌جمشید کرده‌اند. احتمال می رود که نزدیک به 3000 نفر از سربازان اسکندر به خوبی می‌توانسته‌اند به هنگام سوختن تخت‌جمشید به این استحکامات بروند و منظره آتش‌سوزی مهیب کاخ‌های شاهی را از نزدیک تماشا کنند. به هر حال این کتیبه‌ها اصلاً سر جای خودشان نبوده‌اند از این هفت کتیبه سه لوح به زبان فارسی باستان همان متن «سنگ پی‌بنای حرمسرا» را باز می‌گویند، که پیش از این آورده‌ایم از چهارلوح دیگر، دو تا به زبان فارسی باستان، یکی به بابلی و یکی (که خرد و ناقص شده بوده) به عیلامی است همه اینها متن یکسانی از خشیارشا هستند که وی در آن می‌گوید که پس از پادشاه شدن پرستشگاه دیوان را کنده و دیوپرستی را نهی کرده است.

کاخ اختصاصی داریوش (معروف به تَچرَ)

از نخستین کاخ‌هایی که بر روی صفه تخت‌جمشید برآوردند بنای جنوب غربی آپادانا است، که رو به جنوب یعنی به سمت آفتاب دارد، و دریکی از کتیبه‌های منقور بر آن تَچرَ خوانده شده است ولی در کتیبه‌ای دیگر از همان بنا هَدَیْش؛ وامروز به «کاخ داریوش» و یا «تَچَر» معروف است. سنگ‌های این کاخ خاکستری و بسیار پاک تراش است، چنانکه عکس آدمی در آن می افتاده، و به همین جهت در این اواخر آن را «آینه خانه» یا «تالار آینه» هم می‌خواندند.

کاخ تچر بر روی سکویی بنا گشته که 20/2 تا 3 متر از کف آپادانا و حیاط مجاورش بلندتر است. طرح آن به صورت مستطیلی است با محور طولی شمالی‌ ـ جنوبی که 40 متر طول و حدود 30 متر عرض دارد، و مشتمل بر یک تالار مرکزی 12 ستونی (3×4 ردیف) با اطاق‌های کوچک جانبی، دو اطاق مربع شکل در شمال، که هر یک چهار ستون داشته‌اند، و با اطاق‌های باریک و بلند جانبی محدود می‌شده‌اند، و یک ایوان8 ستونی (4×2ردیف) در جنوب، که به دواطاق جنبی می‌پیوسته است. یک پلکان توأمان دو طرفه در جنوب بنا ساخته‌اند که از دو سوی به ایوان جنوبی می‌رسد، و بر بدنه آن‌ها نقش افرادی را که بره و یا خوراکی و یا ظروف آشپزخانه بر دست دارند کنده اند. این‌ها را یک در میان در جامه پارسی و مادی نموده‌اند، ولی «پارسیان» کلاه شیاردار استوانه‌ای معمول به خود را به سر ندارند، بلکه شالی به دور سر وگردن پیچیده اند که چانه‌هایشان را هم می‌پوشاند.  برخی از این افراد ریش و سبیل دارند، اما پاره‌ای بی‌ریش و سیبیل نشان داده شده‌اند. احتمالاً  دسته دوم خواجگان درباری‌اند. معمولاً  این افراد را خدمتگزاران می‌خوانند اما چون روحانیون ایرانی هم در جامه مادی نموده می‌شده‌اند، شاید برخی از آنان را مغانی که بره قربانی را حمل می‌کنند، بتوان دانست.

بر بدنه جبهه جنوبی سکوی کاخ، یعنی بر دیواره جنوبی پلکان توأمان، مجلسی مرکب از چند صحنه، نقش کرده‌اند. در مرکز قرص بالدار یا فّر ایرانی را می‌بینیم که دو ابوالهول در دو سویش نشسته، و دستی را به علامت احترام به سوی آن بلند کرده‌اند، و پشت سر هر یک ردیفی از درختان نخل نمایان است؛ زیر این صحنه، دو گروه سرباز کماندار نیزه‌ ور در جامه پارسی (یعنی کلاه‌ ترک‌دار استوانه‌ای، دامن و قبای چین‌دار و کفش سه‌بندی) مقابل همدیگر صف بسته‌اند، و سنگ نبشته‌ای را پاس می‌دارند که به نام خشیارشا و به خط و زبان فارسی باستان نوشته شده است. در گوشه سمت راست این صحنه همان کتیبه به خط و زبان عیلامی تکرار شده است و در گوشه سمت چپ صحنه، متن بابلی آن آمده است. در این کتیبه‌ها، خشیارشا اهورمزدا را می‌ستاید، و خود و پهناوری کشورش را می‌شناساند و سپس می‌گوید:

به خواست اهورمزدا، این هَدیش را داریوش شاه، که پدر من بود، برآورد. بادا که اهورمزدا و دیگر ایزدان، مرا و آن‌چه را که کرده‌ام و پدرم، داریوش شاه، کرده است، بپایند.

عین همین کتیبه‌ها دوبار دیگر، بر جرزهای جنوبی ایوان کاخ نقر شده، و هر بار فارسی باستان در بالا، عیلامی در میان و بابلی در پایین است. این متن‌ها ثابت می‌کند که قسمت جنوبی کاخ تچر در زمان خشیارشا به اتمام رسیده است. طاقچه‌های این کاخ، که تاج شیاردار مصری دارند، همه از سنگ‌های یکپارچه ساخته شده‌اند. و در اصل با درهای کوچک چوبی محافطت می‌شده‌اند. چهار در بنا، به دون تالار مرکزی باز می‌شد: دو در از سمت شمال به دو اطاق ستوندار شمالی باز می‌شده‌اند، و دیگری از سمت جنوب به ایوان جنوبی یک در دیگر هم کفش‌کن غربی را به تالار مرکزی می‌پیوسته، و درسمت غرب همین کفش‌کن است که در زمان اردشیرسوم پلکانی دو طرفه ساخته‌اند که بر دیواره آن نقش هدیه‌آورانی چند می‌توان یافت و بر وسط جبهه غربی‌اش نبشته‌ای از اردشیر سوم به زبان فارسی باستان منقور است که ترجمه آن چنین است:

خدای بزرگ اهورمزداست که این زمین را آفریده، که آن آسمان را آفریده، که مردمی را آفریده وخوشبختی مردمان را آفریده که مرا، اردشیر، شاه کرده، یگانه شاهی از بسیاری، یگانه فرمانروایی از بسیاری.

گوید اردشیرشاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، شاه این سرزمین: «من پسر اردشیر دوم شاهم؛ اردشیر شاه، پسر داریوش دوم شاه بود، داریوش شاه پسراردشیر

یکم شاه بود؛ اردشیر شاه پسر خشیارشا شاه بود؛ خشیارشا شاه پسر داریوش شاه بود؛ داریوش شاه پسر ویشتاسپه بود، ویشتاسپه پسر ارشامه، از تخمه هخامنشی.

گوید اردشیر شاه: این پلکان سنگی را من ساخته‌ام.

گوید اردشیر شاه: بادا که اهورمزدا و ایزد مهر مرا بپایند، و این کشور را و آن‌چه را بر دست من کرده شد.

از این جا پیداست که این بخش از بنا به دستور اردشیر سوم (که از 358 تا 338 ق.م. پادشاهی راند) دستکاری و تکمیل شده است. در شمال این پلکان، سنگی را به صورت طاسی کم‌عمق کنده‌اند. محوطه حفاری شده چهارگوش آن به راه آبی می‌پیوندد که چند متری به سوی غرب رفته سپس می‌پیچد و بیش از 40 متر به سمت جنوب پیش می‌رود تا به راه آب‌های زیرزمینی حیاط جنوبی تچر می‌پیوندد. در کنار این راه‌آب، آثار دیوارهایی یافت می‌شود که مشخص می‌سازد زمانی این جا اطاقکی بوده است، اما معلوم نیست که این سنگاب برای تشریفات مذهبی به کار برده می‌شده است و یا برای حوایج عادی روزانه و یا این که سنگ ناودان بام می‌بوده است.

باز گردیم به توصیف تچر. ستون‌های این کاخ محتملاً ازچوب بوده است، ولی هیچ اثری از آن‌ها نمانده است کف اطاق‌ها را با فرش قرمز رنگ ویژه دوره داریوش پوشانیده‌ بوده‌اند که اثر آن در اطاق‌های شمالی یافت می‌شود. بر درگاه های اطاق‌های غربی، سربازان نیزه‌ دار و سپرکش پارسی را نموده‌اند، و بر درگاه‌های تالار مرکزی داریوش بزرگ را با خدمه‌اش. تاج داریوش کنگره‌ دار بوده است و رویه آن را با ورقه‌ای از زر پوشانده بوده‌اند. دست‌بند ویاره و طوق و گوشوار و گوهر‌نگاری‌های لباس داریوش نیز با فلزات گران‌بها ساخته و در سنگ نشانده بود که اسکندر و یارانش آنها را کنده و ربوده‌اند. لباس داریوش منقش به گل و بوته وستاره و شیرهای غران و ملون به رنگ‌های گوناگون بوده است. این تزیینات را محققان به دقت وارسی کرده‌اند خانم و آقای تیلیا موفق شده‌اند آن‌ها را بازسازی و مشخص سازند. حاصل کار اینان برای تاریخ هخامنشی فوق‌العاده اهمیت دارد و ثابت کرده است که روی تاج و کلاه و قسمت‌هایی دیگر از جامه سربازان و مهتران رنگ‌آمیزی و سوزن‌گری کرده بوده‌اند. ما در این جا یک نمونه از نقش شاهانه را از روی طراحی اینان می‌آوریم. بر دو جانب درگاه جنوبی تالار، بر فراز سر شاهنشاه، کتیبه‌ای به سه زبان و سه خط عیلامی و فارسی باستان و بابلی نقر شده است که ‌می‌گوید:

داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپه، از تخمه هخامنشی، که این تَچَر را ساخت.

ضمیر موصول «که» ثابت می‌کند که هدف کتیبه، تعیین هویت شخص منقوش در زیر آن است؛ درست مثل این که بگوید«این داریوش است که این تچر را ساخت» یکی از اروپاییان، به نام (کورنلیوس دوبروان (Cornelius de Bruine) که در 1704 این بنا را دیده و توصیف کرده است با قلم و تیشه نقوش دو جانب درگاه را ضایع کرده است، و قسمتی از حجاری جامه چین‌دار هر دو نقش داریوش را که حاوی کتبیه بوده است کنده و به پاریس برده است. این تکه‌های ربوده شده اکنون در گنجینه نشان‌های کتابخانه ملی فرانسه موجود است. روی چین‌های لباسی که متعلق به نقش جرز غربی بوده کتیبه‌ای به سه زبان می‌گوید: «داریوش شاه بزرگ، پسر ویشتاسپه، هخامنشی.» اما روی چین‌های جامه منقوش بر جرز شرقی، که آن نیز به گواهی نوشته بالای درگاه ازآن داریوش بوده است، آمده: «خشیارشا، پسر داریوش شاه، هخامنشی.» این کتیبه دومی بسیار شگفت‌آور است، زیرا بر نفش کنده شده که تاج کنگره‌دارش ثابت می‌کند که او داریوش بزرگ است. از گواهی هرودت می‌دانیم که داریوش در اواخر عمر خشیارشا را جانشین خود کرده بود و احتمال فراوان دارد که وی در سال‌های آخر داریوش در واقع «شریک» او در پادشاهی بوده و تاج و جامه او را می‌پوشیده است. بنابراین نقش و کتیبه جرز مورد بحث به سال‌های آخر داریوش تعلق دارد و شراکت خشیارشا در سلطنت با پدرش را گواهی می‌دهد.

یک کتیبه دیگر هم هست که 18 مرتبه بر قاب دریچه‌های کاخ تکرار شده وآن هم به سه زبان است و می‌گوید «قاب سنگی که برای ویثْ (= خانه شاهی) داریوش شاه درست شده است.» این کتیبه‌ها ثابت می‌کنند که طاقچه‌های یکپارچه را از همان مکان پرداخت و تراش سنگ، برای کار گذاردن در این کاخ معین و مشخص می‌کرده‌اند.

بر سنگ‌های این کاخ یادگارهایی از ادوار گوناگون موجود است که از همه کهن‌تر دو سنگ‌ نبشته است به پهلوی ساسانی از زمان شاپور دوم، فرمانروای بزرگ ساسانی که از 309 تا 379 فرمانروایی داشت. ترجمه نبشته اولی به فارسی بدین‌گونه می‌باشد:

در ماه اسفند ارمذ، در دومین سال پادشاهی مزداپرست، خدایگان شاپور، شاه شاهان ایران و انیران (=‌ غیرایران) که نژاد از ایزدان دارد، یعنی در سال311 میلادی هنگامی که شاپور سکانشاه فرمانروای  دره سند، سیستان و توران تا به مرز دریای عمان، پسر مزداپرست خدایگان هرمزد، شاه شاهان ایران و انیران، که نژاد ایزدان بود، روانه شد، با درود فراوان از درگاه مَهِست همایون  برفت؛ وی از این راه، میان استخر و سیستان، روانه شد، و به نیکویی در این‌جا، «صدستون» یعنی تخت‌جمشید فرود آمد. آن‌گاه وی در این بنا خوراک خورد. با وی این‌ها بودند: بهرام، پسرنَهْوْ هرمزد، اندر زبُد سیستان، نرسی، موبد از خاندان   وراز؛ وین، پسر پیومهر، فرمانروای زرنج، نرسی دبیر، و دیگران اسوران پارسی و سیستانی، با گروهی از مردم زرنج، و سفرایی از ایالات و قبایل. وی بزمی بزرگ برپا  کرد وآیین‌های دینی به جای آورد. برای (روان‌های) پدر و نیاکانش درود و نیاز فرستاد. آن‌گاه برای شاپور، شاه شاهان، و روان خودش، و نیز برای آن‌که این بنا را بفرمود ساختند، قربانی داد. یزدان یار باد.

شانزده سال پس از کندن این نوشته، شاپور سکانشاه، سلوکوس نامی، قاضی جاوید شاپور و کوار را بازدید آن فرستاد، و وی آن را دیده و در نزدیک آن کتیبه‌ای دیگر کند.

از این دو کتیبه به خوبی بر می‌آید که در میانه دوره ساسانیان، نام اصلی تخت‌جمشید (=‌ پارسه) دیگر به کار نمی‌رفته، و آن را «صدستون» می‌خوانده‌اند.

از میان نبشته‌های بعدی، دوکتیبه به خط کوفی است از عضدالدوله دیلمی. یکی در هشت سطر بر بدنه شرقی درگاه سنگی میان ایوان و تالار سمت ایوان نقر شده است. بدین‌گونه:

بسمه‌الله حضره الامیر الجلیل عضدالدوله فنا خسربن‌الحسن سنه اربع و اربعین و ثلثمامه فی منصرفه مظفرا من فتح اصبهان و اًسره ابن ما کان و کسره جیش خراسان واحضر من قراً ما فی هذه الاثار من الکتابه.

ترجمه:

به نام خدا. فرمانروای بزرگ همایون، عضدالدوله پناه خسرو، پور حسن  =‌ رکن‌الدوله دیلمی این بنا را در سنه 344 دید به هنگامی که از فتح اصفهان و اسارت پسر ماکان و شکست سپاه خراسان   =‌ سامانی پیروزمندانه به شیراز باز می‌گشت. و وی شخصی را که توانست نبشته‌های کنده شده بر این آثار را بخواند، به پیشگاه خود احضار کرد.

این سند می‌رساند که عضدالدوله پس از فتح اصفهان، در سر راه خود به شیراز در اینجا بیاسود و بفرمود تا نبشته پهلوی بالاتر یاد شده را بخوانند و برایش ترجمه کنند.

کتیبه دوم بدین‌گونه است: «حضره الامیر ابوشجاع عضدالدوله ایده الله فی صفر سنه اربع و اربعین و ثلثمامه و قرئی ما فی هذه الاثار من الکتابه قرأه علی بن السری الکاتب الکرخی و مارسفند الموبد کازرونی.»

یعنی:«امیر ابوشجاع عضدالدوله، که خدا یارش باد، در این جا در صفر سنه 344 حاضر آمد و نوشته روی این آثار بر وی خوانده شد. آن را علی‌بن‌سَرّی کاتب از کرخ و موبد مارسفند کازرونی خواندند.

کتیبه دیگری هم از سال 392 کند‌ه‌اند و آن از شاهنشاه بهاءالدوله دیلمی است که می‌گوید با سپاهی کلان برای شکار به این مکان (یعنی مرودشت) آمده بود و در این جا (تخت‌جشمید) اقامتی داشت.

وقتی عضدالدوله کاخی به نام «قصرابونصر» در شیراز ساخت چند تکه مهم از درگاه‌های شمالی این کاخ تچر را به آن‌جا برده به کار گذاشت.

اکنون از کاخ وی اثری نمانده. و تکه‌های تخت‌جشمیدی را نیز تا جایی که توانسته‌اند پیدا کنند، به سرجای خودشان باز گردانیده‌اند.

کتیبه‌های دیگری هم از دوره‌های جدیدتر بر در و دیوار کاخ داریوش کنده‌اند که از همه مهم‌تر کتیبه‌ای از علی          آق قویونلو مورخ 881 هـ‌.. ق. و چند لوحه از شاهزادگان تیموری من جمله ابراهیم سلطان (مورخ 816 و 826 هـ‌ . ق.) می‌باشد. از میان لوحه‌های ابراهیم سلطان یکی به خط ثلث حاوی شعر بسیار معروفی از سعدی است که نقر آن در تخت‌جمشید حلاوت خاصی دارد و آن را در زیر می‌آوریم:

کرا دانی از خسروان عجم            ز عهد فریدون وضحاک و جم

که بر تخت ملکش نیامد زوال        ز دست حوادث نشد پایمال؟

نبرباد رفتی سحرگاه و شام         سریر سلیمان علیه السلام؟

به آخر ندیدی که بر باد رفت؟        خنک آن‌ که با دانش و داد رفت

الا تا درخت کرم پروری                 که بی‌شک بر کامرانی خوری

کتیبه ابراهیم سلطان‌بن شاه رخ فی سنه سته و عشرین و ثمانمایه.

 

وقتی که از پلکان جنوبی پایین می‌رویم به حیاطی بزرگ می‌رسیم که دیوارهای شرقی و جنوبی آن دارای پلکا‌ن‌هایی مشابه‌اند و به نقوش همانند آن‌چه بر پلکان مزبور دیدیم، یعنی دو گروه سرباز مقابل هم ؤ کتیبه‌ها، قرص بالدار در میان دو ابوالهول و درختان نخل، گاوان به چنگ شیر افتاده، و خدمه‌ای که اسباب آشپزخانه می‌برند، مزین می باشند. در سمت غربی حیاط آثار دیواری است که گمان می رود اصلی نباشد. پلکان جنوب حیاط به سطح مرتعفی می‌رسد که آثار کاخی دارد. و آن را «کاخ هـ» می‌نامند، و پلکان شرقی به دو دهلیز منتهی می‌شود که رو به سمت شرق، به حیاط شمال «هدیش» باز می‌گردند.

کاخ خشیارشا (معروف به هَدْیش)

در شرق «کاخ هـ» آثار کاخ با شکوهی دیده می‌شود که به گواهی کتیبه‌هایش به فرمان خشیارشا ساخته شده است. وی در یک کتیبه این بنا آن را هَدیش خوانده ولی در نبشته‌ای دیگر، آن را «تَچَر» نامیده است. بنابراین اطلاق نام «هدیش» بر این بنا چندان درست نیست، زیرا آشکار است که هر دو واژه، به یک معنی بوده. تا چندی پیش همه مورخان هنر و باستان‌شناسان این کاخ را تمام و کمال ساخته خشیارشا می‌دانستند ولی در1979 دکتَرعلی رضا شاپور شهبازی نبشته‌ای بر بالای چتر خشیارشا منقوش بر جرزی در گوشه شمال شرقی هدیش‌‌ـ که وارونه فرو افتاده بود‌ـ پیدا کرد که در آن به جای خشیارشا، «داریوش شاه» نوشته شده است، یعنی ثابت شد که این کاخ هم به دست داریوش آغاز شده بوده و بر دست پسرش خشیارشا به انجام رسیده است. با این کشف بسیاری از نتایج غربیان در مورد ساختمان این بنا و حتی نقشه تخت‌جمشید مردود شناخته آمد.

به هر حال، کاخ هدیش منسوب به خشیارشا بر سینه سنگ، در جنوب صفه، ساخته شده و کف آن از سطح دشت، نزدیک به 18 متر بلندی داشته است. محور طولی کاخ، غربی‌‌ ـ شرقی بوده، و مساحت آن تقریباً 2550 متر مربع (40×55 متر)

است. یک پلکان دو طرفه در سمت غرب، و یکی دیگر در سمت شمال شرق آن را به ترتیب به حیاط کاخ داریوش (تَچَرَ) و حیاط «کاخ‌ د» می‌پیوندد. در سرتاسر جنوب کاخ، بالاخانه یا ایوانی با لبه کنگره‌ دار وجود دارد که از دو جانب شرق و غرب توسط پلکان‌های باریکی به درون «قسمت غربی حرمسرا» می‌پیوسته؛ پلکان غربی هنوز موجود است، اما پلکان شرقی، که آجری بوده، از میان رفته بود و در سال 1357 آن را به حالت اولیه‌اش بازسازی کردیم. قسمت اعظم کاخ را یک تالار مرکزی مربع شکل (5/36×5/36متر) با شش ردیف شش‌تایی ستون شامل می‌شده است. در شمال این تالار، ایوانی 12 ستونی (2×6 ردیف) وجود داشته که توسط دو درگاه بزرگ، راه می‌یافته و یک در دیگر، در جنوب، تالار را به بالاخانه بایک جنوبی می پیوسته است. در دو جانب شرقی و غربی تالار، دو دستگاه ساختمانی مرکب از اطاق نگهبانان،‌اطاق چهارستونی، کفش‌کن و برج محافظ وجود داشته و پلکان شمال شرقی را به کفش‌کن شرقی هدایت می کرده است. دو در بزرگ دیگر تالار را به اطاق‌های جنبی می‌پیوسته. یک رشته آب در رو زیرزمینی، آب‌ بام را به راه آب بزرگ زیر کاخ هدایت می‌کرده است. بر درگاه‌های بزرگ، نقش خشیارشا‌ـ با تاج صاف بی‌کنگره ‌ـ دیده می‌شود که در زیر چتر شاهی و پیشاپیش چتردار و حوله‌دار و یا مگس‌پران‌دار به درون می‌رود یا برون می‌آید. بر لباس وی و یا بالای سرش کتیبه‌هایی به زبان‌های فارسی باستان، عیلامی و بابلی وی را معرفی می‌کنند، همان‌طوری که در مورد پدرش در کاخ «تچر» دیدیم. به علاوه، بر جرزهای ایوان شمالی، کتبیه مفصلی به سه زبان و سه خط متقور است که متن آن همان مدلول کتیبه‌های منقور بر جرزهای ایوان جنوبی کاخ داریوش را می‌رساند؛ تنها در بخش آخر می‌گوید که خشیارشا به تأیید اهورمزدا این «هدیش» را ساخته است. یک کتیبه (بر جرز شمال شرقی تالار) به جای خشیارشا داریوش را نام می‌برد.

دو نکته مهم در مورد این کاخ باید ذکر شود: یکی این که جبهه درونی پنجره‌های این کاخ را حجاری کرده‌اند، و بر آن‌ها اشخاصی را نموده‌اند که بز کوهی و حیواناتی مثل آن و یا ظروفی را می‌آورند، و این گونه نقوش تازگی و تنوعی دارد. دوم این که: سنگ‌های این کاخ زیاد استوار نبوده و آتش‌سوزی شدید اسکندری، شیرازه جرزها و در و پنجره‌ها را از هم گسیخته و خیلی بدان گزند رسانیده، به طوری که محافظت همین مقدار سنگ پوسیده‌ای که مانده نیز بسیار دشوار است.

«کاخ خشیارشا» یک بنای خصوصی بوده است، و از راه پلکان های آن می‌توانسته‌اند به اطاق‌های پایینی که هفت متر پایین‌تر از سطح کاخ بوده، بروند، و یا حتی به کاخ‌های روی دشت راه یابند. از درون ایوان جنوبی کاخ، منظره دلنوازی از مرودشت پیداست و این امر احتمالاً در تعیین موقعیت این کاخ اختصاصی بی‌تأثیر نبوده است.


«حرمسرا» یا «اندرون»

طرح این کاخ، به شکل حرف لاتین و یا یک زاویه قائمه است که یک شاخه آن در قسمت غرب، یعنی در جنوب کاخ خشیارشا، واقع شده و به «قسمت غربی حرمسرا» معروف است و شاخه دیگر آن در غرب خزانه و شرق «کاخ د» جای دارد و همان است که هرتسفلد ویارانش آن را بازسازی کرده‌اند و «موزه تخت‌جمشید» و کتابخانه و محل اداری است .علت این که این بنا را به «حرمسرا» موسوم کرده‌اند این است که گرداگرد آن را دیواری کلفت احاطه کرده بوده است و تنها مدخل کوچکی از سوی شمال غربی داشته، یعنی مورد استفاده این بنا طوری بوده که ورود غریبه بدان روا نبوده است. به علاوه این مجموعه شامل چند دستگاه ساختمانی مشابه، هر یک شامل یک تالار چهار ستونی و یک یا دو اطاق جنبی، بوده است که همه توسط  دو راهرو بلند موازی به هم مربوط می‌شده‌اند، و این دستگاه ها برای بانوان مشکوی شاهی مناسب فراوان داشته است. در شمال این بنا، یک حیاط مستطیل شکل واقع است که در شرق «کاخ شورا» و غرب قسمت شمالی «خزانه» جای دارد. در شمال این حیاط چند اطاق، احتمالاً برای خدمه وجود داشته که آثار آن‌ها باقی است و در جنوب آن یک دستگاه ساختمانی بزرگ، مشتمل بر یک تالار دوازده ستونی (3×4 ردیف)، یک ایوان 8 ستونی (2×4 ردیف)، یک حیاط خلوت و چند اطاق جنبی ودهلیز واقع شده که اکنون محل «موزه تخت‌جمشید» است.

در گوشه جنوب غربی قسمت شرقی «حرمسرا»، کتیبه‌ای به خط و زبان فارسی باستان وبابلی از خشیارشا یافت شده است که از ان بر می‌آید که «حرمسرا» ساخته خشیارشا می‌بوده و او هر چه را که پدرش ساخته بوده، به دقت نگهداری می‌کرده است.پس اگر تغییراتی در بناهای پدرش داده، لابد بر منبای نقشه‌های خود او بوده که پسرش به ثمر رسانیده است.

قسمت اساسی حرم، ساختمان«موزه» کنونی است. این جا شالوده‌ها و درگاه‌‌ها از سنگ است. دو جرز ایوان شمالی از سنگ یکپارچه درست شده است و هر یک 20/8 متر طول، 20/1 متر عرض، و 5/70 تن وزن دارد. کف بنا بر شالوده‌ای از سنگ استوار است، و دیوارها از خشت خام بوده. در بازسازی ستون‌ها و زیر ستون‌ها وسقف این بنا، دقت زیادی به کار رفته است تا مثل اصل بنماید. اما زیر ستون‌ها را از اطاق‌های جنوبی حرمسرا آورده‌اند و یکی را هم با قالب سمنتی ساخته‌اند. ستون‌ها اصلاً از چوب بوده است، و احتمالاً روکش گچی رنگارنگ داشته. در مورد روشنایی و روزنه‌های تعبیه شده اطلاعات ما برمبنای گواهی واقعی استوار نیست، ولی یقین داریم که سقف درست بازسازی شده است چون نوع سقف هخامنشی را از روی جبهه عمارتی که بر پیشانی آرامگاه‌های سنگی هخامنشی کنده‌اند می‌توانیم ببینیم و همین را الگو داده‌اند.

چهار درگاه تالار اصلی کاخ را با نقش‌هایی از خشیارشا و خادمانش و تصاویری از «قهرمان شیرکش» تزیین کرده‌اند. در اصلی یا ورودی در دیوار جنوبی تالار تعبیه شده بوده، یعنی به حیاط خلوت (پشت‌موزه) می‌پیوسته است و این حیاط توسط راهرو مضاعف غربی به «قسمت غربی» حرمسرا متصل می‌شده، و از آن جا به «هدیش» راه می‌یافته است. بر دو جانب این درگاه خشیاشار را نموده‌اند که عصای فرمانروایی به دست راست و گل نیلوفر آبی به دست چپ گرفته و به سوی تالار گام بر می‌دارد کلاهش استوانه‌ای و ساده است، و جامه‌اش ردا و نیم‌تنه و دامن چین‌دار است که بر روی آن‌ها با سوزن نقش‌هایی از گل و بوته و ستاره و صف‌هایی از شیر نقر کرده‌اند.  و بی‌گمان در اصل با رنگ‌های گوناگون آراسته بوده‌اند. این طرح را آقای تیلیا بازسازی کرده است و از راه لطف اجازه داده که در این کتاب نمونه تکمیل شده‌ای را چاپ کنیم. دو خادم خشیارشا که در پی او در حرکت‌اند در اندازه‌ای خردتر نموده شده‌اند: یکی بی‌ریش وسبیل (بنابراین خواجه بوده) و حوله‌ای به یک  دست گرفته، و با دست دیگر مگس‌پرانی بر سر پادشاه نگه‌داشته است؛‌ نفر دوم، با سبیبل و ریش کوتاه، دست بر دست نهاده، با احترام خشیارشا را همراهی می‌کند. هر دو این‌ها در جامه «پارسی»‌اند. بر درگاه شمالی، خشیارشا را با خادمانش نقش کرده‌اند در حالی که به سوی ایوان ستوندار می‌روند در این جا هم کلاه وی بلند و استوانه‌ای و ساده است و اثری از گوهرنگاری ندارد، اما در این دو مورد، مستخدمی چتر شاهی را با دو دست نگه داشته است، و دیگری حوله و مگس‌‌پران در دست دارد. بر درگاه غربی، شخصی را در جامه پارسی نقش کرده‌اند که یال شیری را گرفته و دشنه‌ای در شکمش فرو برده است، و درگاه شرقی  مزین به نقش همان شخص است که جانوری افسانه‌ای (هیولایی با شاخ کرگدن، سروتنه شیر، بال عقاب و دم عقرب) را با خنجر می‌کشد. این مرد یقیناً خود شخص پادشاه را می‌‌نماید ـ و این امر به ویژه از ریش بلندش مشخص است‌ـ نه قهرمانی افسانه‌ای، چنان که عده‌ای پنداشته‌اند. برخی ظروف سفالین کار یونانیان را می‌شناسیم که بزرگان ایرانی را در شکار حیوانات هیولایی و غیر واقعی مجسم کرده‌اند، و کنار هر مردی نام او را هم نوشته‌اند تا مسلم شود که وی فردی حقیقی وتاریخی بوده است. در این‌جا با یک چنان وضعی روبه‌رو هستیم. دو دریچه سنگی در دیوار شمالی تالار تعبیه کرده‌اند، و چهار طاقچه در دیوار روبه‌‌رویی (جنوبی) آن. دیوارهای غربی و شرقی هر یک سه طاقچه دارند.

ایوان شمالی دو اطاق جنبی برای سربازان داشته و به همین دلیل بر دیوار درگاه هر یک از این دو اطاق، سربازانی با نیزه و سپرنشین نقش شده‌اند. بر دیوار جنوبی این ایوان، به ویژه زیر طاقچه غربی آن دیوار، نقش‌هایی با سوزن نقر شده که به آغاز قرن سوم میلادی تعلق دارد و پاپک (پدر اردشیر پاپکان) را با یکی از پسرانش‌ـ شاپورـ نشان می‌دهد، و نقش‌های دیگری هست که همه با دقت و ضبط جزئیات بسیار نموده شده‌اند و گذشته از اهمیت هنری، نشان می‌دهند که این قسمت از تخت‌جمشید در زمان ساسانیان آبادی بیش‌تری و اهمیت ویژه‌ای داشته است.

در بازسازی قسمت‌های دیگر، که امروز کتاب‌خانه و مرکز اداری و فنی کارمندان تخت‌جمشید است، اصول معماری هخامنشی تا اندازه‌ای تعدیل شده تا راه‌های تردد و نور کافی ممکن شود. این محوطه اصلاً قسمتی از خزانه داریوش (در طرح دوم که از آن سخن خواهیم گفت)  بود ولی خشیارشا آن را به ساختمان «حرمسرا» منظم کرد و در آن سه جفت واحد مسکونی متحدالشکل در دو سوی یک راهرو بلند مرکزی بنا کرد در قسمت غرب هر واحد مشتمل بود بر اطاقی چهارگوش با چهار ستون و یک اطاق باریک جنبی در جنوب آن، و در اطاق‌های ستوندار در دیوار غربی بود و به راهرو مضاعفی که موازی با راهروی بلند مرکزی و در میان دو واحد مسکونی ساخته بودند، باز می‌شد. هر یک از واحدهای قسمت شرقی یک اطاق چهارگوش ستون‌دار داشت که به دو اطاق باریک جنبی در جنوب و شرق متصل می‌شد و در هر واحد به راهرو بلند مرکزی باز می‌شد. در شمال و جنوب این محوطه نیز راهروهای درازی تعبیه کرده بودند که هر سه از طریق راهرو بلند مرکزی با هم ارتباط داشتند. همان‌طور که اشمیت تذکر داده است، فردریک کرفتر در بازسازی این محوطه اطاق‌های شش‌گانه را (به جز اطاق شمال شرق) بسیار کوچک و بی‌ستون گرفت و از راهرو بلند مرکزی به واحدهای غربی هم در باز کرد و دیوار شرقی را شکافت و راهروی دراز بر جای اطاق‌های جنبی شرقی درست کرد، به طوری که بازدیدکننده نمی‌تواند به کیفیت اصلی بنا پی ببرد مگر آن که نقشه حرمسرا را پیش رو داشته باشد.

کتیبه‌ فارسی باستان وبابلی خشیارشا از «حرمسرا»

در گوشه جنوب غربی قسمت شرقی «حرمسرا»، کتیبه‌ای به خط و زبان فارسی باستان وبابلی از خشیارشا یافت شده است که حاوی اطلاعات بسیار جالبی است، بنابراین ترجمه آن را در این جا می‌آوریم:

خدای بزرگ اهورمزداست که این جهان را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردمی را آفرید، که خوشبختی مردمان را آفرید، که خشیارشا را شاه کرد، یکی را شاه بسیاری، یکی را فرمانروایی بسیاری. منم خشیارشاه شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهایی که مردم گوناگون دارند، شاه این سرزمین دور و فراخ، پسر داریوش شاه ،  ] از تخمه[هخامنشی.

گوید خشیارشا شاه: پدر من داریوش ] بود [، پدر داریوش به نام ویشتاسپه ]و[پدر ویشتاسپه به نام ارشامه بود. هم ویشتاسپه و هم ارشامه هر دو زنده بودند. وقتی که اهورمزدا را اراده بر آن شد که پدر من داریوش را بر این جهان فرمانروایی دهد. وقتی که داریوش جهاندار شد، وی بناهای بسیار شکوهمند ساخت.

گوید خشیارشا شاه: داریوش شاه را پسران دیگر هم بود، اما اراده اهورمزدا چنان قرار گرفت که داریوش، پدر من، مرا «مَهِستِ» (=‌‌ برزگترین) بعد از خود کرد. آن‌گاه که پدر من، داریوش، پدر من، داریوش، از جهان بشد، به تأیید اهورمزدا من به جای پدرم پادشاه شده، بر تخت پدرم نشستم. هنگامی که پادشاه شدم، بسیار بناهای شکوهمند برآوردم. آن‌چه را به فرمان پدرم ساخته شده بود، من نگهداری کردم، و بناهای دیگر] بر آن‌ها[ افزودم. آن‌چه را من افزودم، و آن‌چه را پدر من ساخت، همه را به تأیید اهورمزدا ساختیم.

گوید خشیارشا شاه: مرا اهورمزدا بپایاد! و کشور مرا، و آن‌چه‌ را که کرده‌ام، و آن‌چه را که پدر من کرده است، همه را اهورمزدا بپایاد!

از این متن بر می‌آید که «حرمسرا» ساخته خشیارشا می‌بوده و او هر چه را که پدرش ساخته بوده، به دقت نگهداری می‌کرده است.پس اگر تغییراتی در بناهای پدرش داده، لابد بر منبای نقشه‌های خود او بوده که پسرش به ثمر رسانیده است

خزانه

در شرق قسمت اصلی «حرمسرا» و جنوب «کاخ صدستون» بقایای دستگاه ساختمانی بزرگی می‌یابیم که توسط دیواری ستبر احاطه شده و بوسیله خیابانهای پهنی از همه‌ی بناهای اطرافش سوا گشته است. این آثار بازمانده‌ی گنجینه‌ی بزرگ تخت‌جمشید است که اسکندر تاراجش کرد و به آتشش کشید.
عمارت مفصل خزانه که وسعت آن 90/133 در 60/77 متر است تقریباً مشتمل بر صد قسمت مختلف از قبیل تالارهای وسیع ستون‌دار و ردیف اتاقهای کوچکتر و حیاطهای دارای ایوان و راهروها و دهلیزها و غیره بوده است.
خزانه سلطنتی از خشت ساخته شده بود و خشت در آب و هوای تخت‌جمشید دوامی ندارد. البته از بهار تا آخر تابستان در این محل باران نمی‌باشد ولی در ماههای آذر تا فروردین یعنی در فصل زمستان بازندگی‌های شدید دارد. عمارت خزانه در حدود یک قرن و نیم یعنی از زمان سلطنت خشیارشا تا فتح اسکندر باقی مانده و قسمت قدیمتر آن که توسط داریوش ساخته شده بود در حدود صد و هشتاد سال دوام یافت. یکی از مهمترین کشفیات ا . اف. اشمیت در تخت‌جمشید یافتن 750 لوحه گلین مهر مانند بود که بر روی جوانب آنها به خط عیلامی مطالبی در باب کارگران و کارفرمایان و نحوه اندازه و دستمزد کارگرانی که در تخت‌جمشید کار کرده‌اند منقور می‌باشد.

جبهه‌ی بیرونی دیوارهای این بنا دارای فرورفتگیهای منظمی مانند تاقچه‌های مضرس سه لبه‌ای بود و وسط تاقچه‌ها را با یک گودی پیکان شکلی آراسته بودند. قسمتهای بنا از قسمت غرب به شرق عبارت بود از: اتاقهای کوچک سربازان، سه تالار چهارستونه و یک اتاق دو ستونه و دو جفت تالار بزرگ که توسط راهروئی دراز از هم سوا می‌شدند و جفت شمالی هر یک 36 ستون و جفت جنوبی هر یک 24 ستون داشتند یک حیاط بزرگ در ناحیه شرقی که با چند ایوان ستون‌دار محاط می‌شد و چند تالار متوسط ستون‌دار در سمت شرق. تمام ستونهای این بنا از چوب ساخته و با پوشش گل و گچ رنگین پرداخته گشت، اما زیرستونها همه از سنگ چهارگوشه و یا گرد بود.
دیگر از دیدنیهای خزانه، ردیف زیرستونهای شکیل و یکنواخت می‌باشد که روی آنها علامت سنگتراشان مانده است.

خیابان سپاهیان

بررسی نقش‌های تالار کاخ صدستون می‌رساند که این‌جا تالار «بارعام» به معنی اخص نبوده است بلکه «تالار سلحشوران» به شمار می‌رفته آن یک صد سربازی که بر درگاه‌های شمالی نقش شده‌اند احتمالاً نماد یکصد فرماندة نگهبانان ویژه شاهی‌اند که هر یک بر نه سرباز فرماندهی داشته است و این موضوع از وسعت و موقعیت «خیابان سپاهیان»‌ـ که میان کاخ «دروازة خشیارشا» و «دروازه نیمه‌تمام» جای دارد‌ـ نیز تأیید می‌شود زیرا اگر برای هر سرباز 90 سانتی‌مترمربع جای اختصاص دهیم، هزار تن نگهبانان نخبة شاهی به یک مستطیل 90×9 متری یعنی درست باندازه وسعت آن خیابان نیاز می‌داشته‌اند، و بدین ترتیب خیلی‌خوب در خیابان مزبور جای می‌گرفته‌‌اند، و می‌توانسته‌اند از آن جا به حیاط شمالی صدستون بروند.

در شرق صدستون یک دستگاه ساختمانی مشتمل بر راهروی با محور شمالی‌ـ جنوبی و شماری تالار و ایوان با جرزهای مکعبی شکل وجود دارد که به احتمال زیاد برای سلحشوران ساخته شده بوده‌اند در شمال این بناها و در شرق حیاط صدستون ایوانی و در پشت آن تالاری ستون‌دار و تعدادی اطاق انبار مانند و قراول‌خانه وجود داشته است که آن‌ها را هم متعلق به سربازان می‌دانند در شرق این دو دستگاه ساختمانی، خیابان شرقی تخت‌جمشید‌ ـ که یک طرفش به کوه و بارو پیوسته است‌ـ از شمال شرقی تا جنوب شرقی تخت امتداد می‌یابد وسعت آن میان 5/7 متر در شمال تا بیش از 10 متر در جنوب می‌رسد و طولی نزدیک 330 متر دارد شاید این خیابان برای عبور گردونه‌های شاهی و عرابه‌های نجبا و سپاهیان جاویدان ساخته شده بوده است.

خیابان سپاهیان

بررسی نقش‌های تالار کاخ صدستون می‌رساند که این‌جا تالار «بارعام» به معنی اخص نبوده است بلکه «تالار سلحشوران» به شمار می‌رفته آن یک صد سربازی که بر درگاه‌های شمالی نقش شده‌اند احتمالاً نماد یکصد فرماندة نگهبانان ویژه شاهی‌اند که هر یک بر نه سرباز فرماندهی داشته است و این موضوع از وسعت و موقعیت «خیابان سپاهیان»‌ـ که میان کاخ «دروازة خشیارشا» و «دروازه نیمه‌تمام» جای دارد‌ـ نیز تأیید می‌شود زیرا اگر برای هر سرباز 90 سانتی‌مترمربع جای اختصاص دهیم، هزار تن نگهبانان نخبة شاهی به یک مستطیل 90×9 متری یعنی درست باندازه وسعت آن خیابان نیاز می‌داشته‌اند، و بدین ترتیب خیلی‌خوب در خیابان مزبور جای می‌گرفته‌‌اند، و می‌توانسته‌اند از آن جا به حیاط شمالی صدستون بروند.


در شرق صدستون یک دستگاه ساختمانی مشتمل بر راهروی با محور شمالی‌ـ جنوبی و شماری تالار و ایوان با جرزهای مکعبی شکل وجود دارد که به احتمال زیاد برای سلحشوران ساخته شده بوده‌اند در شمال این بناها و در شرق حیاط صدستون ایوانی و در پشت آن تالاری ستون‌دار و تعدادی اطاق انبار مانند و قراول‌خانه وجود داشته است که آن‌ها را هم متعلق به سربازان می‌دانند در شرق این دو دستگاه ساختمانی، خیابان شرقی تخت‌جمشید‌ ـ که یک طرفش به کوه و بارو پیوسته است‌ـ از شمال شرقی تا جنوب شرقی تخت امتداد می‌یابد وسعت آن میان 5/7 متر در شمال تا بیش از 10 متر در جنوب می‌رسد و طولی نزدیک 330 متر دارد شاید این خیابان برای عبور گردونه‌های شاهی و عرابه‌های نجبا و سپاهیان جاویدان ساخته شده بوده است.

دروازه نیمه تمام

یکی از مهم‌ترین بناهای تخت‌جمشید کاخ کوچکی در انتهای «خیابان سپاهیان» و در شمال حیاط صدستون است که چون کارهای ساختمانی‌اش تمام نشده و طرح و کاربردی مانند «دروازه خشیارشا» دارد، آن را «دروازه نیمه‌تمام» می‌گویند. این بنا مشتمل بوده است بر یک تالار چهارستونی با دو درگاه شمالی و جنوبی و دو اطاق جنبی برای پاسداران شمال کاخ به «خیابان سپاهیان» متصل می‌شده است و جنوب آن به حیاط شمالی صدستون. جرزهای هر دو درگاه را می‌خواسته‌اند به صورت گاوان بالدار در آورند اما فرصت تکمیل نیافته‌اند.

زیر ستون‌ها را هم کار گذارده‌اند و در یکی دو جا قلمه ستون‌ها را هم به پای کارگاه آورده و یا در نیمه راه گذاشته‌اند. و معلوم است که نتوانسته‌اند آن‌ها را بر پا سازند. به دلیل همین ناتمام ماندن در باب معماری و پیکرتراشی هخامنشی اطلاعات بسیار گران‌بهایی از این مکان به دست می‌توان آورد. ساختمان و طرح مورد نظر در این کاخ را با مقایسه «دروازه خشیارشا»‌ می‌توان بازسازی کرد.

در شمال بنای«دروازه نیمه‌تمام»  و مشرف بر دیوار شمالی صفه ساختمان‌هایی وجود داشته است که به گواهی اشیای یافت شده در شرق آن‌ها «دبیرخانه» شاهی بوده در گوشه شمال شرقی صفه نزدیک به 30 هزار لوحه گلین مهرمانند یافته‌اند که بر آنها به زبان و خط عیلامی اسناد دیوانی تخت‌جمشید را نگاشته‌اند. قسمت مهمی از آن‌چه سالم مانده توسط روانشاد ریچارد هُالک خوانده شده و در کتاب بسیار گران‌قدر الواح باروی تخت‌جمشید منتشر شده است. این اسناد شامل «رسید» و «برات» و «پرداختی»‌ها و دیگر موضوعات جالبی است که یکایک توسط هالک تفکیک و بررسی شده است،  و برای تاریخ اقتصادی و اجتماعی و مذهبی دوره هخامنشی اهمیت فراوان دارد.

در این اسناد عیلامی واژه‌های بسیاری از فارسی باستان و دیگر زبان‌های ایرانی به وام گرفته شده است و همین وام واژه‌ها و نیز نام‌های ایرانی مذکور در الواح مایه گسترش اطلاع دانشوران از زبان و نام‌های ایرانی شده است و مدارک بسیار معتبری در باره دین و آیین آن دوره بر منافع موجود افزوده شده.  شناخت زبان عیلامی نیز پیشرفت کرده است و استاد مرحوم والتر هینتس و یکی از دانشجویان او بنام هیدی ماریا کخ یک واژه‌‌ نامه عیلامی مفصل از روی مواد این لوحه‌ها تألیف کرده‌اند.

در غرب این «دبیرخانه» محوطه وسیعی تا دیوار غربی صفه کشیده شده است که آثار برج وبارو و دالان و راهرو دارد. در دو قسمت از ساختمان شمالی «خیابان سپاهیان» در خاکبرداریهای سال‌های 1331تا 1333 دو سر ستون عقاب دو سر یافت شد که احتمالاً برای برپایی در یکی از کاخ های دورتر از آن مکان بوده است ولی فرصت بردنش را نیافته بوده‌اند.

 

آرامگاه ها

آرامگاه اردشیر دوم

در ناحیة جنوب شرقی تخت جمشید و به محاذات گوشه جنوبی خزانه در سینه "تپه شاهی" در ارتفاع 300 متری آثار یک دستگاه عمارت با سکوی مفصل ویک آرامگاه در سنک کنده شده منسوب به اردشیر دوم  دیده می‌شود. بنا مشتمل بوده است بر یک اطاق دو ستونی و در جنب آن یک ایوان با دو ستون در غرب و صندوق‌خانه‌هایی در شمال و جنوب و نیز تالاری 4 ستونی با یک اطاق جنبی در شمال. همة این‌ها را بر سکویی چند پله‌ای بنا کرده‌اند که از سنگ‌های بزرگ و کوچک درست شده و و سنگ‌‌هایش را بدون ملاط به هم چسبانیده‌اند. بعد از این‌ها فضای بازی در شرق بنا وجود دارد و بعد مقدار زیادی از کوه را در آوردنده‌اند و سکویی از سنگ در جلوی آرامگاه درست کرده اند. نمای آرامگاه به تقلید از آرامگاه داریوش بزرگ در نقش رستم پرداخته شده است. در دین ایرانیان باستانی آب‌ وآتش و خاک، سه آفریدة مقدس اهورمزدا بوده‌اند و مقام بلندی داشته‌اند، از این جهت آلودن آنان به پلیدی روا نبوده است. وقتی که جان از تن به در می رود کالبد سرد می‌شود و اهریمن بر آن نفوذ می‌یابد و پلیدش می‌کند. بنابراین نمی‌توانستند مرده را بسوزانند یا در آب افکنند و یا در خاک پنهان سازند. پس ناچار راه‌های دیگری یافته بودند. یک راه این بود که کالبد را بشکافند وقسمتهای نرم را بیرون آورند و با موم و یا انگبین و مشک بیالایند و به اصطلاح «مومیایی» کنند، و در درون صندوق‌هایی از سنگ سنگ و درون آرامگاه در کوه سنک کنده شده بگذارند  تا نه آب، نه آتش و نه خاک را با آن‌ها سروکاری باشد و رویشان را محکم بگیرند.

قسمت بالایی نمای آرامگاه یک آیین دینی و یا شاهی را نمایش می‌دهد: شهریار هخامنشی در جامه پارسی کمان (یعنی اسلحه ملی ایرانیان) به دست بر روی سکویی سه پله‌ای ایستاده است و به نشانه نیایش دست به سوی آتش شاهی دارد که بر فراز آتشدانی در اشتغال است. بر فراز صحنه، نقش انسان بالدار (فّر‌کیانی) با حلقه و دست گشوده نموده شده است و در گوشه راست، ماه را به صورت قرصی با هلال بزرگی در پایینش می‌بینیم (عقیده عامه که می‌گویند این قرص خورشید است، اعتباری ندارد).  در دو سوی مجلس بزرگ ‌زادگان ایرانی در جامه پارسی (یا مادی) نقش شده‌اند.
پادشاه وآتشدان بر روی تخت بزرگ (گاه) شهریاری جای دارند که گوشه‌هایش برجسته وبه شکل نیم‌تنه شیر است و لبه‌اش با گل و بوته آراسته شده. دو ردیف از نمایندگان ملل تابع با لباس‌های محلی تخت را بر سر دست نگه‌ داشته‌اند و این افراد را از کتیبه‌هایی که پهلویشان نوشته‌اند (فقط بر آرامگاه داریوش بزرگ در نقش رستم و" آرامگاه اردشیر دوم " در این جا) می‌توان شناخت. ردیف بالایی این‌ها هستند (از راست به چپ):1ـ پارسی   2ـ مادی  3ـ خوزی  4ـ پارثوی  5ـ هراتی  6ـ بلخی  7ـ سغدی  8ـ خوارزمی 9ـ سیستانی  10ـ رخجی  11ـ ثته‌‌گوشی  12ـ گندارایی  13ـ هندو  14ـ سکایی هوم‌پرست.
ردیف پایینی (از راست به چپ) عبارتند از:  15ـ سکایی تیزخود  16ـ بابلی  17ـ آشوری  18ـ عرب
 19ـ مصری     20ـ ارمنی  21ـ کاپادوکیه‌ای  22ـ لودیه‌ای   23ـ ایونی  24ـ سکایی آن سوی دریا]ی اژه[
 25ـ تراکیه‌ای  26ـ یونانی آن سوی دریا]ی اژه[  27ـ لیبی‌ای  28ـ حبشی
در دست چپ پایة اورنگ نفر 29 (مکرانی) و در دست راست پایة اورنگ نفر 30، کاریه‌ای ایستاده است.
قسمت مرکزی (و عریض) جبهة آرامگاه منقوش است به نمای یک کاخ هخامنشی: در وسط  دری است (که بدین وسیله می‌خواسته بفهمانند که به آن جهان باز می‌شود) و در دو سوی آن چهار ستون که دیوار چسبیده (در حقیقت، نیم‌ ستون) است با سر ستون گاو دو سر. سقف باطره و نمای شاه‌ تیرها و ردیفی از شیرهای غران و در حال حرکت تزیین شده است.از روی این نما بنای موزة تخت‌جمشید را ساخته‌اند. دَرِ، کشوی و خودکار بوده است یعنی پس از بسته شدن، دیگر باز نمی‌شده. درون دخمه سه جفت «قبر» سنگی به شکل صندوق‌هایی مکعب مستطیلی (20/1×2 متر) برای جای دادن کالبد مردگان تعبیه کرده اند.  روی هر یک از اینها دری سنگی و محدب انداخته‌اند  تا راه هر گونه نفوذی را ببندند. البته چون اعتقاد به رستاخیز و زندگی آن جهانی در ایرانیان قوی بوده است مثل اقوام دیگر برای مردگان خود اسباب و آلات زندگی (= توشه آخرت) تهیه می‌کرده‌اند و درون قبرها می‌گذارده‌‌اند. همین اسباب گران‌بها مایه آن شد که مقدونیان و تاراجگران بعدی همه را بشکنند وغارت کنند.
 

آرامگاه اردشیر سومدر شمال شرقی«چاه سنگی» و به محاذات «صدستون» و در ارتفاع 40 متری آثار یک دستگاه عمارت با سکوی مفصل ویک آرامگاه در سنک کنده شده منسوب به اردشیر سوم  دیده می‌شود. بنا مشتمل بوده است بر یک اطاق دو ستونی و در جنب آن یک ایوان با دو ستون در غرب و صندوق‌خانه‌هایی در شمال و جنوب و نیز تالاری 4 ستونی با یک اطاق جنبی در شمال. همة این‌ها را بر سکویی چند پله‌ای بنا کرده‌اند که از سنگ‌های بزرگ و کوچک درست شده و و سنگ‌‌هایش را بدون ملاط به هم چسبانیده‌اند. بعد از این‌ها فضای بازی در شرق بنا وجود دارد و بعد مقدار زیادی از کوه را در آوردنده‌اند و سکویی از سنگ در جلوی آرامگاه درست کرده اند. نمای آرامگاه به تقلید از آرامگاه داریوش بزرگ در نقش رستم پرداخته شده است. در دین ایرانیان باستانی آب‌ وآتش و خاک، سه آفریدة مقدس اهورمزدا بوده‌اند و مقام بلندی داشته‌اند، از این جهت آلودن آنان به پلیدی روا نبوده است. وقتی که جان از تن به در می رود کالبد سرد می‌شود و اهریمن بر آن نفوذ می‌یابد و پلیدش می‌کند. بنابراین نمی‌توانستند مرده را بسوزانند یا در آب افکنند و یا در خاک پنهان سازند. پس ناچار راه‌های دیگری یافته بودند. یک راه این بود که کالبد را بشکافند وقسمتهای نرم را بیرون آورند و با موم و یا انگبین و مشک بیالایند و به اصطلاح «مومیایی» کنند، و در درون صندوق‌هایی از سنگ سنگ و درون آرامگاه در کوه سنک کنده شده بگذارند  تا نه آب، نه آتش و نه خاک را با آن‌ها سروکاری باشد و رویشان را محکم بگیرند.

قسمت بالایی نمای آرامگاه یک آیین دینی و یا شاهی را نمایش می‌دهد: شهریار هخامنشی در جامه پارسی کمان (یعنی اسلحه ملی ایرانیان) به دست بر روی سکویی سه پله‌ای ایستاده است و به نشانه نیایش دست به سوی آتش شاهی دارد که بر فراز آتشدانی در اشتغال است. بر فراز صحنه، نقش انسان بالدار (فّر‌کیانی) با حلقه و دست گشوده نموده شده است و در گوشه راست، ماه را به صورت قرصی با هلال بزرگی در پایینش می‌بینیم (عقیده عامه که می‌گویند این قرص خورشید است، اعتباری ندارد) .  در دو سوی مجلس بزرگ ‌زادگان ایرانی در جامه پارسی (یا مادی) نقش شده‌اند.
پادشاه وآتشدان بر روی تخت بزرگ (گاه) شهریاری جای دارند که گوشه‌هایش برجسته وبه شکل نیم‌تنه شیر است و لبه‌اش با گل و بوته آراسته شده. دو ردیف از نمایندگان ملل تابع با لباس‌های محلی تخت را بر سر دست نگه‌ داشته‌اند و از کتیبه‌هایی که پهلوی این افراد نوشته‌اند (فقط بر آرامگاه داریوش بزرگ در نقش رستم و" آرامگاه اردشیر دوم " در تخت جمشید)   آن‌ها را می‌توان شناخت. ردیف بالایی این‌ها هستند (از راست به چپ):1ـ پارسی   2ـ مادی  3ـ خوزی  4ـ پارثوی  5ـ هراتی  6ـ بلخی  7ـ سغدی  8ـ خوارزمی 9ـ سیستانی  10ـ رخجی  11ـ ثته‌‌گوشی  12ـ گندارایی  13ـ هندو  14ـ سکایی هوم‌پرست.
ردیف پایینی (از راست به چپ) عبارتند از:  15ـ سکایی تیزخود  16ـ بابلی  17ـ آشوری  18ـ عرب
 19ـ مصری     20ـ ارمنی  21ـ کاپادوکیه‌ای  22ـ لودیه‌ای   23ـ ایونی  24ـ سکایی آن سوی دریا]ی اژه[
25ـ تراکیه‌ای  26ـ یونانی آن سوی دریا]ی اژه[  27ـ لیبی‌ای  28ـ حبشی
 در دست چپ پایة اورنگ نفر 29 (مکرانی) و در دست راست پایة اورنگ نفر 30، کاریه‌ای ایستاده است.
قسمت مرکزی (و عریض) جبهة آرامگاه منقوش است به نمای یک کاخ هخامنشی: در وسط  دری است (که بدین وسیله می‌خواسته بفهمانند که به آن جهان باز می‌شود) و در دو سوی آن چهار ستون که دیوار چسبیده (در حقیقت، نیم‌ ستون) است با سر ستون گاو دو سر. سقف باطره و نمای شاه‌ تیرها و ردیفی از شیرهای غران و در حال حرکت تزیین شده است.
از روی این نما بنای موزة تخت‌جمشید را ساخته‌اند. دَرِ، کشوی و خودکار بوده است یعنی پس از بسته شدن، دیگر باز نمی‌شده. درون دخمه دو «قبر» سنگی به شکل صندوق‌هایی مکعب مستطیلی (20/1×2 متر) برای جای دادن کالبد مردگان تعبیه کرده اند.  روی هر یک از اینها دری سنگی و محدب انداخته‌اند  تا راه هر گونه نفوذی را ببندند. البته چون اعتقاد به رستاخیز و زندگی آن جهانی در ایرانیان قوی بوده است مثل اقوام دیگر برای مردگان خود اسباب و آلات زندگی (= توشه آخرت) تهیه می‌کرده‌اند و درون قبرها می‌گذارده‌‌اند. همین اسباب گران‌بها مایه آن شد که مقدونیان و تاراجگران بعدی همه را بشکنند وغارت کنند.

 درون دخمه شمالی تخت‌جمشید دو «قبر» سنگی تعبیه کرده‌اند، اما برای دخمه دیگری که در ناحیة جنوبی ـ دورتر از گوشه جنوبی خزانه تراشیده‌اند،  سه جفت «قبر» سنگی کنده‌اند. آرامگاه جنوبی تخت‌جمشید تنها آرامگاهی هخامنشی است که مثل آرامگاه داریوش بزرگ دارای کتیبه‌های معرفی اورنگ‌بران بوده است. و از هر لحاظ به کارهای اردشیر سوم که یکی از لایق‌ترین جانشینان داریوش بزرگ بود، می‌ماند و به همین سبب به آن پادشاه منسوب است.

آرامگاه نیمه تمام



 در 500 متری جنوب صفه در ارتفاعی کم از سطح زمین یک آرامگاه پرداخته می‌شده است اما آن را نیمه‌تمام گذارده‌اند. به دلیل همین نیمه تمامی این آرامگاه را پیشتر به داریوش سوم که فقط چند سالی آن هم در آشوب و جنگ پادشاهی راند نسبت میدادند اما ولفرام کلایسWolfram Kleiss  و مرحوم پیتر کالمیر Peter Calmeyerدلیل ناتمام رها کردن این آرامگاه را وجود رگه‌های خطرناک در کوه ونامناسب بودن محل برای ادامه کار دانسته‌اند و استدلال کرده‌اند که این آرامگاه از لحاظ فنی (به ویژه نوع بستهای فلزی به کار برده شده در آن و شکل آتشدان و سکوی تخت شاهی) نسخه اولی آرامگاه جنوبی تخت‌جمشید است که بر اساس دلیل‌های فنی و نقش‌های برجسته‌اش (به خصوص شکل تاج پادشاه و وضعیت افراد منقوش بر روی آرامگاه) به اردشیر دوم نسبت داده می‌شود.

باروی خشتی تخت‌جمشید

دو جبهه غربی و جنوبی صفه را دیوارهای سنگی صافی که چندین متر از سطح دشت ارتفاع داشت، محافظت می‌کرد و از هرگونه گزندی دور می‌داشت؛ بنابراین در این سمت‌ها تنها یک دیوار ساده کوتاه با جان‌پناهی با کنگره‌های چند پله‌ای برفراز دیوار شالوده تخت برآوردند. اما از دو جهت دیگر، یعنی مشرق و شمال، یک رشته استحکامات خشتی درست کردند تا نگهبان بناهای درون صفه باشد. علاوه بر این چون از پشت کوهپایه‌ای که بر صفه مشرف است، به آسانی با اسب یا پیاده می‌توان بالا آمد و به سوی تخت سرازیر شد، بر ستیغ این کوهپایه از گوشه شمال شرقی صفه تا حد جنوب شرقی آن زنجیری از برج و باروی خشتی کشیدند و تمام محموطه دامنه کوهیایه مشرف بر صفه را محصور ساختند. اساس این باروی شرقی بدین‌گونه بود که اول یک دیوار بسیار ستبر خشتی، با شالوده‌ای که در قسمت برج‌ها تا 19 متر پهنا داشت، درست کردند. این دیوارها را به صورت دو یا سه جداره می‌ساختند، یعنی دو یا سه دیوار موازی، پهلوی همدیگر بالا می‌آوردند و بعد درون آن‌ها را با شن‌و‌ماسه و گل پر می‌کردند، به طوری که در بالا همه آن‌ها تشکیل یک سطح صاف را می‌داد. خشت‌هایی که برای ساختن این دیوارها به کار می‌بردند بسیار بزرگ بود؛ اندازه هر یک 33 در 33 سانتی‌متر و ستبری آن به 13 سانتی‌متر می‌رسید. بر فراز شالوده‌ای چنین ستبر و استوار، دیواری برآوردند که 7 متر بلندی داشت و دالانی از میان آن می‌گذشت که همه برج‌ها و قسمت‌های دیوار را چون خیابانی سرپوشیده به هم می‌پیوست. برج‌ها چهارگوش بودند و ارتفاع آن‌ها بیشتر از دیوار بود و درون آن‌ها اطاقک‌هایی برای نگهبانان ساخته شده بود و این اطاقک‌ها از راه دری به دالان سرتاسری راه می‌یافت.  درون دالان و اطاقک‌ها طاقچه‌هایی درست کرده بودند با طرح مضرّسی، و در این فرورفتگی‌های توی دیوارها، روزن‌هایی به صورت پیکان در آورده بودند تا از آن راه به بیرون تیراندازی بتوان کرد. پشت این دیوار و برج‌‌های آن، یعنی در سمت مشرق، خندقی برای در کردن آب باران کوهستانی کنده بودند که پیش‌تر از آن سخن گفتیم: ساختمان برج و باروی ستیغ‌ کوه نیز بر همین منوال با دالان سرتاسری و اطاقک‌ها و روزن‌های پیکان شکل بود. از این قسمت، چند برج و بخشی از دیوار را سی سالی‌ پیش از زیر خاک بیرون آورده‌اند که به صورت زنجیری استحفاظی بر بالای کوهپایه مشرف بر صفه دیده می‌شود.

دیودر سیسیلی به هنگام سخن از رسیدن اسکندر به تخت‌جمشید، می‌گوید که ارگ شاهی سه دیوار داشت، هر سه کنگره‌ دار: نخستین دیوار به بلندی هفت‌ متر (16 کوبیت، هر کوبیت 45 سانتی متر) بود، و دومین به بلندی 14 متر و دیوار سوم که در چهار سوی کشیده می‌شد 27 متر (60 کوبیت) ارتفاع داشت. محتملاً منبع اطلاع وی واقعیت را کمی دگرگون کرده بوده است، زیرا دیوار سومی به نظر نمی‌رسد که در چهار سوی تخت کشیده شده بوده است، و تنها در سمت شرق دیواری به بلندی 15 متر صفه را محاظفت می‌کرده  و این دیوار با احتساب این که کف خود صفه از سطح جلگه 12 متری بلندتر است، به نظر 27 متری می‌آمده است.

معادن سنگ مورد استفاده هخا منشیان در سا خت آثارمعماری تخت جمشید
 

درکشورهای باستانی نظیر ایران و مصر که امکان دسترسی به معادن غنی سنگ وجود داشته ، ساختن پرستشگاه ها و کاخ ها از مصالح با دوام وسنگ های گران نوعی وظیفه به شمار می آمده  است .آن ها معتقد بودند برای خدایانی که جاودانی هستند باید جایگاه های جاودانی ساخت که هزاران سال برپا بماند. ولی خانه های شخصی برای عمر زود گذر وکوتاه بشر از هرچه ساخته شود ،اهمیتی ندارد. بنابراین در دشت مرودشت معادن سنگی که به کارسنگ تراشی وساختمان سازی برای مجموعه میراث جهانی تخت جمشید آید، وجود دارد در معادن تاریخی هنوز با قیمانده های کار تمام نشده درآن دوران را نشان می دهد که به ما فرصت مطالعه و بررسی و چگو نگی قطعات را می دهد  .در واقع با توجه به برسی ویلیام سامنر در سال 1986م. محل های استخراج سنگ را شامل کوه های رحمت ، مجدآباد ، گند شلو،کوه قباله و کوه حسین دانسته اند.

در این نقشه محلهای استخراج سنگ در جلگه مرودشت با رنگ قرمز مشخص شده است.

براساس پژوهش تیلیا سنگ هایی که درساختمان کاخ های تخت جمشید به کار رفته اند بیشتر دو نوع هستند .یکی سنگ آهکی به رنگ خاکستری شفاف با سنگواره های دوره کرتاسه میانی-بالا دراطراف تخت جمشید و نواحی دور ونزدیک کوه رحمت می آوردند ،رگه های چندی در پوزه کوه رحمت ،که از آنجا قطعات زیادی سنگ های تنه ، ستون ،سرستون و سنگ های یکپارچه درگاه ها بریده شده است.
سنگ های آهکی خاکستری مایل به سیاه که نسبت به سنگ های کوه رحمت سخت تر و فشرده تر است،از کوه مجد آباد در 40کیلومتری غرب تخت جمشید است .در معدن مجد آباد تکه های بسیار بزرگ سنگ از کوه جدا شده ویادر وضعیت ناتمام درحال جدا شدن از کوه است ،همچنین قطعات زیرستون، ستون بریده شده وتا حدودی هم حجاری شده نموداراست.

طرز بریدن سنگ از کوه و آوردن تا پای بنا وروی هم گذاردن وتراش دادن به این طریق بوده است که ابتدا بر لبه صخره های پهن و قسمتی صاف رامعین کرده ، با تیشه ای یک سر یا دو سر (کنر) و قلم و نیزه ومیخ های مخصوص،گودال هایی به عمق 60سانتیمتر،در فواصل معین می کندند و سپس در آن ها گوه هایی از چوب خشک می گذاردند وبررویش آب می ریختند.این آب ،گوه ها را منبسط می کرده و جای تنگ ، باعث فشار به سنگ می شد، و تکه بزرگی از آن جدا می گشت و بیرون پرتاپ می شد .اگر رگه های خوب در سنگ معدن بود ،از همان جا استفاده کرده ،با کمک گیره و اهرم تکه تکه از آن می بریدند . گاهی با کنر راهروهایی در میان تخته سنگ ها درست می کردند و عمودی پایین می رفتند ، و سپس قطعات را می شکافتند  و خردتر می ساختند . نمونه این راهروها در پایین آرامگاه داریوش سوم(500 متری جنوب صفه)موجود است .گاهی در همان محل استخراج ، تخته سنگ ها را به صورت زمختی به شکل شیبی که می خواستند عاقبت درآید ، درست می کردند ، و درگوشه وکنارش زائده های گیره و دسته مانندی را ناتراشیده می گذاردند تا بتوان از آن ها برای بستن و حملش سود جست .لبه ها را اصلا" تیز و پرداخته نمی کردند تا مبادا ضمن عمل بشکند بعد تکه نیم تراشیده را پایین می غلطانیدند و از راه رودخانه و یا جاده به پای کار می بردند.

شیوه حمل سنگ ها به این ترتیب بوده که هر سنگ را بر روی چند تخته چوبی بزرگ گذارده ، زیر تخته ها غلطک چوبی می نهادند ، و با هل دادن سنگ و جابه جا کردن غلطک ها جلو میرفتند . در جاده ، از حیوانات بارکش چون گاو قاطر و اسب ، با صرف نیروی زیادی آن ها را تا پای بنا می آوردند و سپس با کمک منجنیق های چوبی و قرقره های بزرگ و طناب های ضخیم علفی و بستن سکو های سنگی محکم که تاب فشار سنگ را داشته باشد،سنگ ها را به  روی کار می گذارده اند .
در طرفین سنگ ها ی بدنه ستون ،دسته هایی می گذارده اند که کار بستن طناب و بالا کشیدن تکه های عظیم سنگ ها را آسان تر نماید . دسته ها پس از نصب ستون می تراشیده اند . هنوز آثار این دسته ها برقطعات ستون ورودیه نیمه تمام کاخ صد ستون ، دیده می شود . قطعات سنگ را خیلی بزرگ تر از آن چه این باید هنگام نصب و تراش از کار بیرون بیا ید ،از کوه جدا کرده و به جای خود نصب می کرده اند ،این نکته از مدخل نیمه تمام کاخ صد ستون که سنگ های نیمه تراش را روی هم گذارده و از پایین مشغول تراش آن بوده اند و به همان حال باقی مانده ، کاملا"مشهود و قابل استنباط است .
مراحل مختلف تراش را با قلم های متفاوت انجام می دادند ،‌ قلم های زمخت و تیشههای یکسر یا دوسر(کنر) و پتک و تیشة مخصوص و چکش و دیگر آلات مناسب در مرحلة اول ، برای جداکردن به کار می رفت ، بعد قلمهای یک یا چند دندانهای به کار گرفته ، سطح را به صورت دلخواه در میآوردند و سپس با برادههای سنگی و یا سمغ های مخصوص صافی و شفافیت را در قسمت های تراشیده شده به وجود میآوردند . استادان کار معمولآ علامت مخصوص خود را بر روی کاری که انجام داده بودند باقی می گذاردند ، و این علایم امروزه راهگشای بسیاری از مشکلاتِ معماریِ ‌تخت جمشید می باشد .

چاه سنگی

به محاذات شمالی شرقی خزانه و در ارتفاع 22 متری از سطح آن چاهی به عمق 26 متر در سنگ کنده‌اند که 70/4 متر در 70/4 متر دهانه دارد و اطرافش جویبارهایی تعبیه کرده‌اند که آب مسیل را به این‌جا بکشاند و از سرازیر شدن بر بناها باز دارد در سمت شرقی و جنوب شرقی این چاه آثاری موجود است که نشان می‌دهد آب چاه پس از لبریز شدن به خندقی می‌افتاده است که به موازات خیابان پشت خزانه در دامنه کوه کنده بودند و آثار سنگ بند لبه شرقی آن تا فاصله زیادی نمانده است بر خلاف تصورعامه، هیچ رابطه‌ای میان این چاه و آب در رودهای زیرزمینی تخت‌جمشید نیست، و کف و دیواره آن به کلی صاف و بی‌منفذ است به احتمال قوی این چاه هم برای انبار کردن آب آشامیدنی به کار می‌رفته است و هم برای گرفتن راه سیل‌های موسمی و ممانعت از سرازیر شدن جریان آب بر روی کاخ‌ها.  به هر حال کندن آن یک شاهکار واقعی است.

برزن جنوبی تخت‌جمشید

در بخش جنوبی تختگاه تخت‌جمشید، حدفاصل تختگاه و آرامگاه منسوب به داریوش سوم، در محدوده‌ای به وسعت 000/60 هزار مترمربع بناهایی واقع شده است. این بناها متشکل از هشت مجموعه ساختمانی بزرگ (A,B,C,D,E,F,G,H) است که در این قسمت صفه‌سازی شده و از طریق معابری به یکدیگر راه دارند. این مجموعه عظیم ساختمانی را برای نخستین بار در سال‌های 1353-1347 علی‌اکبر مختار تجویدی کاوش نموده است.
هر کدام از این بناها دارای تالار ستوندار و ایوانهای ستوندار در اطراف است و از نظر نقشه‌سازی و پلان شبیه به سایر بناهای روی تختگاه شباهت دارند اما با کاربری متفاوت.
به نظر می‌رسد که در زمان خشایارشاه که صفه تخت‌جمشید وسعت یافته است و پلکان بزرگ پیش بست غربی بدان افزوده شده است، در برزن جنوبی نیز به دستور وی فعالیت‌های ساختمانی متعددی انجام شده است. به طور قطع، بخشی از ساختمانهای واقع در برزن جنوبی برای اقامت در پارسه ایجاد شده بود، زیرا در این منطقه خوش آب و هوا به ویژه در ایام بهار و با توجه به باغها و بوستانها و گلزارهای متعدد در کنار استخر و دریاچه فصلی آن بسیار مناسب بوده است.  به خوبی می‌توان در چنین منظره فرح‌انگیزی شاهزادگان خوش اندام هخامنشی را بهمراه همسران زیبایشان در حال گشت و گذار و گل چیدن به پندار آورد.

آثار برزن جنوبی با توجه به دقایقی ظریف از فن شهرسازی پی‌ریزی شده است. جهات ساختمانها موازی آثار روی صفه و در جهت گسترش آنها است.
  کوچه‌ها در این مجموعه با زاویه‌های نود درجه به دیگر گذرها و خیابانها پیوسته شده است. معبر بیشتر آبروها زیرکف کوچه‌ها و خیابانها قرار دارد. زمین مورد نیاز برای هر ساختمان و دستگاه و تقسیمات درونی آن بنا بر اصل نیاز هر بخش تقسیم شده است و در نتیجه در درون هر مربع و یا مستطیل یک مجموعه، پاره‌ای از واحدها در یکدیگر ادغام شده است و طرح آنها در هم تألیف گشته است.
در مورد جهات بناها باید گفت که این میل بیست درجه از شمال به سمت مغرب دارای یک جنبه علمی بسیار حساب شده بوده است.و این انحراف از جهات اصلی به هر دستگاه ساختمانی اجازه می‌داده است در فصول گوناگون به اندازه مطلوب از نور خورشید استفاده نمایند.
به طور کلی می‌توان تأسیسات و بناهای واقع در مجموعه برزن جنوبی با جلوه خاص و کم‌نظیر آن و کوچه‌ها، خیابان‌ها و گذرهای مفروش به آجر و بناهای نقاشی شده آن را از ورای همین آثار باقی مانده کنونی به خوبی در خاطر مجسم نمود. برزن جنوبی در کیفیت کنونی خود، نخستین نقشه جامع قسمتی از یک شهر باعظمت دوران هخامنشی است.

کتیبه های تخت جمشید

زبان با ویژگیِ تعلق به انسان و آمیخته با اندیشة او ، بارزترین وسیلة ارتباطیِ بیرونی است . آنچه امروز بدان تکلم می کنیم موجی است که ایجاد و آغاز آن به آغازِ‌حیاتِ انسان میرسد و آنچه بدان می نویسیم نشانه ای است که با سیر در پهنة تاریخ ، دنیایی از تفکر و اندیشه و ساخت و پرداختِ ‌ذهنِ انسان را با خود به یادگار دارد .
انجام مطالعاتِ ‌همه جانبه در موردِ زبان ، کتیبه ها و متونِ‌کهن از صورتهایِ ویژة بیادمانده و بجای مانده از فرهنگ و تمدنِ‌ انسانی است که موضوعِ ‌پژوهشِ‌آن از محمل هایِ‌میراثِ‌فرهنگی بشمار می آید .
کتیبه ها و گل نوشته ها مهمترین و موثق ترین سند شاهنشاهی هخامنشیان هستند . چراکه آنها تنها مدرکی می باشند که وقایع را از زبان شاهنشاهان هخامنشی بازگو می کنند و بدون هیچ تحریفی بدست ما رسیده است .
تاکنون در مورد سنگ نبشته هایِ‌موجود در دشت مرودشت بویژه تختگاه تخت جمشید اقداماتی کلی اعم از جداسازی ‌ِطبقاتیِ‌ کتیبه ها و طراحی آنها جهتِ ‌ترجمه صورت گرفته است . در واقع برحسبِ طبقه بندیِ‌ موضوعاتی ، وضعیتِ‌ کنونیِ‌ کتیبه های موجود در گنجینة موزة تخت جمشید به شرح ذیل است :

ـ سنگ نبشته ها 120 عدد می باشند .

نمونه سنگ نبشته‌ دوران هخامنشی ( موزه تخت جمشید )
ـ گل نبشته ها 10 عدد هستند .


( الف )


( ب )

(الف) و (ب) : گل نبشته های دوران هخامنشی ( موزه تخت جمشید ) .
 
آجرنبشته ها 180 عدد

نمونه آجرنبشته دوران هخامنشی ( موزه تخت جمشید )


آجر نبشته ها نیز 180 عدد است که بررسی ، طبقه بندی موضوعاتی و وضعیت کنونی مواردِ‌ فوق بر عهدة گروه کتیبة بنیاد پژوهشی‌ِ پارسه ـ پاسارگاد می باشد . همچنین وضعیتِ‌ کتیبه هایِ‌ ‌ثابتِ‌ موجود در جلگة مرودشت عبارتند از :


کتیبه های موجود در تخت جمشید :
1) : کتیبه های داریوش کبیر شاهنشاه هخامنشی ( 522 ـ 486 ق.م )
بطور کلی در تخت جمشید از داریوش کبیر 6 کتیبه ، از فرزند و جانشین او خشایارشا شاه 8 کتیبه ، اردشیر اول و اردشیر سوم از هرکدام  1 کتیبه باقی مانده است .

جایگاه کتیبه داریوش کبیر ( 522 ـ 486 ق . م ) :

1) ـ بر دروازة سنگیِ‌ کاخِ‌ اختصاصیِ داریوش ( تچر) کتیبهای به سه زبانِ‌ایلامی ، بابلی و پارسیِ‌باستان است .

کتیبه داریوش کبیر بر دروازه سنگی کاخ تچر

2) ـ‌ در بالا و دوجانبِ‌ طاقچه و دریچه هایِ ‌سنگیِ‌ تچرکتیبه ای دارای 18 سطر به خط میخی و به سه زبان ایلامی ، بابلی و فارسی باستان است .

3) ـ بر یک لوحِ ‌زرین و سیمینِ مکشوف در ضلع شرقی عمومیِ داریوشِ‌کبیر ( آپادانا ) کتیبه ای به خط میخی  و به سه زبان ایلامی ، بابلی و فارسی باستان است .

4 و 5 ) ـ بر دیوارِ‌ جنوبیِ ‌تختگاه تختجمشید دو کتیبه که هر کدام دارای 24 سطر بخطِ‌ میخی و به زبان پارسی باستان و دو کتیبة دیگر سمت راست ، بخطِ‌ میخی و به دو زبان ایلامی و بابلی است  که این چهار کتیبه کنارِ هم بر یک سنگِ‌ حجیم یکپارچه منقور است .

6 ) ـ کتیبه ای به خط میخی و به سه زبان پارسی باستان ، ایلامی و بابلی در یک سطر بر یک دسته در ، از سنگِ‌ لاجوردِ مصنوعی نقر شده است .


 جایگاه کتیبههای خشایارشا شاه ( 486 ـ 465 ق . م ) :

 از خشایارشا شاه 9 عدد سنگ نبشته موجود است که کلیه این کتیبهها به خط میخی و به سه زبان ایلامی ، بابلی و فارسی باستان است . جایگاه این کتیبهها به شرح ذیل میباشد :


1ـ بر بدنة ‌پلکانِ شرقی و شمالیِ‌ آپادانا :

نمونه ای از کتیبه خشایارشا شاه بر بدنه پلکان شرقی یا شمالی آپادانا

2ـ بر لوحِ‌ سنگیِ‌ مکشوف در حرمسرایِ‌تخت جمشید 1 کتیبه نقر گردیده است :

کتیبه مکشوف در حرمسرای تخت جمشید


3ـ بر جرزهایِ‌سنگیِ‌ دو طرفِ ‌درگاهِ‌ غربی و شرقیِ‌ دروازة ملل .

4ـ بر جرزِ شرقی و غربی ایوانِ کاخِ‌ اختصاصی خشایارشا .

5 ـ بر جرزِ کاخِ‌ اختصاصی داریوش در کاخ تچر .

6 ـ بالایِ پیکرِ شاه در دروازه هایِ کاخِ اختصاصی خشایارشا شاه .

7 ـ بر رویِ‌ آجرهایِ‌ لعابدارِ‌مکشوفه در تختجمشید .

8 ـ و کتیبهای دیگر بر لوحِ‌ سنگیِ مکشوفه در تخت جمشید از خشایارشا شاه قابل رؤیت است .

جایگاه کتیبه اردشیر اول ( 466 ـ 424 ق . م ) :


از اردشیرِ‌اول کتیبه ای بر لوحِ ‌سنگیِ ‌مکشوف در تخت جمشید یافت شده است .

کتیبه اردشیر اول برلوح سنگی مکشوف در تخت جمشید

جایگاه کتیبه اردشیر سوم ( 359 ـ 338 ق .م ) :

از اردشیرِ سوم بر نمای درگاه کاخ (هـ ) که مربوط به اردشیر اول است کتیبه ای از اردشیر سوم بچشم میخورد .

کتییبه اردشیر سوم بر درگاه کاخ

http://www.persepolis.ir


ایران ویژ